|
حالا كه آمده ای بگو از نخل ها بگو آیا هنوز هم گریه می كنند ؟ حالا كه آمده ای از آنجا هم بگو بی تردید در آنجا بسیارند كسانی كه منتظر كسانی هستند حالا كه آمده ای نمی دانم كرخه و كارون با تو چیزی گفته اند از مسافران سبزپوشی كه شبانه آواز می خواندند و صبحگاهان در كوچه باغ دریا گم می شدند ! حالا كه آمده ای نمی دانم از سرزمین جنوب سراغ برادرانم را گرفته ای ؟ همانان كه با كرخه و كارون به دریا رفتند و برنگشتند حالا كه آمده ای به همه خواهم گفت هنوز هم در آنجا كسانی هستند كه با كَت و كرخه و با كبوترها زندگی می كنند حالا كه آمده ای از خودت می پرسم آیا قطارهای جنوب هنوز هم بوی گریه و گلاب می دهند ؟ حالا كه آمده ای بگو از همان جا بگو آیا هورالعظیم و هویزه هنوز حرف های نگفتنی را نگفته اند ؟ حالا كه آمده ای بگو آیا در میانه ی راه نشانی یا ردّ پایی از آنان ندیده ای آنان كه بعد از سال ها فقط پلاكشان را آوردند یا نیاوردند حالا كه آمده ای من هم با تو هم عقیده ام مسافران جنوب اگر خوب نگاه كنند حرف های نگفتنی نخل ها و مرزها را می شنوند حالا كه آمده ای هر دو همین حرف را می زنیم مرزها را ما نكشیده ایم ما فقط برای سربازان گریه كرده ایم
. . . حالا كه آمده ای همین یك كلمه كافی است آمده ای
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
|
|
||||||