|
درِ خیبر ، لبخندی موزیانه بر لب دارد و زیر لب ، شعرهای دهه چهل را زمزمه می كند . آدم ، یاد جاهل ها و كلاه مخملی های همان زمان می افتد . نفس كش ها ماست ها را كیسه كرده اند و دور درِ خیبر نمی پلكند . بت های درون كعبه ، پارتی های شبانه راه انداخته اند . شب ها ابوجهل ها و ابو لهب ها را در آغوش می گیرند و دنیا به كامشان است . عمر بن عبدود ، یكه تاز میدان رجزهاست . رجزهایش میدان های جنگ را به آتش می كشد . عمر بن عبدود : كوهی كه هرگز فرو نمی ریزد . ولی وقتی تو روی بال های سیزدهم رجب بیایی و چشم بازكنی ، درِ نالوطی های خیبر ، بر خود می لرزد . درِ خیبر را می خواهی به كدام یك از موزه های معروف هدیه كنی ؟ شانه های پیامبر ، منتظر قدم های تو هستند تا مهمانی بت ها را به هم بریزی . بیا ... عمر بن عبدود را فرو بریز . ای برادر خوانده دماوند !
قسمتی از سخنرانی استاد مهدی طیب در شب 21 ماه رمضان : یا علی ! ما هم یتیمان این امتیم ...
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
|
||||||