تبليغاتX

.: ای که امیر حرم دل تویی :.

حديث معرفت اميرالمؤمنين به نورانيّت : من همان كسي هستم كه نوح را به امر پروردگار در كشتي حمل كرد . من همان كسي هستم كه به امر پروردگار ، موسي را از دريا عبور داد . من همان كسي هستم كه به اذن پروردگار ،‌ ابراهيم را از آتش بيرون آورد . من همان كسي هستم كه به اذن پروردگار ، نهرها را جاري ساخت و چشمه ها را شكافت و درختها را كاشت . منم عذاب روز « ظلّه » . منم آنكه از محل نزديك ندا كرد كه ثقلان ( جن و انس ) آن را شنيدند و گروهي آن را فهميدند . هر آينه من به هر گروهي از جباران و منافقان به زبان خودشان مي شنوايانم . منم خضر داناي موسي و منم آموزگار سليمان پسر داوود . منم ذوالقرنين و منم قدرت عزّوجّل . منم محمّد و محمّد ، من است . من از محمّدم و محمّد از من است ؛ خداي تعالي فرمود : « دو دريا را به هم آميخت و ميان آن دو برزخ و فاصله اي است كه تجاوز به حدود يكديگر نمي كنند . »ء

 

هيچ شخص عزاداري براي امام حسين ( ع ) بزرگتر از امام زمان ( ع ) وجود ندارد و هيچ كسي بيشتر و شديدتر از ايشان براي آن حضرت عزاداري نكرده و نمي كند . او كه خود مظهر خدا و حجت الهي و فرزند حسين ( ع ) است ، بهتر از هركس ديگر حسين ( ع ) و كربلاي او را مي شناسد .

 

هيچ كس چون او براي جدش ، مرثيه خواني نكرده است . او معدن علم الهي است و زمان و مكان برايش حجاب نيست . براي او گذشته ، حال و آينده يكي است . او به تمامي جزئيات حادثه كربلا احاطه و اشراف وجودي دارد و با ديدن تمامي صحنه هاي آن و سوختن و گريستن در كنار هر صحنه ، به مرثيه خواني و عزاداري پرداخته است . او تمامي مظلوميت ها و مصيبت هاي وارده بر مادرش و نيز پدران معصومش عليهم السلام و خاندان و ياران آنها ، به خصوص مصيبت جدش حسين ( ع ) را باگوشت و پوست و خونش و ذره ذره ي جسم و جانش چشيده است . مگر نه اينكه آنها روح واحد و نور واحد هستند . او يك بار با بدن رسول الله ( ص ) غريبانه جان داد و يكبار ديگر با مادرش بين در و ديوار ماند و در كوچه تنگ بني هاشم سيلي خورد .

 

و بار ديگر دست بسته و طناب به گردن براي بيعت به مسجد كشانده شد . پس از آن با مادرش غريبانه و مظلوم به شهادت رسيد و با جدش علي دوران بيست و پنج ساله تنهايي و مظلوميت خود را در حالي كه خار در چشم و استخوان در گلو داشت ، طي كرد . تا اينكه با امام حسن مجتبي ( ع ) بارها زهر نوشيد و جنازه مطهرش تير باران شد و به همراه حسين و ابوالفضل و زينب ( س ) بغضش را براي مصالح اسلام و مسلمين در سينه حبس كرد و با اين سه بزرگوار به كربلا آمد . در كربلا با يكايك مجاهدان زخم تير و نيزه و شمشير را لمس كرد و تشنگي كشيد و با اسرا به اسيري و غربت رفت و تازيانه و كتك خورد و زخم زبانها و سنگ هاي كوفيان و شاميان و شماتت هاي ابن زياد را تحمل كرد .

 

آري ! او شاهد يكايك صحنه هاي مظلوميت و غربت جد شهيدش و خاندان و ياران او بوده است كه اين گونه بر آن صحنه ها سلام مي دهد ؛

 

« سلام بر آن كسي كه حرمت خيمه گاهش شكسته شد !... سلام به غريب غريبان ! سلام بر شهيد شهيدان ! سلام بر كسي كه به دست زنازادگان كشته شد ! سلام بر كسي كه فرشتگان آسمان بر او گريستند !... سلام بر آن گريبانهاي چاك شده ! سلام بر آن لبهاي خشكيده ! سلام بر آن جانهاي بلا رسيده !... سلام بر آن جسدهاي برهنه مانده ! سلام بر آن پيكرهاي تغيير رنگ يافته ! سلام بر آن خونهاي جاري شده ! سلام بر آن اعضاي قطعه قطعه شده ! سلام بر آن سرهاي به نيزه بالا رفته شده !... و سلام بر شيرخوار كوچك !

سلام بر بدنهاي غارت شده !... سلام بر به خاك افتادگان در بيابانها ! سلام بر دورافتادگان از وطن ها ! سلام بر دفن شدگان بي كفن ! سلام بر سرهاي جدا افتاده از بدن !... سلام بر آن ستمديده ي بي ياور !... سلام بر كسي كه جبرئيل به او افتخار مي كرد ! سلام بر كسي كه ميكائيل با او در گهواره سخن مي گفت ! سلام بر كسي كه پيمانش شكسته شد ! سلام بر كسي كه هتك حرمت شد ! سلام بر كسي كه خونش به ستم ريخته شد ! سلام بر كسي كه با خون جراحت هايش غسل داده شد ! سلام بر كسي كه جرعه نوش جام نيزه ها شد ! سلام بر كسي كه خونش مباح شد ! سلام بر كسي كه سرش از قفا بريده شد ! سلام بر كسي كه روستانشينان بدنش را دفن كردند ! سلام بر كسي كه شاهرگش بريده شد ! سلام بر كسي كه حمايت از دين بي ياور ماند ! سلام بر كسي كه محاسنش به خون خضاب شد ! سلام به گونه ي به خاك آلوده ! سلام بر بدن به غارت رفته ! سلام به دنداني كه با چوب – خيزران – كوبيده شد !... سلام بر پيكرهايي كه در بيابانها برهنه ماند كه گرگهاي تجاوزگر تكه و پاره شان كردند و درندگان خونخوار اطرافشان رفت و آمد كردند !... سلامِ كسي كه قلبش از مصيبت تو جريحه دار است و موقع ياد كردن تو ، اشكش جاري است ! سلامِ مصيبت زده ي محزونِ سرگشته ي بيچاره » .

 

آري يكايك اين صحنه هاي جان خراش كه امام زمان ( ع ) ديده و ترسيم كرده و قلب مباركش را جريحه دار نموده است تا جايي كه خود را « مصيبت زده ي محزون سرگشته بيچاره » مي خواند ، نشان دهنده ي بزرگي و شدت مصيبت حسين ( ع ) است كه اگر براي هريك از آنها يك عمر گريان باشيم و همچون مولايمان مهدي ( عج ) مصيبت زده ي محزون سرگشته بيچاره باشيم ، نه تنها زياده روي نكرده ايم ، كه اگر براي هريك از آن مصائب ، بميريم نيز ، حق داريم .

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

يك روز صبح زود از خواب برخاستم تا طلوع آفتاب را تماشا كنم. به راستی كه زيبايی آفرينش خدا وصف ناپذير بود. نگاه می كردم و خداوند را براي كار عظيمش مي ستودم . در حالي كه نشسته بودم حضور خداوند را در كنار خود احساس كردم او از من پرسيد:« آيا مرا دوست داری؟».

جواب دادم:« البته! تو خداوند و خداي من هستي.»

بعد پرسيد:« آيا اگر از نظر جسمي مفلوج بودی، باز هم مرا دوست داشتي؟»  پريشان خاطر شدم. به دستها، پايها و مابقي اعضاي بدنم نگاه كردم و به خود گفتم: از انجام كارهاي زيادي ناتوان خواهم شد. كارهايي كه الان بسيار طبيعی به نظر می رسند. اما با اين حال چنين جواب دادم:« كمی مشكل خواهد بود ولی باز هم تو را دوست خواهم داشت.»

 خداوند چنين ادامه داد:« آيا اگر نابينا بودی، باز هم آفرينش مرا دوست داشتی؟» كمی فكر كردم. « چطور می توانستم چيزي را كه نمي بينم دوست داشته باشم؟ » اما در همين حال به ياد نابينايان زيادی افتادم كه اگر چه نمی ديدند، ولی باز هم خداوند و آفرينش او را دوست داشتند. پس جواب دادم:« فكر كردن در اين مورد كمی مشكل است ولی باز تو را دوست خواهم داشت.»

خداوند از من پرسيد اگر ناشنوا بودی چطور، آيا به كلام من گوش می كردی؟»

چطور می توانم چيزی را كه نمی شنوم، گوش كنم!

اما فهميدم ، گوش كردن به كلام خداوند فقط با گوشها صورت نمی گيرد بلكه با قلب هم انجام می شود.

جواب دادم:« اگر چه مشكل است ، ولي باز به كلام تو گوش خواهم كرد.»

خداوند بار ديگر پرسيد:« آيا اگر لال بودی باز هم مرا می پرستيدی؟» چطور ممكن است بدون داشتن صدا خداوند را بپرستم؟

ناگهان اين عبارت به ذهنم خطور كرد: خداوند را با تمامي دل و جان می پرستم. پرستش خداوند تنها سرود خواندن نيست ، شكر گذاری هاي قلبی ما، زمانی كه شرايط سخت است خود نوعی پرستش است.

سپس چنين جواب دادم :« حتي اگر جسماً هم نتوانم تو را بپرستم ، باز اسم تو را خواهم ستود.»

بلافاصله خداوند پرسيد :« آيا با تمامی قلب خود مرا دوست داری؟»

با شجاعت و اطمينان قلبی فراوان ، پاسخ دادم :« بله خداوند! تو را دوست دارم ، زيرا تو تنها خدای راستين هستي!»

از پاسخی كه داده بودم ، احساس رضايت داشتم . آنگاه خداوند گفت:« پس چرا گناه می كنی؟»

 

جواب دادم:« من كامل نيستم ، فقط يك انسان هستم.»

«چرا زمان صلح و آرامش و زمانی كه همه چيز بر وفق مراد تو است، از من خيلی دور هستی ؟ چرا فقط هنگام سختی ها به طور جدی دعا می كنی؟»

 

هيچ جوابي نداشتم ، فقط اشك….

خداوند ادامه داد:

چرا هنگام پرستش به دنبال من می گردی، گويی كه پيش تو نيستم؟

درخواستهايت را با بی تفاوتی عنوان می كنی؟ و چرا بی وفايی؟

اشك ها همچنان از گونه هايم جاری می شد.

چرا اين قدر از من خجالت می كشی؟

چرا پيغام های خوش را نمی رساني؟

چرا به هنگام سختی و جفا به نزد ديگران می روی تا اشك بريزی، در حالی كه من شانه های خود را در اختيار تو گذاشته ام؟

چرا هنگامی كه كاری را به تو می سپارم تا مرا خدمت كنی، بهانه های مختلف می تراشي؟

به دنبال جوابی مي گشتم، ولی هيچ پاسخی نداشتم.

«اگر تو از زندگی لذت می بری، به خاطر اين است كه من خواسته ام تا تو از اين نعمت برخوردار باشی. به تو استعدادهايی بخشيدم تا مرا خدمت كنی، ولی تو همچنان به راه خودت می روی. »

كلام خود را برای تو كشف كردم، ولي تو از اين دانش استفاده نكردی . با تو سخن گفتم ، ولی گوشهايت بسته بود. اجازه دادم كه شاهد بركات من باشی ، ولي چشمان خود را بر گرفتی . خادمين خود را نزد تو فرستادم ، ولي تو با حالتی منفعلانه اجازه دادی كه دور شوند.

   « صدای دعاي تو را شنيدم و به همه آنها جواب دادم.»

«آيا حقيقتاً مرا دوست داری ؟»

« نمی توانستم جواب بدهم. چطور می توانستم؟»

فوق از تصورم ، حيرت زده بودم . هيچ عذری نداشتم . چه چيزی می توانستم بگويم !

 

قلبم گريست، و هنگامي كه اشكهايم جاری شد، چنين گفتم :« اي خداوند، خواهش مي كنم مرا ببخش. من لياقت آن را ندارم كه فرزند تو باشم.»

 

خداوند چنين پاسخ داد:« اين فيض من است ، ای فرزندم.»

گفتم: چرا مرا مي بخشی ؟ چرا مرا دوست داری؟

 

خداوند جواب داد:« چون خلقت من هستی . تو فرزند من هستی . من هرگز تو را ترك نخواهم كرد. وقتی گريه می كني ، دلم برايت می سوزد و من هم به همراه تو گريه می كنم. وقتي از شادی فرياد بر می آوری ، من نيز با تو شادی می كنم . اگر سرخورده شوی ، من به تو اميدواری خواهم داد. اگر بيافتی ، من تو را بلند خواهم كرد و اگر خسته شوی تو را بر دوش خواهم كشيد. من تا انقضای عالم با تو خواهم بود، و تو را تا به ابد دوست خواهم داشت.»

هرگز تابه اين اندازه با صدای بلند گريه نكرده بودم . چطور توانسته بودم تا اين حد سرد باشم ؟ و چطور به خود اجازه داده بودم كه اينچنين قلب خدا را به درد بياورم؟

 

از خداوند پرسيدم :« چقدر مرا دوست داری؟»

 

خداوند دستهای خود را باز كرد و برای من آغوش گشود و من دستها و آغوش باز شده اش را ديدم.

به نام خداوند ، بر پا شدم تا براي اولين بار به طور جدی دعا كنم.

 

 

 

 

« التماس دعا »

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

ماه مبارك رمضان، ماه پربركتى است كه لحظه‏لحظه آن به سرعت از دست مى‏رود . همه شاهد اين گذشت زمان هستيم و با حسرت به گذشته نگاه مى‏كنيم و اين كه اين ماه پر بركت و سرشار از رحمت و مغفرت مى‏گذرد و ما نمى‏دانيم كه آيا كوله‏بارمان را، از گوهرهاى عبادت پر كرده‏ايم يا نه؟ و نمى‏دانيم كه گناهانمان را، در چشمه زلال رحمت الهى، از وجودمان شسته‏ايم يا نه؟ روزهاى پايانى ماه مبارك رمضان است، بايد تلاش كنيم كه اگر تا كنون، فرصت‏ها را از دست داده‏ايم، در اين ايام باقى‏مانده، فكرى و چاره‏اى به حال خود كنيم; اعتكاف پيامبر اسلام است،. و به عید فطر زمانی باقی نمانده است و عيد فطر، عيدى است كه به مناسبت‏بازگشت انسان‏ها به فطرت پاكيزه شان قرار داده شده است . خداوند متعال، اين عيد را بهانه دادن پاداش به بندگان قرار داده است . عيد فطر، روزى است كه درگاه الهى، براى بندگان خاص الهى باز است . روزى است كه نتيجه يك ماه روزه‏دارى در آن به ثمر نشسته است و برات ايمنى از عذاب الهى و جواز رسيدن به بهشت زيباى خداوندى را در آن روز به بندگان خاص عطا مى‏كنند . اين‏روز را به خاطر انجام ندادن گناه در ماه پيش از آن و نيز به واسطه پاكيزگى انسان‏ها عيد اعلام كرده‏اند; يعنى اى ابناء بشر! عيد، روزى است كه پاكيزه و بى‏گناه باشيد .

 

بنابراين روزى كه ظلمى بر روى زمين باقى نماند; روزى كه ديگر گرسنه‏اى در آفريقا از فرط ضعف، جان خود را از دست ندهد; و روزى كه جهان‏خواران، نتوانند دست‏خود را، به خون مظلومان بى‏گناه عراق و افغانستان و فلسطين آلوده كنند، روز عيد است .

 

 

نداى عيد فطر در گوش جان مؤمنين اين‏است كه مگر مى‏شود كودكى گرسنه بخوابد وعده‏اى از شكم‏بارگى بر حيوانيت‏خود بيفزايند; مگر مى‏شود در اين دنيا عده‏اى زالو صفت، منابع مادى و معنوى ديگران را بياشامند و شكم خود را از خون دل ملل مستضعف پر كنند و گروهى ديگر به جشن و پايكوبى، به نام عيد، بپردازند . خداوند متعال، در اين ماه، به ما يادآورى نموده است كه غناى همه فقراى عالم را از او بخواهيم، آزادى همه اسرا را خواهان باشيم و بالاخره دغدغه همه را داشته باشيم و دعا كنيم براى روزى كه بشر از اين گرفتارى‏ها نجات پيدا كند و به عيد واقعى و آرامش راستين برسد .

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

 

آدينه ها

دعاي سبز سحر

« ندبه » مي شود

خورشيد دردمند

با آسمان آشنا مي شود

آدينه ها

به غربت نشستن ما

تماشايي است

اوج غروب غربت و

آغازتنهايي است

آدينه ها

غريبانه ، آسمان دل مي گيرد

دل در ، غم يتيمي و غريبي خود

مي ميرد

آدينه ها، سحر

هزار بارقه مي شكفد

اميد آمدنش

دل شكسته را مي شكفد

آدينه ها، سحر

تمام دلها رويايي است

سفر به پايان شب هاي يلدايي است

آدينه ها ، سحر

عطر گل

در فضا مي پيچد

به اميد آمدن

گل نر گس

به خود مي پيچد

آدينه ها ، سحر

پايان غربت است

اما ، نيامدنش

آغاز غربت است

آدينه ها ، سحر

آغاز بيعت است

آغاز مرثيه حسرت پرواز است

آدينه ها ، سحر

زمان عبور از مرز التهاب

لحظه هاي ناب آمدن است

آدينه ها

روز شكفتن

روز رها شدن

روز دل به فرماني است

آري

آدينه ها ، غروب

جشن آفتاب مي ميرد

گويي دل تمام عالم مي گيرد

آدينه ها ، غروب

دل همدم آلاله ها مي گردد

هم نوا با شقايق ها مي گردد

آدينه ها ، غروب

دل ها،  شكسته تر از باران است

زمان تكرار

حديث غربت ياران است

آدينه ها ، غروب

آغاز تنهايي است

زمان عادت نمودن

به داغ تنهايي است

آدينه ها ، غروب

آغاز بي قراري مي آيد

آغاز جستجوي بهار

از صراط انتظار مي آيد

آدينه ها ، غروب

دلم مي شكند

سياهي قلم

به سرخي خورشيد مي شكند

آدينه ها ، غروب

گل هاي سرخ دل

پژمرده مي شود

آري ،

دل نشسته به انتظار

پژمرده مي شود

آدينه ها ، غروب

آغاز هجرت است

آغاز رفتن بهار

آغاز غربت است

آدينه ها

اقلا ً

بيا و غربت ما را نظاره كن

اقلا ً

بيا و يتيمي ما را تو چاره كن

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

 

ماه شعبان؛ تلألوي طراوت و عشق و رحمت و حضور، ماه منتسب به رسول خدا (ص)، بشارت و عنايت پرتوتابي روزهايي که از فراز اعلاى آسمان عاشقان، باران گلاب و رود مشك، سوغات زمينيان مى دارد و با خود رايحه دل انگيز اعياد شعبانيه و ميلاد سه پاره خورشيد نبوى (ص)؛ امير لحظات بى پايان نيايش؛ حضرت اباعبد الله الحسين (ع)، ماه رخشان حيدرى خصال؛ حضرت اباالفضل العباس (ع)، امام العارفين، سيد الساجدين؛ حضرت على بن الحسين (ع) را به همراه مي آورد:

 

 

اي آموزگار شهادت؛ حسين! اي که نامت، نزديکترين نام به خدا! اي سفينه عشق! مدينه را شور حضور تو پر کرده است و آسمان، خيره به نورافشاني منزل وحي، نام زيباي تو را زمزمه مي کند و زمين چه سعادتمند، گهواره حضور تو شده است. سلام بر تو که توفندگي حماسه و عرفانت، کربلايي به وسعت آفرينش ساخت و دل از کف دلدادگان ربود.

 

 

سلام بر تو اي نخل استوار جانبازي! اي فرزند ايثار و فداکاري! اي تو تنديس ادب! اي عباس! اي که سوخته دلان، از دستان سبز تو آب حيات تمنا دارند، اي ساقي! اي که خود آب بقا به کام بشريت ريخته اي و خود، لب تشنه از فرات بازگشتي! سلام بر تو که يادآور استقامتي.

 

 

اي چکامه عاشورايي فرياد! اي پژواک آزادگي کربلا! اي سيد ساجدان و اي زينت عابدان! قبله ساجدان از راه رسيده و هستي در برابر ايوان بندگي و طاعتش، در کرنش به خاک افتاده است.

 

 

و اي نيمه شعبان، سلام بر تو! تو که آفتابي ترين روز خلقتي. تو که درخشان ترين ستاره در تقويم خدا را در بر گرفته اي! او که تک سوار وادي آرزوهاست، مهدي (عج) را مي گوييم، همو که جمال موعود او را که يادگار پيامبران، چکيده ابراهيم، عصاره محمد و اکسير آزادگي است، مي ستاييم. او که از فراسوي تاريخ مي آيد، و فصل رويش زمين، همان ظهور اوست. او که در انتظار قدوم عالم آرايش، ميلادش را به جشن مي نشينيم.

 

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

    

 

-:-    { -:-   اَللهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّـــد وَ آلِ مُحَمَّـــد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُــمْ -:-     {      -:-

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

«اِقرَأ باِسم رَبِّک اَلَُّذِی خَلََقَ»

 

 

 

 

عيد رسالت و جشن برگزيدگی و برانگيختگی پيامبر بزرگ اسلام، حضرت

محمد مصطفی (ص) بر جهان و جهانيان مبارک باد.

 

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

بزرگترين حادثه عالم

 

زمان ها خودشان هيچ مزيتي ندارند بعضي بر بعضي، زمان يک موجود ساري متحرک است و متعين و هيچ فرقي ما بين قطعه اي با قطعه اي ديگر نيست. شرافت زمان ها يا نحوست زمان ها به واسطه قضايائي است که در آنها واقع مي شود. اگر چنانچه شرافت زمان به واسطه حادثه اي است که در آن زمان واقع مي شود، بايد عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم(ص) در سرتاسر دهر " من الازل الي الابد" روزي شريفتر از آن نيست، براي اينکه حادثه اي بزرگتر از اين حادثه اتفاق نيفتاده است . حوادث بسيار بزرگي در دنيا اتفاق افتاده است. بعثت انبيا بزرگ، انبياء اولوالعزم و بسياري از حوادث بسيار بزرگ، لکن حادثه اي بزرگتر از رسول اکرم  در عالم وجود نيست غير از ذات مقدس حق تعالي و حادثه اي بزرگتر از بعثت او هم نيست. بعثتي که بعثت رسول ختمي است و بزرگترين شخصيت هاي عالم امکان و بزرگترين قوانين الهي، و اين حادثه در يک همچو روزي اتفاق افتاده است و اين روز را بزرگ کرده است و شريف، و همچو روزي ما ديگر درازل و ابد نداريم و نخواهيم داشت.

 


ادامه مطلب
+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

 

 

 

کشف الدجي بجماله

صلو عليـــــــــــــه وآله

 

بود از جلال محمـــدي

همه از کمال محمدي

 

نه پدر به کنه کمال او

همه از جمال محمدي

 

کرم وسخا و مهر و وفا

تهي از خصال محمدي

 

کرم از سخاوت او خجل

ز بيان حال محمـــــدي

 

بنهد به درگه او جبين

زپي وصال محمــــدي

 

بلغ العلـــــي بکماله

حسنت جميع خصاله

 

عرف وجلال پيمبران

سبب وجود جهانيان

 

نرســـد خــردبه کمال او

شعــف وصفاي جهانيان

 

خــردو ثبات وحلم وحيــا

رافت ويقين وصبر ورضــا

 

زخداست رحمت متصل

قلـم از بيان آمده منفعل

 

همه ما سوي عرش برين

بوده خـادمش ملک امين

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

اين الرجبيــــــون؟

 

خداي متعال در آسمان هفتم فرشته اي به نام «داعي» قرار داده كه از آغاز ماه رجب، هر شب تا صبح ندا مي دهد: خوشا به حال تسبيح كنندگان خدا، خوشا به حال فرمانبرداران خدا، و خداي تعالي مي فرمايد: من همنشين كسي هستم كه با من همنشيني كند و فرمانبر كسي هستم كه فرمان من برد و آمرزنده كسي هستم كه از من طلب آمرزش كند؛ ماه رجب، ماه من است و بنده، بنده من است و رحمت، رحمت من است، هر كه مرا در اين ماه بخواند، پاسخش مي دهم و هر كه از من چيزي بخواهد، خواسته اش را برآورده مي سازم و اين ماه را رشته پيوند خود و بندگانم قرار داده ام هر كه به آن دست يازد به من رسد .

اين بيان نوراني كه از رسول اكرم«ص» روايت شده بازگوكننده بخشي از فضايل عظيم ماه رجب است كه از امروز در خانه هاي دل ما به مهماني نشسته است .

ماه مبارك رجب اولين ماه از فصل رويش جوانه هاي نيايش و بندگي است؛ فصلي كه در سه ماه عظيم آن يعني رجب و شعبان و رمضان، بندگان خالص خدا، دلدادگي و خلوص را به اوج مي رسانند و ره توشه يك سال خود را از آن برمي گيرند؛ ترنم زمزمه آنان در شب و روز ماه رجب: «يا من ارجوه لكل خير» است و مدام از او مي خواهند كه: «اعطني بمسئلتي اياك جميع خيرالدنيا و خير الاخره و اصرف عني بمسئلتي اياك جميع شر الدنيا و شرالاخره»

در اين ماه عظيم و دو ماه بعد آن، خالق هستي، مخلوق را به همنشيني خود فرا مي خواند و از بندگانش مي خواهد كه از او طلب آمرزش كنند و اين ما هستيم كه بايد لياقت خود را به محك آزمون بيازمائيم. در اين ماه خداوند دنبال بهانه است تا بندگانش را با اعمال هر چند ناچيز، به جرگه رحمت و لطف و مغفرت خود وارد سازد .

آنان كه خود را آلوده گناه و تقصير مي بينند، از مدتها قبل در انتظار آغاز فصل نيايش و دعا و عبوديت نشسته اند تا با وزيدن نفحه آسماني رجب و شروع فصل شستشوي دل و جان در رودخانه نوراني رجب، خود را از غبار و آلودگي معصيت و غفلت يك سال گذشته پاك گردانند و لياقت حضور بر سر سفره پربركت ماه رمضان را بدست آورندپيامبر اكرم(ص) در حديثي فرمود: در طول سال، اوقات و ايامي وجود دارد كه در آن، نسيم معنوي و آسماني وزيدن مي گيرد پس خود را در معرض آن نسيم ها قرار دهيد و ماه بزرگ رجب به همراه دو ماه پربركت شعبان و رمضان موسم وزيدن اين نسيم رحمت است و مؤمن زيرك آن كسي است كه از اين فرصت طلايي و از اين بازار موسمي، بيشترين سود و بهره را ببرد .

كساني كه همتشان اين است كه در ماه رجب متخلق به اخلاق الهي شوند و اين ماه را با اعمال و آداب ويژه آن پاس دارند و ايام و ساعات آن را با عبادت و دعا و استغفار و ياد خدا سپري كنند «رجبيون» خوانده مي شوند و همينها هستند كه روز بازپسين مورد خطاب قرار مي گيرند كه: «اين الرجبيون»= كجايند دريابندگان ماه رجب؟ و در آن هنگام است كه هزاران فرشته، اطراف آنان را احاطه مي كنند تا كرامت الهي را به ايشان تبريك بگويند و در آن حال، خداوند با آنان سخن مي گويد كه به عزت و جلالم سوگند! شما را در جايگاهي با كرامت جاي مي دهم و پاداش فراوان به شما مي دهم. بيان فضيلت ماه رجب خارج از حد توصيف است و با اين قلم و بيان الكن، نمي توان همه آنها را به نگارش درآورد اما همين مقدار را مي توان گفت كه «روزه داري» و «استغفار» سرسلسله تمام اعمال اين ماه است. ذكر فراوان «لااله الا الله»، قرائت سوره توحيد، خواندن دعاهاي مخصوص اين ماه، شب زنده داري و روزه تمام اين ماه و حداقل سه روز اول، ميانه و آخر آن از اعمال سفارش شده ديگر است. هستند بسياري بندگان شايسته خدا كه سراسر اين ماه را به روزه داري مي گذرانند و زبانشان جز به استعفار و ذكر خدا نمي گردد .

حال كه ماه رجب با همه فضيلتش در خانه دل ما اطراق كرده، تا فرصت هست نام خود را در ليست «رجبيون» ثبت كنيم كه «اضاعه الفرصه غصه» .

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  |