تبليغاتX

.: ای که امیر حرم دل تویی :.

حديث معرفت اميرالمؤمنين به نورانيّت : من همان كسي هستم كه نوح را به امر پروردگار در كشتي حمل كرد . من همان كسي هستم كه به امر پروردگار ، موسي را از دريا عبور داد . من همان كسي هستم كه به اذن پروردگار ،‌ ابراهيم را از آتش بيرون آورد . من همان كسي هستم كه به اذن پروردگار ، نهرها را جاري ساخت و چشمه ها را شكافت و درختها را كاشت . منم عذاب روز « ظلّه » . منم آنكه از محل نزديك ندا كرد كه ثقلان ( جن و انس ) آن را شنيدند و گروهي آن را فهميدند . هر آينه من به هر گروهي از جباران و منافقان به زبان خودشان مي شنوايانم . منم خضر داناي موسي و منم آموزگار سليمان پسر داوود . منم ذوالقرنين و منم قدرت عزّوجّل . منم محمّد و محمّد ، من است . من از محمّدم و محمّد از من است ؛ خداي تعالي فرمود : « دو دريا را به هم آميخت و ميان آن دو برزخ و فاصله اي است كه تجاوز به حدود يكديگر نمي كنند . »ء

 

 

عبد الكریم شریعتی می گوید : یكی از اطبّای مشهد ، دكتر علی شریعتی را به مهمانی دعوت كرده بود و سفره ، به انواع غذاها آراسته بود . همین كه چشم شریعتی به سفره افتاد ، با عصبانیت در كناری نشست . زن خانه گفت : « دكتر ! ببخشید . این سفره ، لایق شما نیست . شرمنده ام » . دكتر با چهره ای در هم كشیده گفت : « به راستی باید شرم داشته باشیم كه در كنار این سفره بنشینیم . در این اطراف فقرایی هستند كه به سختی زندگی می كنند و این سفره ، چند خانه را تأمین می كند . شما از من دعوت كرده اید بر سر سفره عبد الرحمن بن عوف بنشینم و از علی (ع) سخن بگویم . مگر چنین چیزی ممكن است ؟ »

دكتر شریعتی هرجا كه برای صحبت می رفت ، می گفت : « قدری سیب زمینی و نان آماده كنید تا هر ساعتی هر كسی آمد ، قدری بخورد و سپس در جلسه حاضر شود » .

حكایتهایی از زندگی شریعتی ، شعبانعلی لامعی ، ص 302 .

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

 

* خبر از آینده خونین عرب :

سپس فتنه ای سربرآورد كه سخت لرزاننده ، درهم كوبنده و نابود كننده است ، كه قلبهایی پس از استواری می لغزند ، و مردانی پس از درستی و سلامت ، گمراه می گردند ، و افكار و اندیشه ها به هنگام هجوم این فتنه ها پراكنده ، و عقاید پس از آشكارشدنشان به شكّ و تردید دچار می گردد .

آن كس كه به مقابله با فتنه ها برخیزد كمرش را می شكند ، و كسی كه در فرونشاندن آن تلاش می كند ، او را در هم می كوبد . در این میان ، فتنه جویان چونان گورخران ، یكدیگر را گاز می گیرند ، و رشته های سعادت و آیین محكم شده شان لرزان می گردد ، و حقیقت امر پنهان می ماند . حكمت و دانش كاهش می یابد ، ستمگران به سخن می آیند ، و بیابان نشین ها را در هم می كوبند و با سینه مركب های ستم ، آنها را خرد می نمایند . تك روان ، در غبار آن فتنه ها نابود می گردند و سوارانِ با قدرت در آن به هلاكت می رسند . فتنه ها ، با تلخی خواسته ها وارد می شود ، و خون های تازه را می دوشد ، نشانه های دین را خراب ، یقین را از بین می برد . فتنه هایی كه افراد زیرك از آن بگریزند ، و افراد پلید در تدبیر آن بكوشند .

آن فتنه ها پر رعد و برق و پر زحمت است ، در آن پیوندهای خویشاوندی قطع شده ، و از اسلام جدا می گردند . فتنه ها چنان ویرانگرند كه تندرست ها بیمار ، و مسكن گزیدگان كوچ می كنند ، در آن میان ، كشته ای است كه خونش به رایگان ریخته ، و افراد ترسویی كه طالب امانند ، با سوگندها آنان را فریب می دهند ، و با تظاهر به ایمان آنها را گمراه می كنند .

* رهنمودها در مقابل فتنه ها :

 پس سعی كنید كه شما پرچم فتنه ها و نشانه های بدعت ها نباشید . و آنچه را كه پیوند امّت اسلامی بدان استوار ، و پایه های طاعت برآن پایدار است ، برخود لازم شمارید  ( 1 ) ، و بر خدا ، ستمدیده وارد شوید نه ستمگر ؛ و از گرفتار شدن به دام های شیطان ، و قرار گرفتن در وادی دشمنی ها بپرهیزید ، و لقمه های حرام به شكم خود راه ندهید . شما برابر دیدگان خداوندی قرار دارید كه گناهان را حرام كرد و راه طاعت و بندگی را آسان فرمود .

»»»»»

پی نوشت :

1. اشاره به : كولِكتیویسم Collectivism ( عقیده به اصالت كارهای جمعی ) كه سعی دارند جامعه را با همكاری و مشاركت عمومی اداره كنند .

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :. 

 

همراه با كلام امير در نهج البلاغه

 

( خطبه 3 ، معروف به خطبه شقشقیّه كه درددل های امام علی عليه السلام از ماجرای سقیفه و غصب خلافت در این خطبه است . ) 1

 

.................................................

 

1.   شكوه از ابابكر و غصب خلافت : آگاه باشید ! به خدا سوگند ! ابابكر ، جامه خلافت را بر تن كرد ، در حالی كه می دانست جایگاه من نسبت به حكومت اسلامی ، چون محور آسیاب است به آسیاب ، كه دور آن حركت می كند . او می دانست كه سیل علوم از دامن كوهسار من جاری است ، و مرغان دور پرواز اندیشه ها ، به بلندای ارزش من نتوانند پرواز كرد . پس من ردای خلافت رها كرده و دامن جمع نموده از آن كناره گیری كردم و در اندیشه بودم كه آیا با دست تنها برای گرفتن حقِّ خود به پا خیزم ؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریكی كه به وجود آوردند ، صبر پیشه سازم ؟ كه پیران را فرسوده ، جوانان را پیر ، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد ! . پس از ارزیابی درست ، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم . پس صبر كردم در حالی كه گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود . و با دیدگان خود می نگریستم كه میراث مرا به غارت می برند ! . تا اینكه خلیفه اوّل ، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطّاب سپرد .

2.     بازی ابابكر با خلافت

سپس امام مَثَلی را با شعری از اَعشی عنوان كرد : 2  مرا با برادر جابر ، « حیّان » چه شباهتی است ؟ ( من همه روز را در گرمای سوزان كار كردم و او راحت و آسوده در خانه بود ! ) .

شگفتا ! ابابكر كه در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند ، 3  چگونه در هنگام مرگ ، خلافت را به عقد دیگری در آورد ؟ . هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره مند گردیدند .

3.   شكوه از عمر و ماجرای خلافت : سرانجام اوّلی حكومت را به راهی در آورد ، و به دست كسی ( عمر ) كه مجموعه ای از خشونت ، سخت گیری ، اشتباه و پوزش طلبی بود . زمامدار مانند كسی است كه بر شتری سركش سوار است ، اگر عَنان محكم كشد ، پرده های بینی حیوان پاره می شود ، و اگر آزادش گذارد ، در پرتگاه سقوط می كند . سوگند به خدا ! مردم در حكومت دوّمی ، در ناراحتی و رنج مهمّی گرفتار آمده بودند ، و دچار دورویی ها و اعتراض ها شدند ، و من در این مدّت طولانی محنت زا ، و عذاب آور ، چاره ای جز شكیبایی نداشتم ، تا آن كه روزگار عُمَر هم سپری شد . 4

4.   شكوه از شورای عمر : سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد كه پنداشت من همسنگ آنان می باشم ! پناه بر خدا از این شورا ! در كدام زمان در برابر شخص اوّلشان در خلافت مورد تردید بودم ، تا امروز با اعضای شورا برابر شوم ؟ كه هم اكنون مرا همانند آنها پندارند ؟ و در صَف آنها قرارم دهند ؟ ناچار باز هم كوتاه آمدم ،و با آنان هماهنگ گردیدم . یكی از آنها با كینه ای كه از من داشت روی برتافت ، 5 و دیگری دامادش 6  را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر كه زشت است آوردن نامشان 7  .

5.   شكوه از خلافت عثمان : تا آن كه سوّمی به خلافت رسید . دو پهلویش از پرخوری باد كرده ، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود ، و خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند ، چون شتر گرسنه ای كه به جان گیاه بهاری بیفتد ،   عثمان آنقدر اسراف كرد كه ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت ، و شكم بارگی او نابودش ساخت .

6.   بیعت عمومی مردم با امیرالمومنین : روز بیعت ، فراوانی مردم چون یال های پر پُشت كفتار 8 بود ، از هر طرف مرا احاطه كردند ، تا آن كه نزدیك بود حسن و حسین علیهما السلام لگدمال گردند ، 9و رِدای من از دو طرف پاره شد . مردم چون گلّه های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند . امّا آنگاه كه به پا خاستم و حكومت را به دست گرفتم ، جمعی پیمان شكستند 10 و گروهی از اطاعت من سر باز زده از دین خارج شدند ، 11و برخی از اطاعت حق سر بر تافتند ، 12 گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را كه می فرماید : « سرای آخرت را برای كسانی برگزیدیم كه خواهان سركشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آنِ پرهیزكاران است » آری ! به خدا آن را خوب شنیده و حفظ كرده بودند ، امّا دنیا در دیده آنها زیبا نمود ، و زیور آن چشم هایشان را خیره كرد .

7.   مسئولیت های اجتماعی : سوگند به خدایی كه دانه راشكافت و جان را آفرید ، اگر حضور فراوان بیعت كنندگان نبود ، و یاران حجّت را بر من تمام نمی كردند ، و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان ، سكوت نكنند ، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته ، رهایش می ساختم ، و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سیراب می كردم . آنگاه می دیدید كه دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است 13 .

گفتند : در اینجا مردی از اهالی عراق بلند شد و نامه ای به دست امام ( ع ) داد و امام ( ع ) آن را مطالعه  می فرمود ، گفته شد مسائلی در آن بود كه می بایست جواب می داد . وقتی خواندن نامه بة پایان رسید ، ابن عبّاس گفت : یا امیرالمؤمنین ! چه خوب بود سخن را از همانجا كه قطع شد آغاز می كردید ؟ امام ( ع ) فرمود :

هرگز ! ای پسر عبّاس ، شعله ای از آتش دل بود ، زبانه كشید و فرو نشست ، 14  ( ابن عبّاس می گوید ، به خدا سوگند ! بر هیچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام ( ع ) این گونه اندوهناك نشدم ، كه امام نتوانست تا آنجا كه دوست دارد به سخن ادامه دهد . )

 

.................................................

 

پی نوشت ها :

1. ابن خشّاب می گوید : به خدا قسم این خطبه را در كتابهایی مطالعه كردم كه 200 سال قبل از تولّد سید رضی (ره) نوشته شده بود . ( شرح ابن ابی الحدید ج1 ص 206 و الغدیر ج7 ص 82 )

2. اَعشی لقب ابوبصیر ، میمون بن قیس است .

3. ابابكر ، بارها می گفت : « اَقِیلوُنی فَلَستُ بِخَیركم » ( مرا رها كنید ، و از خلافت معذور دارید زیرا من بهتر از شما نیستم ) .

4. ابابكر در سال 11 هجری بخلافت رسید و در جمادی الاخر سال 13 هجری درگذشت و عمر در سال 13 هجری به خلافت رسید و در ذی الحجه سال 23 هجری از دنیا رفت .

5. سعد بن ابی وقّاص كه یكی از اعضای شورای شش نفره بود .

6. عبدالرّحمن بن عوف ، شوهر خواهر عثمان ، كه حقِّ « وتو » در شورا داشت . زیرا عمر دستور داد اگر اختلافی در شورا پدید آمد ، ملاك ، رای داماد عثمان است ، با اینكه طبق اعتراف دانشمندان اهل سنّت ، عمر در دوران حكومت خود بارها اعتراف كرد كه : « لولا علی لهلك عمر » ( اگر علی نبود عمر هلاك می شد . ) « الغدیر ، ج 3 ، ص 97 » .

7. طلحه و زبیر ، كه از رذالت و پستی ، بر امام شوریدند و جنگ جمل را به وجود آوردند .

8. كفتار ، حیوانی كه فراواني پشم گردن او ضرب المثل بوده و اگر می خواستند فراوانی چیزی را بگویند با نام موهای یال كفتار مطرح می كردند .

9. برخی شارحان « الحسنان » را دو انگشت شصت پا گرفته اند مثل ابن ابی الحدید . و به نقل از قطب راوندی ، امام در سال 35 هجری بخلافت رسید و در سال 40 هجری شهید شد .

10. ناكثین ( اصحاب جمل ) مانند : طلحه و زبیر .

11. مارقین ( خوارج ) به رهبری حرقوص پسر زهیر كه به « ذو الثّدیه » مشهور بود و جنگ نهروان را پدید آورد .

12. قاسطین ، معاویه و یاران او كه جنگ صفین را بر امام تحمیل كردند .

13. نفی سكولاریسم Secularism  ( تفكر جدایی دین از سیاست ) و اثبات تئوكراسی Theocracy  ( حكومت مذهبی )

14. شِقشِقهٌ هَدَرَتْ ؛ ضرب المثل است . ( شقشقه ، چیزی شبه بادكنك كه به هنگام خشم شتر ، از زیر گلوی او بیرون می زند و پس از آرام گرفتن ناپدید می گردد ) پیام این ضرب المثل همان است كه در ترجمه آوردیم .

 

 

نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی رحمه الله

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

وحدت و الفت ؛ رمز اقتدار امت

 

پريشاني و پراكندگي ، درد جگر سوز ديروز و امروز ماست . آنانكه با حسرت و ندامت ، رمز انحطاط و دليل افول اقتدار بي مانند مسلمانان را جستجو كرده اند ، يك صدا از تفرقه ناليده اند و از فراموشي فرمان خداي حكيم به اعتصام به حبل او و پرهيز از گروه گروه شدن . 1 قصّه پر غصّه و درازي است . صد حيف كه « پندها چه بسيار است و پند گرفتن ، چه اندك به شمار » 2 .

براي يكبار هم كه شده به ناله جانگداز داناي بزرگ امّت ، علي عليه السلام ، به راستي گوش جان سپاريم كه چگونه از پراكندگيها شكايت مي كرد و درگيريهاي داخلي را عامل فروپاشي عزّت و نشستن غبار ذلّت و عقب افتادگي بر چهره كشور اسلامي مي خواند . 3 و از آنجا كه بيش از هركس ديگري به پيشرفت و رستگاري جامعه اسلامي دل بسته بود ، مي فرمود : « به خدا سوگند ، براي وحدت و الفت مردم ، از همه حريصتر هستم » 4 . به همين خاطر در زمان انزوا و خانه نشيني آنچه را مي دانست ، براي حفظ مصلحت مردم و نظام اسلامي ، به زبان نمي آورد 5 و به هنگام پذيرش قدرت و رياست ظاهري هم توصيه كرد كه از گذشته ها كمتر سخن بگويند و همگي ، همدل و همراه ، تنها به تهديدات خارجي بينديشند 6 و البته از تفرقه هم بر حذر داشت و دستور داد كه « هر كه مردم را بدين شعار بخواند او را بكشيد ، هر چند زير عمامه من باشد » 7 .

 

پي نوشت ها :

1.       وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا ( سوره آل عمران ، آيه 103 ) .

2.       ما اَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ اَقَلَّ الاِعْتِبارَ ( حكمت 297 ) .

3.       خطبه هاي 25 و 96 .

4.       وَلَيْسَ رَجُلٌ - فَاعْلَمْ – اَحْرَصَ علي جَماعَةِ اُمَّةِ محمّدٍ ( ص ) و اُلْفَتِها مِنّي ( نامه 78 ) .

5.       خطبه اي 175 و 178 .

6.       خطبه 163 .

7.       اَلا مَنْ دَعا اِلي هذا الشِّارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَو كانَ تَحْتَ عِمامَتي هذِهِ ( خطبه 127 ) .

 

 

 

درسهاي ماندگار ، دكتر محسن اسماعيلي

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

خطبه 129 نهج البلاغه

 

*  وصف جامعه مسخ شده مسلمين

بندگان خدا ! شما و آنچه از اين دنيا آرزومنديد ، مهماناني هستيد كه مدتي معين براي شما قرار داده شده ، بدهكاراني هستيد كه مهلت كوتاهي در پرداخت آن داريد ، و اعمال شما همگي حفظ مي شود . چه بسيارند تلاش گراني كه به جايي نرسيدند ، و زحمت كشاني كه زيان ديدند .

در روزگاري هستيد كه خوبي به آن پشت كرده و مي گذرد ، و بدي بدان بدان روي آورده ، پيش مي تازد ، و طمع شيطان در هلاكت مردم بيشتر مي گردد . هم اكنون روزگاري است كه ساز و برگ شيطان تقويت شده ، نيرنگ و فريبش همگاني ، و به دست آوردن شكار براي او آسان است . به هر سو مي خواهي نگاه كن ! آيا جز فقيري مي بيني كه با فقر دست و پنجه نرم مي كند ؟ يا ثروتمندي كه نعمت خدا را كفران كرده و با بخل ورزيدن در اداء حقوق الهي ، ثروت فراواني گرد آورده است ؟ يا سركشي كه گوش او از شنيدن پند و اندرزها كَر است ؟ .

* عبرت گرفتن از دنيا

كجايند خوبان و صالحان شما ؟ كجايند آزاد مردان و سخاوتمندان شما ؟ كجايند پرهيزگاران در كسب و كار ؟ كجايند پاكيزگان در راه و رسم مسلماني ؟ آيا جز اين است كه همگي رخت بستند و رفتند ؟ و از اين جهان پَست و گذران و تيره كننده عيش و شادماني گذشتند ؟ مگر نه اين است كه شما وارث آنها بر جاي آنان تكيه زديد ، و در ميان چيزهاي بي ارزش قرار داريد ، كه لب هاي انسان به نكوهش آن مي جنبد ؟ تا قدر آنها را كوچك شمرده و براي هميشه يادشان فراموش گردد .

پس در اين نگراني ها بايد گفت : « ما از خداييم و به سوي او باز مي گرديم . » . فساد آشكار شد ، نه كسي باقي مانده كه كار زشت را دگرگون كند ، و نه كسي كه از نافرماني و معصيت باز دارد . شما با چنين وضعي مي خواهيد در خانه قدس الهي و جوار رحمت پروردگاري قرار گيريد و عزيزترين دوستانش باشيد ؟ هرگز خدا را نسبت به بهشت جاويدانش نمي توان فريفت ، و جز با عبادت ، رضايت او را نمي توان به دست آورد . نفرين بر آنان كه امر به معروف مي كنند و خود ترك مي نمايند ، و نهي از منكر دارند و خود مرتكب آن مي شوند .

 

نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتي رحمه الله

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

 

« خدايا به آسمان بلندت سوگند ، به عشق سوگند ، به شهـــــادت سوگند ، به علي سوگند ، به حسين سوگند ، به روح سوگند ، به بي نهايت سوگند ، به نور سوگند ، به دريـــــاي وسيع سوگند ، به امواج روح افـــــزا سوگند ، به كوههــــاي سر به فلك كشيده سوگند ، به شيپـور جنگ سوگند ، به ســوز دل عاشقــان سوگند ، به فداييان از جــــــان گذشته سوگند ، به درددل زجـــر كشيدگان سوگند ، به اشك يتيمـــــــان سوگند ، به آه جانســـــوز بيوه زنان سوگند ، به تنهــــايي مردان بلنــــد سوگند كه من عاشق زيبـــاييم . چه زيباست همـــــدرد علــــي شـــدن ، زجــــــر كشيدن ، از طرف پست ترين جنايتكاران تهمت شنيدن ، از طرف كينه توزان بي انصــــــاف نفرين شنيدن ، چه زيباست در كنــــار نخلستــــــان هاي بلند در نيمه شب ، سينــــه داغــــــدار را گشودن و خروشيدن و با ستارگــــان زيباي آسمان سخن گفتن ، چه زيبـــاست كه دراين موهبت بزرگ الهي كه نامش درد و غـــــم است ، شيعـــــه تمـــــــام عيــــــار علـــــي شــــدن . »

 

شهيد مصطفي چمران

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :. 

نامه حضرت علي ( ع ) به مالك اشتر نخعي

 

اي مالك ! مهربان باش و رعيت را با چشمي پرعاطفه و سينه اي لبريز از محبت بنگر .

 زنهار ! نكند اي چوپان ! كه در جامه ي شباني ، گرگي خونخوار باشي ...

هر آن امري كه از مافوق مي شنوي با امر خداي بسنج ، چنانچه خداوند تو را از آن عمل نهي مي كند .

 زنهار ! فرمان خالق را در راه هوس مخلوق قربان مكن .

مالكا ! انصاف و عدل ، سرلوحه ي برنامه ي حكومت است ... دادگاه ، خانه ملّت است و قانون ، حق عموم ... اسلام ، منادي آزادي و مساوات است و عموم مسلمانان بايد از اين نداي آسماني برخوردار گردند .

اي مالك ! از خشم ملّت بترس كه نمونه اي از خشم خداوند قهّار است .

بر آن وزير آفرين باد كه چون خداوند تاج و تخت را در پرتگاه ظلم بيند ، از خشم او انديشه نكند و فرمان خدا و مصالح عموم را بر تملق و چاپلوسي ترجيح دهد .

اي مالك ! مباد كه در حكومت تو خادم و خائن يكسان باشند .

من آن افسر را دوست مي دارم كه با ناتوانان و بيچارگان ، فروتن ، و با گردنكشان ، همچون قهر الهي بي رحم و متكبر باشد .

زنهار ! زنهار ! اي پسر حادث ! مبادا از عمّال خويش ، هر كه باشد ، ديناري به هديه قبول كني .

بزرگترين عامل دزدي و خيانت در حكومتها ، عدم اطمينان و سستي اعتماد بر بناي حكومت است .

حكومتها در دولت من ، اجازه ندارند كه نسبت به درباريان و چاپلوسان كاخ فرمانداري ، بخششهاي ناستوده كنند و مرحمتهاي بيجا مبذول دارند .

تو هر كه هستي ، براي مسلمانان افزون از خدمتگزاري نخواهي بود .

 

پي نوشت :

نهج البلاغه ، ترجمه آزاد از جواد فاضل ، ص 200 تا 243 .

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

 

آي بچــــّه شيعــــــــه هــــــــــــــــــــا  !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

... پس از مرگ عثمان ، مسلمانان به در خانه امام علي ريختند ولي امام علي اعتنا نكرد . التماس كردند ، جواب نداد . پافشاري كردند و بالاخره امام در را باز كردند . امام از مردم سوال كردند : آي مردم ! اگر من خليفه پيامبر بودم ، چرا من را 25 سال در خانه نشانديد و سراغ ابوبكر و عمر و عثمان رفتيد و اگر من خليفه پيامبر نبودم چرا سراغ من آمديد ؟

عوام گفتند : شما حق بوديد و ما بد كرديم ، اشتباه كرديم و 25 سال بيخود دور و بر ابوبكر و عمر و عثمان را گرفتيم و الان به سراغت آمده ايم ...

 

امام علي فرمود : اي مردم ! اگر من بخواهم كار را بدست بگيرم مثل آنها نيستم . هركس متدين تر باشد پيش علي عزيزتر است و هركس حتي يك نقطه هم از نظر تقوايي و ورعي ضعيف باشد ، از نظر علي مردود است ...

آيا مي توانيد با علي كار كنيد ؟

گفتند : آري !

 

... تمام استاندارها را ، تمام فرماندارها را امام علي عوض كرد . عمّال عثمان را مطرود و مردود خواند . فرمود : عثمانيها غير علي هستند . من جمله از كساني كه امام نصبش كرد فردي بود به نام عثمان بن حنيف انصاري كه به استانداري بصره كه يك نقطه حساس در عراق بود ، منصوب شد . عثمان بن حنيف انصاري يك مدتي كه حكومت كرد ، شيعيان بصره طومار امضاء شده اي را به عنوان شكايت از او به سوي امام علي فرستادند ...

 

امام علي ( ع ) در پاسخ به اين نامه براي عثمان نوشت :

عثمان ! هر مأمومي يك امامي دارد . هر تابعي متبوعي دارد . هر سالكي رهبر و راهنمايي دارد . هر مقتدي مقتدايي دارد . اگر رهبرت علي است مثل علي باش . نه تنها نماينده اسمي علي باش . هر جا كه هستي آينه عملي علي باش ...

 

اين را امام براي هر شيعه اي از شيعيانش گفته كه اي شيعيان من ! آبروي علي و آينه علي باشيد !

جوانان تهران ( همه جوانان ) ! اين مطلب را از زبان امام براي شما مي خوانم . در تهران آبروي علي باشيد . آي بچه شيعه ها ! اگر در صف مي ايستيد و نوبت نماز مي گيريد تا جاتون بدهند براي نماز ؛ اگر در صف مي ايستيد در مهديه ها جا بگيريد ، صف بكشيد ... !

مبادا در سينماها ، تماشاخانه ها ، كاباره ها و عرق فروشي ها و زنا خانه ها در صف بايستيد براي نوبت گناه گرفتن كه شيعه علي نوبت براي گناه نمي گيرد . طوري زندگي كنيد كه اگر روزي يك جواني از ساير نقاط جهان روبه روي شما قرار گرفت ، از تقوا و ورع شما ، نماز و روزه شما ، از ايمان شما ، حق گويي شما ، حق جويي شما ، حق خواهي شما و از وفاداري شما نسبت به دين و قرآن و اهل بيت ، تعجب كند ...

 

امام علي ( ع ) بعد از 13 قرن چشم انتظار به كمك و ياري شما در مقابل دشمنان قرآن و اسلام دارد . با عمل نه با حرفتان و سخنتان، با عملتان !

 

اي عثمان ! امام و رهبر تو با دو قرص نان جو و دو تكه پارچه آبي زندگيش را گذراند ...

امام علي ( ع ) ، نان جو و لباس كرباسي پوشيده از ما نمي خواهد . شما نمي توانيد مثل من فشار بر خود بياوريد و نفستان را مهار كنيد . با اينكه مي توانستم جور ديگري زندگي كنم . اما سهم زندگي ام را بين فقرا كمك كردم . از شما مي خواهم كمكم كنيد با ورع و خداترسي و با جديت و جد در كارهاي ديني و مذهبي ، با حفظ تقوا و پاكي ، با عفت نواميس و زنان و دخترانتان ...

 

بچه شيعه ها ! علي از شما انتظار دارد . علي را تنها و بي كس نگذاريد . فقط در ماه رمضان در مجلس علي شركت نكنيد . بعضي ها در اظهار علاقه به امام علي ؛ 5 ، 10 ، 20 هزار تومان مي دهند و يك دانه قاليچه ديواري كه عكس علي را روي آن كشيده اند ؛ مي خرند و تابلو مي كنند در اتاق و تجارت خانه و خانه و مهمان خانه و با اين مي گويند من علاقه مند به علي ام ...

 

حال من به شما نشان مي دهم كه بايد چكار كنيم ؟

اين عكسها ريشه اش مال مسيحيهاست كه اينها درست كرده اند براي علي ( ع ) ...

... آن مسيحي يك چيزي در كتاب خوانده در مورد هيكل و قيافه اميرالمومنين و پيش خودش تصوري كرده و عكسش را كشيده است ... سينه جلو ، بازوهاي قوي ، شمشير برهنه دوسر روي زانو ، اخمهاي به هم كشيده كه اگر چپ نگاه كني چشماتو در مي آورم ...

 

به خدا به قدري قيافه امام علي ( ع ) رئوفانه ، عطوفانه و به قدري از قيافه آقايي و لطف مي باريد كه ... اما اين نانجيب عكس مسيح بن مريم را چنان مظلومانه كشيده كه چند بچه يتيم و بيوه زن را دور خودش جمع كرده و نان به دست زنان مي دهد و خرده هاي گردو بر دهان كودكان مي گذارد و اينجور از مسيحش تبليغ كرده و علي را مي كوبد و منِ شيعه بي توجهم و عكس ساخته شده او را تابلو مي كنم در زندگي ام از روي حساب عاطفه و علاقه به علي ...

 

عكس علي را تابلو نكنيد . تقواي علي را ، ايمان علي را ، دينداري علي را ، حق پرستي علي را ، مناجات شبهاي او را ، طرفداري از فقراي علي را ، زير بار گرفتن مظلوم علي را ، حق گويي علي را تابلو كنيد در زندگي ...

عكس ، فقط يك كاغذ پاره است يا يك فرش نخي ...

... نماز اول وقت علي را ، نماز شب علي را ، روزه گرفتن علي را ، ناله هاي جانسوز علي را تابلو كنيد در زندگي ...

 

امام علي ( ع ) فرمود : من از دنياي شما هيچ چيز ذخيره نكردم . زير آسمان خدا يك فدك داشتيم كه آن را هم از دست ما گرفتند ...

 

اما فدك چه بوده است ؟

يكي از غزوات اسلام ، غزوه خيبر است . اما خيبر چيست ؟ هفت قلعه دور هم بود به نام خيبر . يك قلعه بود به نام قلعه غموص كه انبار تسليحات بود . اسلحه ها در اتاقهاي اين قلعه بود . دور اين قلعه يك قلعه ديگر بود كه انبار غلات و ارزاق بود . يهوديها اين قلعه را طوري طراحي كرده بودند كه اسلحه وسط و نان دورش و خودشان مي نشستند  دور نان و اسلحه كه هر دو را داشته باشند كه اگر دشمن خواست حمله كند قلعه و آدمها را بگيرد و اسلحه و ارزاق مصون باشند . و يك ديوار بزرگ دور اين هفت قلعه بود كه يك در داشت كه در قلعه خيبر بود ...

 

ابن ابي الحديد سني يك قصيده رساء كه معروف به قصيده عينيّه دارد كه در آن روز در وصف مولا علي سروده كه دور ضريح امام علي نوشته شده است با اين مضمون :

اي كَنَنْده ي آن دري كه عاجز بودند از تكان دادن آن 44 نفر ...

... پشت در خيبر هم يك خندق حفر كرده بودند كه دشمن اگر خواست حمله كند و از در عبور كرد داخل آن بيفتد . در واقع جاي ميدان نگذاشتند ...

 

پيامبر ( ص ) آمد و پرچم را به ابي بكر داد و فرمود برو در قلعه را از جا بركن و بيا . ابوبكر رفت و نتوانست كاري بكند و برگشت ... ( مرد ما كه خونه نيست ) . به عمر دستور دادند و عمر هم رفت و دست خالي برگشت . پيامبر فرمودند : به خدا قسم فردا پرچم را به دست كسي مي دهم كه تا در قلعه را باز نكند نمي آيد . ابو بكر و عمر گفتند : خب معلوم است به علي مي دهد . پيامبر پرچم را به دست شاه ولايت داد و حضرت علي رفت و دو انگشت يد اللهي خود را در حلقه در انداخت و يك تكاني داد و نعره زد : الله اكبــــــر ! و در را كَند و آرام آرام به داخل خندق رفت و طوري آن در را روي دستانش نگه داشت كه مسلمانان با عبور از دست ايشان وارد قلعه شدند .

 

رئيس يهوديان گفت : چه كسي بود كه در را كَند ؟ گفتند : علي . گفت : به ما خبر دادند كه نامش حيدر است . بله علي همان حيدر است . مادرش فاطمه بنت اسد . حيدر همان علي عمراني است . يهوديها تسليم شدند و وقتي خبر به فدكيها رسيد فدكيها تسليم شدند و فدك را دادند به مسلمانان ...

 

در آن هنگام جبرئيل بر پيامبر نازل شد كه اي حبيب حق ! حق ذوي القربي را بده كه خداوند فرمود : فدك را به فاطمه بده . پيامبر فدك را به امر حق و قرآن بخشيد به فاطمه .

... تا اينكه پيامبر از دنيا رفت . ابوبكر يك حديث ساخت . گفت : پيغمبر فرمود كه كارگرهاي فدك بيرون بروند كه پيامبر فرمود : ما جماعت انبياء ارث از خود باقي نمي گذاريم و هرچه از ما بماند صدقه است و مال بيت المال و فدك نيز مال بيت المال است و شما بيرون برويد و من هم خليفه مسلمين هستم .

 

سوال پيش مي آيد ؟ جناب ابوبكر ! آيا خود به تنهايي اين حديث را از پيامبر شنيدي يا بقيه هم شنيدند ؟

علم اصول چه مي گويد ؟ آيا خبر واحد حجت است يا نه ؟ كه بالاخره ابوبكر 16 اسم به عنوان شاهد تراشيد . اما فدك مال فاطمه است . پيامبر فرمود : هر حديثي از ما رسيد اگر از قرآن نبود ، بزنيد به سينه ديوار .. در قران آمده است . وَرَثَ سليمانُ داوود ؛ سليمان از داوود ارث برد . چگونه مي شود كه براي فرزندانمان ارث به جا نمي گذاريم ؟!

دلايل ديگر : پيامبر تا زنده بود فدك را به حضرت زهرا داد . كه در اين حالت پيامبر چون فدك را در زمان حيات بخشيده بود پس از حالت ارث خارج مي شود و فدك براي كسي مي شود كه به او بخشيده شده است يعني حضرت فاطمه زهرا ( س ) و هرچه بعد از مرگ مي ماند مي شود ارث .

 

يك روز حضرت فاطمه چادرش را به سر مي گذارد و براي مناظره به سمت مسجد پيش ابوبكر مي ورد تا قباله فدك را بگيرد . فرمودند : قباله فدك را بده كه فدك مال من است . ابوبكر گفت : شاهد بياور . ايشان رفتند و با امام علي ( ع ) و امام حسن و امام حسين عليهم السلام برگشتند ولي ابوبكر به بهانه اينكه اين شاهدان ذي نفع هستند شهادتشان را قبول نكرد ...

 

... ايشان ام ايمن را آوردند . ام ايمن كسي بود كه پيامبر به او مژده داد بود كه از زنان بهشتي است . به ابوبكر فرموند : آيا كسي كه پيغمبر بگويد كه اين اهل بهشت است درست است يا نه ؟ قبول داري ؟ گفت : بله و وقتي گفت : كه من زني از زنان بهشت و شهادت مي دهم كه پس از نزول آيه ، پيامبر فدك را به امر خدا به فاطمه بخشيد . ابوبكر نيز به ناچار قبول كرد و قباله فدك را به حضرت فاطمه ( س ) داد .

 

... اما در راه چطور شد ؟

عمر به فاطمه ( س ) برخورد كرد . حضرت فاطمه فرمودند كه پيش ابوبكر بودم و وقتي عمر قباله را در دست ايشان ديد قباله فدك را گرفت و پاره كرد و حضرت فاطمه نفرينش كرد و گفت خدا شكمت را پاره كند همانطور كه نامه مرا دريدي و ....

« سخنراني مرحوم آقاي احمد كافي ، شب احياء ، نوزدهم ماه مبارك رمضان ، مهديه تهران »

 

 

 

اللهم انّا نسئلك و ندعوك ، بسمك العظيم الاعظم ، الاعزّ العجل الاكرم ،

بحق زهراء و ابيها و بعلها و بنيها و وصي مولانا و سيدنا

 حجه بن الحسن العسكري ...

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

در نهج البلاغه نام بسياري از چهره هاي منفور تاريخ و انسانهاي خودباخته يافت مي شود كه هيچ گونه استقلالي از خود نداشته ، بلكه هميشه ي عمر يا وابسته به ديگران بودند و يا فريفته به زرق و برق خيره كننده ي دنيا . اين وابستگي و دلباختگي به ديگران آنان را از هويت انساني دور نموده و از حقيقت انسانيت جداشان كرده است . يكي از اين نمونه ها كه امروزه نيز در جوامع مختلف مشابه آنها فراوان يافت مي شود ، عمروعاص است .

 

كاسه ليس ديگران :

عمروعاص نامي آشنا براي همه و گاهي مساوي با حيله گري ، شيطنت ، فريبكاري و خيانت و ... است كه در نهج البلاغه بارها از او نكوهش شده و در نامه اي كه امام عليه السلام به او نوشته ، او را به سگ گرسنه اي تشبيه كرده است كه به دنبال پس مانده ي شكار شير مي رود .

« تو دين خود را پيرو كسي قرار دادي كه گمراهي اش آشكار است ، پرده اش دريده و افراد بزرگوار در همنشيني با او لكه دار و در معاشرت با او به سبك مغزي متهم مي گردند . تو در پي او مي روي و چونان سگي گرسنه به دنبال پس مانده ي شكار شير هستي . به بخشش او نظر دوختي كه قسمتهاي اضافي شكارش را به سوي تو افكند . پس دنيا و آخرت خود را تباه كردي ، در حالي كه اگر به حق مي پيوستي به خواسته هاي خود مي رسيدي . اگر خدا مرا بر تو و پسر ابوسفيان مسلط گرداند ، سزاي زشتي هاي شما را خواهم داد ، اما اگر قدرت آن را نيافتم و باقي مانديد آنچه در پيش روي داريد براي شما بدتر است . با درود . » 1

و در خطبه 84 او را به شخصي بي حسب و نسب ، باطل گرا ، دروغگو ، متخلف از وعده ها ، خيانت گر ، قطع كننده ي رحم و حفظ كننده ي جان خود با رسوائي ( برهنه شدن ) معرفي مي كند .

 

*********************

 

اما باز هم در همين نهج البلاغه پيرامون اوصاف انسان هاي برتر مطالب زيادي وجود دارد و در كنار آنها ، گاهي چهره هاي درخشاني را به عنوان انسان هاي والايي كه توانسته اند نظر انسان كاملي مثل علي ( ع ) را به خود جلب كنند نيز معرفي شده است كه مالك اشتر يكي از همين بزرگ مردان است .

 

تنديس جوانمردي :

نام مالك اشتر براي همگان نامي آشناست . هم او كه وقتي امام علي ( ع ) او را به سوي مصر فرستاد ، به اهالي آن سامان منت نهاد كه من شما را بر خود مقدم داشتم كه او را به سوي شما فرستادم و در همان نامه او را « اشدّ علي الفجّار من حريق النّار ، تندتر از آتش سوزان بر بدكاران » 2 معرفي مي كند ، ولي آن گاه كه خبر شهادت جان گدازش به كوفه رسيد ، آهي جانكاه از درون كشيد و فرمود :

مَالِكٌ وَ مَا مَالِكٌ ! وَ اللهِ لَوْ كَانَ جَبَلاً لَكَانَ فِنْداً ، وَ لَوْ كَانَ حَجَراَ لَكَانَ صَلْداً ، لَا يَرْتَقِيهِ الْحَافِرُ ، وَ لَا يُوفِي عَلَيْهِ الطَّائِرُ . 3

« مالك ! چه مالكي ؟ به خدا اگر كوه بود ، كوهي بود كه در سرفرازي يگانه بود و اگر سنگ بود ، سنگي سخت و محكم بود كه هيچ رونده اي به اوج قله او نمي رسيد و هيچ پرنده اي بر فراز آن پرواز نمي كرد . »

 

پي نوشت ها :

1.      نهج البلاغه ، نامه ي 39 .

2.      نهج البلاغه ، نامه ي 38 .

3.      نهج البلاغه ، حكمت 443 .

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

يا فاطمه الزهرا (س)

 

در نهج البلاغه بيش از 20 خطبه – غير از نامه ها و حكمتها – وجود دارد كه حضرت ياران خود را مورد سرزنش قرار داده كه چرا او را تنها مي گذارند و فرمانش را نمي برند . ما در اينجا چند نمونه مختصر را ذكر مي كنيم :

« ... اي مرد نمايان نامرد ! اي كودك صفتان بي خرد كه عقل هاي شما به عروسان پرده نشين شباهت دارد ! چقدر دوست داشتم كه شما را هرگز نمي ديدم و هرگز نمي شناختم ! شناسايي شما – به خدا سوگند – كه جز پشيماني حاصلي نداشت ، و اندوهي هم بار سرانجام آن شد . خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پرخون ، و سينه ام از خشم شما ، مالامال است ! كاسه هاي غم و اندوه را ، جرعه جرعه به من نوشانديد ، و با نافرماني و ذلت پذيري ، راي و تدبير مرا تباه كرديد ... (1)

بدن هاي شما در كنار هم ، اما افكار و خواسته هاي شما پراكنده است ؛ سخنان ادعايي شما ، سنگ هاي سخت را مي شكند ، ولي رفتار سست شما دشمنان را اميدوار مي سازد ؛ در خانه هايتان نشسته ايد ، ادعاها و شعارهاي تند مي دهيد اما در روز نبرد مي گوييد اي جنگ از ما دور شو ، و فرار مي كنيد . آن كس كه از شما ياري خواهد ، ذليل و خوار است ، و قلب رها كننده شما آسايش ندارد . بهانه هاي نابخردانه مي آوريد ، چون بدهكاران خواهان مهلت ، از من مهلت مي طلبيد و براي مبارزه سستي مي كنيد بدانيد كه افراد ضعيف و ناتوان هرگز نمي توانند ظلم و ستم را دور كنند ، و حق جز با تلاش و كوشش بدست نمي آيد ، شما كه از خانه خود دفاع نمي كنيد چگونه از خانه ديگران دفاع مي نماييد ؟ و با كدام امام پس از من به مبارزه خواهيد رفت ؟

... من ديگر هيچ گاه به شما اطمينان ندارم ، و شما را پشتوانه خود نمي پندارم ، شما ياران شرافتمندي نيستيد كه كسي به سوي شما دست دراز كند . به شتران بي ساربان مي مانيد كه هرگاه از يك طرف جمع آوري گرديد ، از سوي ديگر پراكنده مي شويد .

... در ميان شما به پا خاسته و عاجزانه فرياد مي كشم ، و عاجزانه از شما ياري مي خواهم ، اما به سخنان من گوش نمي سپاريد ، و فرمان مرا اطاعت نمي كنيد ، تا آنكه پيامدهاي ناگوار آشكار شد ، نه با شما مي توان انتقام خوني را گرفت ، و نه با كمك شما مي توان به هدف رسيد .

شما را به ياري برادرانتان مي خوانم ، مانند شتری که از درد بنالد ناله و فریاد سر می دهید و يا همانند حيواني كه پشت آن زخم باشد حركتي نمي كنيد . تنها گروه اندكي به سوي من آمدند كه آنها نيز ناتوان و مضطرب بودند » . (2)

ديديم كه شيعيان جاهل و احمق چگونه امام خود را تنها گذاشتند . شيعه جاهل و احمق است كه به فرموده امام زمان ( عج ) بال پشه از ايمان او محكمتر است . اگر شيعيان همگي دين و وظايف ديني خود را به خصوص در قبال امامانشان خوب مي شناختند ، تاريخ هرگز شاهد اين همه مظلوميت و غربت اهل بيت عليهم السلام و اين همه ظلم و جنايت نبود .

 

پي نوشت ها :

1)      نهج البلاغه ، خطبه 27 ، صص 77- 75 .

2)      نهج البلاغه ، خطبه 39 ، ص  93

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

amiredelha

 

هر ظلم و جنايتي كه در حق اهل بيت عليهم السلام شده است ، در اثر كوتاهي هاي شيعيان جاهل و احمق بوده است .

حضرت علي (ع) پس از رحلت پيامبر (ص) براي گرفتن حق غصب شده خود يعني امامت امت ، شبها فاطمـــه زهـــــــرا (س) را سوار بر مركبي مي كرد و با حسنين عليهماالسلام به در خانه انصار مي رفت و از آنها كمك مي خواست ، ولي مردم براي حضرت عذرهاي بدتر از گناه و دلايل نامربوط مي آوردند . فاطمه زهــــرا (س) نيز در ياري همسرش و امامش بيعت آنها با حضرت را در غديـــر به يادشان مي انداخت و مي فرمودند :

« آيا پدرم در روز غديــــــر عذري براي كسي باقي گذاشت » ؟

خصال صدوق ، ج 1 ، ص 173 .

 

بعدها معاويه با ذكر همين واقعه در نامه اي به حضرت علي (ع) به او زخم زبان زد و چنين نوشت : « تو همسرت را سوار بر مركب مي كردي و دست حسن و حسينت را مي گرفتي و در خانه انصار را مي زدي و از آنها ياري مي خواستي ولي جز چهار پنج نفر تو را ياري نكردند . اگر در ادعايت راستگو بودي مردم تو را ياري مي كردند » بعد از اين زخم زبان در ادامه اين گونه نمك به زخم حضرت مي پاشد : « اگر همه چيز را فراموش كنم ، يك چيز را فراموش نمي كنم و آن اينكه تو به پدرم گفتي اگر چهل نفر صادقانه مرا ياري كنند ، دست به قيام مي زنم . يك روز هم مسلمانان با تو نبوده اند » .

 

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ، ج 1 ، ص 291 .

 

حضرت علي عليه السلام درباره تنهايي و مظلوميت خود در آن زمان چنين مي فرمايند :

« خدايا ! براي پيروزي بر قريش و يارانشان از تو كمك مي خواهم ، كه پيوند خويشاوندي مرا بريدند ، كار مرا دگرگون كردند ، و همگي براي مبارزه با من در حقي كه از همه آنان سزاوارترم ، متحد گرديدند و گفتند : « حق را اگر مي تواني بگير ، و يا اگر تو را از حق محروم دارند ، يا با غم و اندوه صبر كن ، و يا با حسرت بمير ! » به اطرافم نگريستم ديدم كه مايل نبودم جانشان به خطر افتد . پس خار در چشم فرو رفته ، ديده بر هم نهادم ، و با گلوي استخوان در آن گير كرده ، جام تلخ را جرعه جرعه نوشيدم ، و در فرو خوردن خشم در امري كه تلخ تر از گياه حنظل ، و دردناك تر از فرو رفتن تيزي شمشير در دل بود شكيبايي كردم ! »

 

نهج البلاغه ، محمد دشتي ، ص 445 ، خطبه 217 .

 

پس از رسيدن به خلافت نيز مردم كه خود به سراغ او رفته بودند و با اصرار فراوان حضرت را به پذيرش حاكميت وادار ساخته بودند ، در صحنه عمل و هنگامي كه حضرت آنها را به ياري و فرمانبرداري فرا مي خواند ، او را تنها گذاشتند . حضرت در صحنه ها و زمانهاي مختلف از بي وفايي و پستي ياران خود و تنهايي و مظلوميت خود شكايت هاي جان سوزي كرده است .

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

پس از فترت عيسوي ، عصر محمدي آغاز گشت ، پيامبر اكرم (ص) مبعوث شد ، و پس از آشكار ساختن دين اسلام از نخستين گام از عدالت و اجراي عدالت آغاز كرد ، چنانكه امام محمد باقر (ع) مي فرمايد :

ابطل ما كان في الجاهلية و استقبل الناس بالعدل ... .

پيامبر (ص) هرچه در جاهليت بود ( از سرمايه داري و تبعيض و تفاوت ، ظلم و جنايت ) همه را باطل و ناروا اعلام كرد ، و كار را با مردم با اجراي عدالت آغاز نمود .

 

و چون دور نبوت خاتم پايان گرفت ، حضرت محمد (ص) به امر خدا و نزول آيات غدير ، استوارترين ستون خيمه حيات و عدالت را در جاي خويش نصب كرد ؛ و چنان صحنه اي براي اجراي اين امر عظيم و كامل كننده دين خدا ، ترتيب داد ، كه چشم تاريخ و بشريت تا هماره تاريخ بدان خيره است . خاتم پيامبران (ص) ، در برابر چشمان خورشيد تابان و در كنار بركه خشك و غدير سوزان « جحفه » ، در زير سايه درختان داغ بياباني ، و با حضور بيش از 100 هزار تن از اصحاب – كه در آخرين سفر حج پيامبر ( حجه الوداع ) ، شركت كرده بودند – علي (ع) را چونان استوارترين ستون عدالت و عماد حقيقت ، در كانون حيات بشري نصب كرد ...

و اكنون علي ماند و قرآن ماند و قرآن و علي ( علي مع القرآن و القرآن مع علي ) . حال بايد بر طبق اين كتاب قسط و عدل ، قسط و عدل اجرا گردد . و اساسي ترين مشكل قريش حجاز و سرمايه داران بازار مكه با قرآن ، از نخست ، همين نكته بود كه قرآن مي گفت بايد عدالت اجرا شود ، و ظلم و چپاول و تبعيض و شقاوت و ويژه خواري و طغيان مداري برافتد .

 

تا اينجا كه قرآن خوانده شود ، و تجويد و ترتيل و ترشيح و تحفيظ داشته باشد مشكلي نبود ، بلكه همه جنگ هاي نظامي و سپس نبردهاي فرهنگي ، براي آن بود كه به قرآن عمل نشود ، و آياتي مانند « انّ الله يأمر بالعدل » ( نحل ، 16/90 ) و « ليقوم الناس بالقسط » ( حديد ، 57/25 ) مطرح نگردد .

 

بازار مكه – به رياست ابوسفيان ( سرمايه دار معروف اموي ) – با دربار بيزانس و بازرگانان آن سامان ، معاملات و تجارت خارجي وسيع داشت . و بدين گونه اهرم هاي مهم چپاول سرزمين حجاز در دست تجار اموي بود . و قرآن يكباره ، مانند رعد و برقي كه دل شبي سياه و زمستاني را بشكافد ، شب سياه جاهليت سياه تر را شكافت و توده سياهروزگار و سران سياهكار قريش – و هم يهود و مسيحيان همكار با آنان را – به مبارزه طلبيد . همه معيارهاي جاهليت و تكاثر و فخر فروشي و مال اندوزي و شخصيت سازي هاي كاذب و موهوم را پايمال كرد . پس مشكل اصلي ، آيات اين كتاب غير عادي بود كه اجازه نمي داد با عامل قدرت ، فواصل طبقاتي ايجاد كنند ، و خون توده ها را بمكند . و جواناني خام و فاقد تربيت ديني و سلامت اخلاقي ، به اتكا به حاشيه امني كه دارند ، از قدرت استفاده برند ، و خون و مال مردم را بر خود حلال دانند . قرآن كتاب قسط بود و علي تجسم اعلاي قسط ... پس مشكل علي و مشكل قرآن يكي بود : اجراي عدالت ... .

 

تاريخ بيعدالت و بيعدالتيها با علي روبرو شد ... و دست ابوسفيانها و يهوديان پول پرست جزيرة العرب ، از آستين هايي ديگر درآمد ، تاريخ راه خود را عوض نكرد ، بلكه علي (ع) را از سر راه خود برداشت . وسير تاريخ به بشريت صدمه اي جبران ناپذير زد ، نه به علي (ع) . تاريخ از علي ( ع ) چه چيز را گرفت ؟ حكومت چند ساله و فرصت اجراي عدالت را ، اما آيا توانست درخشش ابدي علي (ع) را از او بگيرد ؟ و انسانيت را از خضوع در برابر او باز دارد ؟ و عدالت او هماره – چونان تنديسهاي والا – ياد نكند ؟

ابرها با خورشيد چه مي كنند ؟ آيا مي توانند تشعشع آفاق گستر خورشيد را براي هميشه بپوشانند ؟

علي ( ع ) ، مربي و امامي است که اهل ملل و اديان عالم ( حتي دانشمندان ماركسيست ماند پطروفشكي ) ، به عظمت او اقرار مي كنند . اديب جهاني مسيحي ، جرج جورداق لبناني ، او را « صوت عدالت انساني » مي نامد ، و پنج جلد كتاب بي نظير درباره او مي نويسد ، و دست تمنا به سوي تاريخ مي گشايد ، و به تاريخ خطاب مي كند : آيا نمي شود – به نام تكرار تاريخ – يك عليّ بن ابيطالب ديگر به بشريت ارزاني داري ؟

 

چهره علي ( ع ) ، در هاله اي اثيري ، از عدالت و انسان دوستي ، هر لحظه بر زندگي بشريت مي تابد ، و خون عدالت ، كه به هنگام « نماز صبح » ، از پيشاني نوراني او بر محراب ريخت ، هر بامداد خورشيد را بيدار مي كند ، تا فرياد علي (ع) را همگان بشنوند : عدالت ، عدالت ، عدالت ... و سرانجام اين عدالت است كه بر همه جا و همه چيز حاكم مي گردد و « عدل آفاقي » و « عدل انفسي » ، هر دو به پايداري مي رسند . كساني كه بر ضد عدالت سخن مي گويند – به هر بياني و درهر مكاني – يا در عقل نابالغند ، يا برده بردگان شكم و چيزهاي ديگرند ، يا از سر خباثت ذاتي ، دشمن اكثريت بشرند ، و منكر انسان و انسانيت .

آري :

از صداي سخن « عدل » نديدم خوشتر

يادگاري كه در اين گنبد دوّار بماند

 

 

استاد علامه محمد رضا حكيمي

مجله بينــات ، سال هفتم ، شماره 28

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

علي يعني شمع بيت المال را خاموش كن

 

من اين نوشتار را به جوانان بي پناه ايران تقديم مي كنم :

-   از دختر و پسر ،

-   از دانشگاهي ، حوزه اي و ديگر جوانان ،

جواناني كه عملكردهاي ضد قرآني و ضد علوي شماري چپاولگر ، و افكار شماري ديگر بي اطلاع از ماهيت اسلام محمدي علوي ( و برخي معلول الفكر و مجهول الهدف – تا اندازه اي - ) ، رشته هاي ايمان با صلابت و استعمار شكن آنان را از هم مي گسلد ، و باور مقدس را - كه در اثير ابديت ، نور حيات آنان است – از دلهاي ساده و خوش باور آنان مي ربايد . و كجا كه فرصت كتاب خواندن داشته باشند و بتوانند حقايق دين و سيره علي ( ع ) را خود بدست آورند ؟

مبلغان مسلكهاي استعماري و باطل ، و عقايد هجو ، و نفوذ طرّار فرهنگي و اقتصادي و ... ارزش هاي جاويد را مورد هجوم قرار مي دهند . از آن روز كه خون ملك المتكلمين و شيخ محمد خياباني و بعدها نوّاب صفوي – و ديگر آزادگان و آزاديخواهان اين سرزمين – بر زمين ريخت ... تا امروزِ روز ايران زمين ، از خون خشك نشده است ، و انسان ايراني از تشييع شهيد فارغ نگشته است . در برابر ، كساني به ريش اين ملت مي خندند ، و به دليل همدستي ، يا داشتن « حاشيه ي امن » ( كه لعنت خدا بر آن باد ) ، مال جامعه را مي چپاولند و خون مردم را مي مكند و چه بي پناه است ملّت ايران ؟ و چه غريب است اسلام ؟ و چه مظلوم است اميرالمؤمنين عليه السلام ، مظلوم حتي به دست مدعيان دوستي ؟ !

 

باري ، جوانان عزيز ! اگر مي خواهيد « اميرالمؤمنين امام علي بن ابيطالب عليه السلام » را بشناسيد ، اين است گوشه هايي از شناخت امير المؤمنين :

1)   اميرالمومنين ( ع ) ، به مالك اشتر گفت : « به هنگام رسيدن به قدرت ، نور چشمان و نزديكان و وابستگان را به خود نزديك مساز ، و براي آنها « حاشيه امن » درست مكن ، زيرا نزديكان قدرت ، ويژه خوارند و تجاوزگر ؛ اينان به حقوق مردم دست درازي مي كنند ، و تن به عدل و انصاف و قانون نمي دهند ، تو ريشه اينان را قطع كن » .

2)   روزي سرمايه داران نزد امير المومنين عليه السلام آمدند ، و گفتند : ما به اسلام خدمت كرده ايم و از مال خود هزينه داده ايم ... اكنون جانب ما را رعايت كن ! فرمود : « اين قرآن است در پيش روي ما ، و اين سيره و رفتار پيامبر است كه هنوز ما فراموش نكرده ايم . از نظر قرآن هيچ كس بر ديگري برتري ندارد مگر به تقوي و پايبندي به ارزشها . آيا شما بر خدا و پيامبر خدا منت مي گذاريد كه به اسلام درآمده و به آن خدمت كرده ايد ؟ اگر راست مي گوييد بايد خدا را شكر كنيد ، كه شما را به دين اسلام هدايت كرد نه اينكه ويژه خواهي كنيد و در طلب رانت خواري و موافقت هاي اصولي باشيد ، و پست هاي پولساز ، و تأسيس شركت هاي دزد پرور ... »

3)   اميرالمؤمنين ( ع ) مي فرمود : « پستها و مقام هاي حكومتي و اداري ، امانت است دردست شما ، نه دكه چپاول اموال عمومي و غارت اموال خصوصي » ( و انّ عملك ليس لك بطعمه ، و لكنّه في عنقك امانة ... ) .

4)      اميرالمؤمنين ( ع ) مي فرمود : « اگر حسن و حسين خطايي كنند ، كم ترين گذشتي در حقشان نخواهم كرد » .

5)   اميرالمؤمنين ( ع ) مي فرمود : « اگر حكومت ، اسلامي باشد ؛ به احدي ظلم نمي شود ، حتي غير مسلمان ؛ و زندگي هيچ كس با محروميت و كمبود نمي گذرد ، حتي غير مسلمان » .

6)   اميرالمؤمنين ( ع ) مي فرمود : « بدترين توشه اي كه انسان براي آخرت خود بفرستد ، ظلم و تجاوز به حقوق مردم است » . ( در معامله و بازار ، در خريد و فروش ، در قضاوت ، در فكر و فرهنگ ... ) .

7)   اميرالمؤمنين ( ع ) مي فرمود : « در ميان بازاريان و اهل معامله ، انسان خبيث و طماع بسيار است ، پس بر نرخها نظارت كنيد ، و نگذاريد مردم زير ساطور قصابي اين جلادان پول پرست و بي وجدان قيمه قيمه شوند » .

8)      ...

 

و سرانجام اين اميرالمؤمنين ( ع ) بود كه مي فرمود : بايد حاكم اسلامي به كساني كه حرف حق مي زنند – اگر چه تلخ باشد – بيشتر احترام بگذارد ، كساني كه به عملكردهاي نادرست روي خوش نشان نمي دهند ، و مي گويند و مي نويسند و مخالفت مي كنند ، اينان مرزبانان راستين « دين خدا » و باروهاي استوار اجراي عدالتند . بايد حاكميت در برابر اينان خضوع كند ، و مرتفع ترين سكو را براي « فرياد عدالت » در اختيار آنان بگذارد ، آري ، چنانكه 40 سال پيش در كتاب « سرود جهشها » نوشته ام ، متأسفانه باز هم بايد همان سخنان را تكرار كنم .

 

اجتماعي كه ميدانها و معابرش ( با وجود همه گونه ظلم و رانت خواري ، و چپاول گري ، و آقازاده پروري و حاشيه امن سازي ، و رشوه گيري و

حق كشي ، همچون گورستان هاي كهنه ، پر از پيكرهاي بي صداست ) قابل سكونت نيست .

 

مردم بايد يك صدا و با نيت خالص ، نه با اغراض شخصي يا اهداف مرموز ، به « امر به معروف و نهي از منكر » بپردازند ، و ابتدا مقامات بالا را – چنان كه امير المومنين عليه السلام سفارش كرده است – امر به معروف و نهي از منكر كنند ، و سپس بازارها و دادگاهها را كه امّ الفساد و ويران كننده ي بنياد هر جامعه ، و ضايع كننده ارزشهاي ديني ،و سست كننده مردم نسبت به دين .

 و سامان گسل آرمان هاي نسل جوان در هرجامعه ، دو چيز است :

  1. اقتصاد فاسد .
  2. قضاوت فاسد .

و هر دو سر در آخور هم دارند .

 

استاد علامه محمد رضا حكيمي

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

 

من مطلعم كه بعضي از بزرگان طالب آنند كه حاكميت اسلامي – به بركت نام امير المومنين عليه السلام – يا شبه اسلامي در قرن بيستم و يا اين انقلاب خونبار – و پر زيان در قياس ماده – تحقق يابد . آري ، در قرن بيستم ، در زماني كه كسي مانند فيدل كاسترو به ايران مي آيد ، و متواضعانه به مقبره امام مي رود و از خانه مسكوني امام بازديد مي كند . درست چيست ، درست اين است كه دين همه جنايت و رشوه خواري دلبخواهي يا اضطراري و ديگر بي عدالتيها و حق كشي و خانواده هاي محروم دهها درجه زير فقر نباشد ، تا آنچه كاسترو در تاييد انقلاب ايران مي گويد ، بجا باشد .

 

من در سالهاي پيش – سال 42 يا 43 – در مشهد ، در ماه رمضان ( ساعت 12.5 تا 1.5 ) ، در برخي محافل كه دانشگاهيان نيز در آن حضور مي يافتند سخنراني داشتم . در يكي از روزها از ارزشهاي انسان دوستانه و تعاليم عدالت گسترانه امام علي ( ع ) سخن مي گفتم ، و به برخي از جوهره هاي تشيع اشاره مي كردم .... . يك روز در پايان سخنراني ، يكي از دانشجويان فاضل و مطلع از مسائل اقتصاد و سياست و اوضاع روز جهان ، نزد من آمد و گفت : دوست داشتم كه امروز فيدل كاسترو در اين محفل بود ، و اين سخنان را مي شنيد ، تا پي مي برد كه اسلام چيست و چه دارد ؟

 

و امروز پس از 40 سال از آن واقعه و بيش از 20 سال از انقلاب اسلامي ايران ، آيا اگر كاسترو به همه جاي ايران از جمله ادارات قضايي و بازار سر مي زد ، چيزي بود كه به او بفهماند كه اسلام چيست و علي كيست و پيام تشيع براي انسانيت كدام است ؟

 

آري ، اگر بخواهيم كمي به نام علي عليه السلام نزديك شويم ، بايد برخي ، از نزديك ترين كسان به خود ، و برخي ، از خود بياغازند . و آيا كارد دسته خود را مي برد ، آيا كسي مي تواند باور كند كه اين جماعتي كه ميان حاكميت اسلامي – و احياناً مرداني منزه – نفوذ كرده و به قدرتها و پستها رسيده اند ، يعني اين خيل انسانهاي متكاثر و اترافگر سرمايه پرست ، كه خود و نزديكانشان بر جان و مال و همه چيز مردم ، به نام مظلوم ترين دين عالم ( اسلام ) ، و مظلوم ترين مرد عالم ( علي ) ، مسلطند ، دست از اينها همه بردارند ، و بگذارند دوباره بويي از اسلام و عدالت اسلامي در اين مملكت بوزد ، و يك قطره از خون شهيـــــــدان ( كه هر از گاهي هزاران جنازه از جنازه هاي آنان در كاروان هايي در سراسر ايران تشييع مي شود ، و اي كاش كاسترو در يكي از اين تشييعها شركت داده شده بود ) ، باز زنده شود و كارگر افتــــــد .

 

حكومت اسلامي پيشكش ، عدالت علوي ( كه همان عدالت اسلامي و قرآني است نه چيز ديگر ) ، نيز پيشكشتان ، بگذاريد انسان در برابر چهار نفر بيگانه از اسلام و مطلع از اوضاع ، خجالت نكشد و بتواند اسم اسلام را بر زبان بياورد !

 

 

استاد علامه محمد رضا حكيمي

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

 

 

وجود علي ، براي بشريت ، موقعيتي بود كه كمتر مانند آن دست مي دهد . ولي دردا و فسوسا ، كه در برابر اين رود جاري كه مي خواست خروشنده و غلتان ، از دامنه كوههاي عظيم فضيلت و احساسات و علم و عدالت و تقوي سرازير گردد ، و مرغزار زندگي را – تا غروب هنگام ابد – سيراب سازد ، سدهايي قرار داده شد ، و به گفته ولتر – فيلسوف معروف فرانسوي – آخرين اراده محمد انجام نشد ، زيرا  او علي را منصوب كرده بود ...

 

 

از صداي سخن « عدل » نديدم خوشتر

يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند

 

آري ، اين سخن عدالت است كه به خورشيد گرمي مي دهد ، و به حيات روح ، و به زندگي معني ... و اين ، علي بن ابيطالب است كه خورشيد افراشته ترين منظومه عدالت است ، در همه آفاق تجلي و حضور ، و سرآمدترين جلوه فتوت و جوانمردي است در بيكرانهاي تامل و عبور ، و خون جاري است در همه عصرها و عرصه هاي شهادت .

پس دم زدن از نام اين قديس عرصات قدوسي ، اين پرورنده ارواح جبروتي ، و اين شاهد حقانيت هدايت قرآني ، و اين چكيده رسالت محمدي ، و اين محراب تعبد خون در اثير فجر سبوحي ، و اين دست هاي خشن كارگرانه در نخلستان وقفي ، و اين دوش خسته از حمل خوراك براي كودكان يتيم كوفي ، و اين مساواتگراي بيمانند در تاريخ همه ارزش هاي بشري ، و اين « فرياد عدالت انساني » ، و اين تنها پناه همه بي پناهان پهنه هاي رنجزاد زندگي ، ... آري ، دم زدن از نام اين الگوي الوهي ، و انفجار عدالت در لحظه هاي حضور هستي ... چندان هم ساده نيست .

علي علي گفتن ، غير از علي وار زندگي كردن و رضاي خاطر علي را – با اجراي عدالت – بدست آوردن ، و حاكميت اسلامي داشتن است . بايد – اگر نام علي عليه السلام  در كار است  - عدالتي را كه مرده ، و هفت كفن پوسانده است ، و وضع اقتصاد معيشتي ملت را ، از اوايل دوره قاجار تا سقوط رژيم سابق ، بسيار ظالمانه تر و فاسد تر و طبقاتي تر و تكاثري تر و محروم كُش تر كرده است ، از نو زنده كرد . اما چگونه و با كي ، و با كدام كساني امين ، ... ، خداترس و معتقد به آخرت و سوال و جواب ، و قاطع و مَرد . آيا با همين امتحان داده هاي برده دنيا و مال و رسواي هوي و هوس و شهوت و غضب – در هر لباسي – مي توان دَم از « امير المومنين عليه السلام » و « رفتار علوي » زد . « هيهات هيهات لما توعدون » ( مومنون 23 / 36 )

 

محمد رضا حكيمي

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

خدا انديشي ، زندگي مولاست و عدالت ، زندگي نامه اش .

 

دنيايي كه از دست دلسوزي و دادگري خسته مي شود ، سرنوشت مقدّرش

 

 چيزي جز يتيمي و بي كسي و در به دري نمي تواند بود .

 

اما علي ، ما را نمي رسد جز آنكه او را دوست بداريم و به او عشق بورزيم ؛ چه

 

اوجوانمردي بس عاليقدر و بزرگ نفس بود .

 

از سر چشمة وجدانش خير و نيكي مي جوشيد ، از دلش شعله هاي شور و

 

حماسه موج مي زد ،شجاع تر از شير ژيان بود ،ولي شجاعتي ممزوج با لطف

 

و رحمت و عواطف رقيق و رأفت ... .

  

 

در كوفه غافلگير و كشته شد ، شدت عدلش موجب اين جنايت گرديد .

 

پيش از مرگش دربارة قاتل خود گفت : « اگر زنده ماندم ، خود مي دانم

 

و اگر درگذشتم ، كار به دست شماست ؛ اگر درگذريد به تقوا نزديكتر

 

 است ... » .

  

 

توماس كارلايل

 

 

.:. پيامبر اعظم (ص) : « اي علي ! هر كه تو را كــُـشد ، مرا كشته است . زيرا تو همچون نفس من هستي ؛ روح تو از روح من است و سرشت تو از سرشت من .» .:. سالروز شهادت امير دلها ، امير المؤمنين علــــي عليه السلام تسليت باد .:.

_________ و از سخنان آن حضرت است پيش از مرگش ________

 

أيّها الناسُ أمرِئ ٍ لاقٍ ما يَفِرُِ منه في فِرارهِ ...

 

اي مردم !

هر كس مرگي را كه از آن گريزان است _ به هنگام فرار _ خواهد ديد . دوران زندگي انسان ، ميدان رانده شدن اوست در جهان و گريختن از مرگ ، رسيدن است بدان . چند كه روزگار را از اين سو بدان سو راندم و به خاطر دانستن اين راز پوشيده اش 1 كاواندم ، خدا نخواست جز آنكه آن را بپوشاند . هيهات كه اين علمي است نهفته _ كه هيچكس آن را نداند _ . اما وصيت من :

 

خدا ؛ چيزي را شريك او مياريد و محمّــد (ص) ! سنت او را ضايع مگذاريد .

اين دو ستون را بر پا بداريد و اين دو چراغ را افروخته نگه داريد و نكوهشي بر شما نيست مادام كه پراكنده نيستيد و پايداريد . هر كس به اندازه ي توان خود بكوشد و بر نادانان آسان گيرد و مخروشد كه پروردگارتان مهربان است و دينتان راست و امام شما داناست . من ديروز يار شما بودم و امروز براي شما مايه ي پند و اعتبار و فردا از شما جدا و به كنار ؛ خدا مرا و شما را بيامرزاد .

اگر در اين لغزشگاه بر جاي ماند 2 كه هيچ و اگر بلغزد _ و مرگ در رسد ، شيوه ي روزگار است و روزگار ناپايدار است _ . ما در سايه ي شاخساران و وزشگاه بادهاي وزان و زير سايه ي ابرهاي گران به سر برديم كه توده هاي آن در فضا نابود گرديد و نشانه هاي آن در زمين ناپديد ؛ و من براي شما همسايه اي بودم كه چند روزي تنم مجاورتان گرديد و به زودي از من كالبدي خالي خواهيد ديد .

آرام پس ِ آنكه در جنبش بود و خاموش از آن پس كه گفتگو مي نمود . پس پند دهد شما را آرميدن من ، و از گردش افتادن ديدگانم و بي جنبش ماندن پاها و دستانم كه اين براي پند پذيران بهتر است از گفتار رسا و سخن شنيدني و شيوا .

شما را بدرود مي گويم ، بدرود كسي كه آماده ي ديدار است _ و ديدارش با پروردگار است _ ؛ فردا كه جاي من خالي ماند و ديگري بر آن نشست ، راز درونم را خواهيد دانست و اينكه چه كسي را داديد از دست .

 

« گزيده اي از سخنان امير مؤمنان علي عليه السلام ؛ ترجمه و انتخاب : دكتر سيّد جعفر شهيدي »

_______________

 

1.       مرگ ، زمان به شهادت رسيدن او .   

2.       اگر از اين ضربت برهم .

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

 

مولاي من

خليفه نيستي

سلطان هم

فقط امام اول مظلوماني

و جاي پنج سال

مي شد كه پنجاه سال حاكم باشي

مي شد كه شامات را

چون دنداني كند و پراكند

كه سهم بچه هاي ابوسفيان باشد

و درامارت كوفه

كاري هم به «ابن ملجم» و «قطام» داد .

مي شد هرسال

به هند و پارس

به چين و ماچين دعوت شد

سلطان روم ، به افتخار حضورت برپا كند

چيزي شبيه همين ضيافت هاي شام

در تالارهاي آينه و مرمر

و در پشت درهاي بسته

مي شد حسن و حسين را با خود همراه كرد

كه يكي مشاور اعظم

يكي وزير خزانه داري كل

مي شد كاري كرد

كه جعده هم مشاور امور بانوان را عهده دار باشد

يا كاره اي كه زهر نريزد

يا نه

حكومت ايران هم مي شد كه سهم حسن باشد

حكومت عراق ، سهم حسين

حتي عقيل را مي شد سه ، چهار سالي

با حقوق ارزي آن روز

به اندلس فرستاد

مي شد محمد حنفيه

سفير سازمان ملل باشد

مانند اين پسر خاله ها

كه تا هنوز و تا هميشه سفيرند !

مي شد كنار رود فرات

كاخي سبز ساخت

براي تابستان ها

سري به بغداد زد

بر بالاي كوه ابو قبيس

كاخي سپيد داشت

چيزي شبيه كاخ سعد آباد

شبيه كاخ ملك فهد

كاخي بلند تر از خانه خدا

مي شد كه بعد خود

به فكر پادشاهي فرزندان بود

مثل همين ملك حسن و ملك حسين

مثل همين حيدر علي اف –

و اف بر اين دنيا ...

مي شد كه امام علي بود و

با تمام جهان ارتباط داشت

مثل همين امام علي رحمانف

مي شد با خانم رايس دست داد

مي شد انبان خويش را پر كرد

از شير مرغ تا جون آدميزاد

از وعده و وعيد

و افطاري داد از بيت المال

و جامه هاي اطلس و ابريشم پوشيد

با ميمون و سگ بازي كرد

رقاصه هاي روم را دعوت كرد

با چشم بندي و آتش بازي

شب را به صبح رساند

در برجهاي دبي سهمي داشت

در بازار بورس ، دستي ...

كلاهي از مرواريد و زر بر سر گذاشت

يا دست كم ، هر روز يك اسب پيش كش قبول كرد

يك شمشير مرصع ، كه نام تو بر آن حك شده باشد

اين تحفه ها از هند است ، آن جامه ها از روم

اين فرشهاي ابريشمين از ايران

جشني بگير ، بگو كه شاعران قصيده بخوانند

شب را زود بخواب ، كه كاترينا و سونامي در راه است .

براي كندن چاه ، به بردگان سياه فرمان بده

به شركت هاي چند مليتي

براي بردن نان فرصت نيست ، اين را به سازمان غله و نان بسپار

اين وقت شب

نشسته اي و به من لبخند مي زني

مي دانم

اين گونه شعرها خوب نيستند

اما مولاي من !

آن كفش هاي وصله دار هم

مناسب پاي حضرت حاكم نيست !

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

 

 

با علی گفتا یکی در رهگذار
از چه باشد جامه ی تو وصلـه دار

 

هستي ما جملگي از هست توست

اختيــــــار عــالمـي از دست توست

 

از چه باشد اي جهاني را پناه

جامه پر وصلـه  در اندام شـــــاه

 

ای امیر تيز رای و تیز هوش
جامه ای چون جامه ی شاهان بپوش

گفت : صاحب جامه را بین . جامه چیست ؟
دید باید در  درون جامه کیست

 

مرد سيرت را به صورت كار نيست

جـامـه گر صد وصله باشد عار نيست

 

جامه ي زيبا نمي آيد به كار

حرفي از معنــا اگر داري بيار

 

ما درون را بنگريم و حال را

نـي برون را بنگريم و قال را

 

كار ما در راه حـــق كوشيدن است

جـامه ي  تقوي به تن پوشيدن است

 

زهد باشد جامه ي  پرهيزگار

زينت دنيـا بــــــه دنيــا واگذار


 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  |