|
خلافت ابوبكر * ابن ابی الحدید كه از ایشان است روایت كرده كه چون ابوبكر خطبه فاطمه را در باب فدك شنید ، بر منبر بالا رفت و گفت ایها النّاس این چه گوش دادنی است به هر سخنی ؟ این آرزوها چرا در عهد رسول خدا نبود ؟ این قصّه از بابت روباهی است كه گواهش دم او بود و او ملازم جمیع فتنه هاست ، می خواهد فتنه پیر شده را جوان كند استعانت می جوید از ضعیفان و یاری می طلبد از زنان مانند امّ طحال كه دوست ترین او به سوی او ، زن زناكار بود و اگر بخواهم می توانم گفت و اگر بگویم ظاهر خواهم كرد ، تا مرا به حال خود می گذارند ساكنم . پس گفت : ای گروه انصار به من رسیده است سخنان سفیهان شما و من دست و زبان نمی گشایم تا كسی مستحقّ آن نشود . چون حضرت فاطمه این سخنان را شنید به خانه برگشت . * ابن ابی الحدید می گوید من به نقیب ، استاد خود گفتم كه ابوبكر این كنایه را با كه داشت ؟ نقیب گفت كنایه نیست صریح است و مرادش علی بن ابیطالب است . * می گوید من تعجب كردم ، گفتم این قسم سخنان را به او داشت ؟ گفت بلی ، پادشاه بود هرچه می خواست می گفت و می كرد ، چون دید كه انصار از جا برآمدند ترسید كه مبادا ایشان اعانت حضرت امیر ( ع ) نمایند به تهدید ایشان را ساكت و ساكن گردانید . و نقیب گفت كه امّ طحال زن زناكاری بود در جاهلیت و به زنای او مَثَل می زدند . 1 * ای صاحبان هوش ببینید كسی نسبت به برادر رسول خدا و دختر رسول خدا كه خدا در حقّ ایشان اُنَّما یریدَ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرّجْسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً از آسمان نازل نماید و به این تأكید بلیغ شهادت بر عصمت و طهارت ایشان دهد ، كسی كه در ردّ قول خدا و در مقام ضدّ گفتار پیغمبر این قسم سخنان نسبت به ایشان بگوید ببینید كه عداوت تا چه حدّ بوده و كفر و نفاق او به چه مرتبه رسیده . خدا دهانش را پر از آتش نماید ، كاش لال شده بود و طاق مسجد بر سر او و یاوران او خراب شده بود . ****** جرأت عمر * ابن ابی الحدید از ابن عباس روایت می كند و در آخر حدیث می گوید این خبر را با سلسله سند در كتاب تاریخ احمد بن ابی طاهر ذكر كرده كه داخل شدم بر عمر در اول خلافتش و از برای او یك صاع خرما به روی حصیر ریخته بودند . مرا تكلیف نمود . یك دانه از خرما خوردم و او شروع كرد به خوردن . پس آب خورد از سبوئی كه نزد او بود و تكیه داد بر بالش و مكرر حمد خدا كرد . پس گفت : از كجا آمدی ؟ گفتم : از مسجد . گفت : به چه حال گذاشتی ابن عمّت را ؟ گمان كردم كه عبدالله جعفر را می گوید ، گفتم : با همسالهای خود بازی می كند . گفت : او را نمی گویم ، بزرگ شما اهل بیت را می گویم . * گفتم : در نخلستان مشغول آب كشیدن است و قرآن می خواند . گفت : ای عبدالله خون شتران به گردن تو باشد اگر كتمان كنی . آیا هنوز در نفْس او از ادّعای خلافت چیزی مانده است ؟ گفتم : بلی . گفت : آیا گمان می كند كه رسول خدا نصّ بر خلافت او نموده است ؟ گفتم : بلی و زیاده از این برای تو بگویم ، از پدرم پرسیدم از آنچه دعوی می كند ، پدرم گفت راست می گوید . عمر گفت : از رسول خدا در حقّ او گاهی سخنان چند صادر می شد كه اثبات حجّتی نمی كرد و قطع عذری می نمود و گاهی بود كه از حقّ به سوی باطل میل می كرد در امر او ، و به تحقیق كه خواست در مرض خود تصریح كند به اسم او ، من مانع می شدم از این به جهت شفقت بر امّت و محافظت بر اسلام . و بعد از چند كلمه دیگر گفت : پس دانست رسول خدا كه من یافتم آنچه در خاطر اوست ، پس خود را بازداشت از آنچه می خواست و خدا جاری نكرد مگر آنچه حتم كرده بود . 2 * مؤلّف گوید ای صاحبان هوش ، در سخنان این امّ الفساد تأمل كنید كه چگونه به مریدان خود یاد داد كه تا مرض موت ، پیغمبر نصّ نكرده بود و به كنایه و اشاره گفته بود ، كه اثبات حجتی نمی كرد و قطع عذری نمی نمود ، و چگونه تصریح كرد كه مراد پیغمبر از خواستن قلم و كاغذ و نوشتن چه بود و چگونه پیغمبر را نسبت جهل و خطا داد و خود را داناتر قرار داد كه گفت : به جهت شفقت بر امّت و حفظ اسلام او را مانع شدم . * یعنی اگر مانع نمی شدم و او تصریح به خلافت امیر ( ع ) می كرد جفا بر امّت كرده بود نه شفقت و مهربانی ، و اسلام را پراكنده بود نه محافظت . ببینید در این سخن چند آیه از آیات قرآن را ردّ كرده كه همه دلالت بر شدّت رأفت و نهایت مهربانی و رحمةً للعالمین بودن او می كنند . و چگونه گفت : پیغمبر از حقّ میل به باطل می كرد كه می خواست او را خلیفه كند ، و خدا را ردّ نمود كه گفت : ما زاغَ البَصَرُ وَ ما طَغی 3 و صریح گفت : من مانع او شدم و آنچه او خواست و مصلحت دید ، من ندیدم و در طرف ضدّ او ایستادم . ببین چند آیه او را تكفیر نموده جَزاهُ الله بِما فَعَلَ . »»»»» پی نوشت ها : 1. ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، جلد 4 ، ص 79 و 80 . 2. ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، جلد 3 ، ص 97 . 3. سوره نجم ، آیه 17 : چشم منحرف نشد و سركشی نكرد . »»»»» منبع : كاشف الاسرار ، بنیادهای بینش و باورهای شیعی ، مولی نظـــــــر علی طالقانی ، جلد 1
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
|
|
||||||