|
عبد الكریم شریعتی می گوید : یكی از اطبّای مشهد ، دكتر علی شریعتی را به مهمانی دعوت كرده بود و سفره ، به انواع غذاها آراسته بود . همین كه چشم شریعتی به سفره افتاد ، با عصبانیت در كناری نشست . زن خانه گفت : « دكتر ! ببخشید . این سفره ، لایق شما نیست . شرمنده ام » . دكتر با چهره ای در هم كشیده گفت : « به راستی باید شرم داشته باشیم كه در كنار این سفره بنشینیم . در این اطراف فقرایی هستند كه به سختی زندگی می كنند و این سفره ، چند خانه را تأمین می كند . شما از من دعوت كرده اید بر سر سفره عبد الرحمن بن عوف بنشینم و از علی (ع) سخن بگویم . مگر چنین چیزی ممكن است ؟ » دكتر شریعتی هرجا كه برای صحبت می رفت ، می گفت : « قدری سیب زمینی و نان آماده كنید تا هر ساعتی هر كسی آمد ، قدری بخورد و سپس در جلسه حاضر شود » . حكایتهایی از زندگی شریعتی ، شعبانعلی لامعی ، ص 302 .
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
|
|
||||||