تبليغاتX

.: ای که امیر حرم دل تویی :.

حديث معرفت اميرالمؤمنين به نورانيّت : من همان كسي هستم كه نوح را به امر پروردگار در كشتي حمل كرد . من همان كسي هستم كه به امر پروردگار ، موسي را از دريا عبور داد . من همان كسي هستم كه به اذن پروردگار ،‌ ابراهيم را از آتش بيرون آورد . من همان كسي هستم كه به اذن پروردگار ، نهرها را جاري ساخت و چشمه ها را شكافت و درختها را كاشت . منم عذاب روز « ظلّه » . منم آنكه از محل نزديك ندا كرد كه ثقلان ( جن و انس ) آن را شنيدند و گروهي آن را فهميدند . هر آينه من به هر گروهي از جباران و منافقان به زبان خودشان مي شنوايانم . منم خضر داناي موسي و منم آموزگار سليمان پسر داوود . منم ذوالقرنين و منم قدرت عزّوجّل . منم محمّد و محمّد ، من است . من از محمّدم و محمّد از من است ؛ خداي تعالي فرمود : « دو دريا را به هم آميخت و ميان آن دو برزخ و فاصله اي است كه تجاوز به حدود يكديگر نمي كنند . »ء

 

در نهج البلاغه نام بسياري از چهره هاي منفور تاريخ و انسانهاي خودباخته يافت مي شود كه هيچ گونه استقلالي از خود نداشته ، بلكه هميشه ي عمر يا وابسته به ديگران بودند و يا فريفته به زرق و برق خيره كننده ي دنيا . اين وابستگي و دلباختگي به ديگران آنان را از هويت انساني دور نموده و از حقيقت انسانيت جداشان كرده است . يكي از اين نمونه ها كه امروزه نيز در جوامع مختلف مشابه آنها فراوان يافت مي شود ، عمروعاص است .

 

كاسه ليس ديگران :

عمروعاص نامي آشنا براي همه و گاهي مساوي با حيله گري ، شيطنت ، فريبكاري و خيانت و ... است كه در نهج البلاغه بارها از او نكوهش شده و در نامه اي كه امام عليه السلام به او نوشته ، او را به سگ گرسنه اي تشبيه كرده است كه به دنبال پس مانده ي شكار شير مي رود .

« تو دين خود را پيرو كسي قرار دادي كه گمراهي اش آشكار است ، پرده اش دريده و افراد بزرگوار در همنشيني با او لكه دار و در معاشرت با او به سبك مغزي متهم مي گردند . تو در پي او مي روي و چونان سگي گرسنه به دنبال پس مانده ي شكار شير هستي . به بخشش او نظر دوختي كه قسمتهاي اضافي شكارش را به سوي تو افكند . پس دنيا و آخرت خود را تباه كردي ، در حالي كه اگر به حق مي پيوستي به خواسته هاي خود مي رسيدي . اگر خدا مرا بر تو و پسر ابوسفيان مسلط گرداند ، سزاي زشتي هاي شما را خواهم داد ، اما اگر قدرت آن را نيافتم و باقي مانديد آنچه در پيش روي داريد براي شما بدتر است . با درود . » 1

و در خطبه 84 او را به شخصي بي حسب و نسب ، باطل گرا ، دروغگو ، متخلف از وعده ها ، خيانت گر ، قطع كننده ي رحم و حفظ كننده ي جان خود با رسوائي ( برهنه شدن ) معرفي مي كند .

 

*********************

 

اما باز هم در همين نهج البلاغه پيرامون اوصاف انسان هاي برتر مطالب زيادي وجود دارد و در كنار آنها ، گاهي چهره هاي درخشاني را به عنوان انسان هاي والايي كه توانسته اند نظر انسان كاملي مثل علي ( ع ) را به خود جلب كنند نيز معرفي شده است كه مالك اشتر يكي از همين بزرگ مردان است .

 

تنديس جوانمردي :

نام مالك اشتر براي همگان نامي آشناست . هم او كه وقتي امام علي ( ع ) او را به سوي مصر فرستاد ، به اهالي آن سامان منت نهاد كه من شما را بر خود مقدم داشتم كه او را به سوي شما فرستادم و در همان نامه او را « اشدّ علي الفجّار من حريق النّار ، تندتر از آتش سوزان بر بدكاران » 2 معرفي مي كند ، ولي آن گاه كه خبر شهادت جان گدازش به كوفه رسيد ، آهي جانكاه از درون كشيد و فرمود :

مَالِكٌ وَ مَا مَالِكٌ ! وَ اللهِ لَوْ كَانَ جَبَلاً لَكَانَ فِنْداً ، وَ لَوْ كَانَ حَجَراَ لَكَانَ صَلْداً ، لَا يَرْتَقِيهِ الْحَافِرُ ، وَ لَا يُوفِي عَلَيْهِ الطَّائِرُ . 3

« مالك ! چه مالكي ؟ به خدا اگر كوه بود ، كوهي بود كه در سرفرازي يگانه بود و اگر سنگ بود ، سنگي سخت و محكم بود كه هيچ رونده اي به اوج قله او نمي رسيد و هيچ پرنده اي بر فراز آن پرواز نمي كرد . »

 

پي نوشت ها :

1.      نهج البلاغه ، نامه ي 39 .

2.      نهج البلاغه ، نامه ي 38 .

3.      نهج البلاغه ، حكمت 443 .

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

يا فاطمه الزهرا (س)

 

در نهج البلاغه بيش از 20 خطبه – غير از نامه ها و حكمتها – وجود دارد كه حضرت ياران خود را مورد سرزنش قرار داده كه چرا او را تنها مي گذارند و فرمانش را نمي برند . ما در اينجا چند نمونه مختصر را ذكر مي كنيم :

« ... اي مرد نمايان نامرد ! اي كودك صفتان بي خرد كه عقل هاي شما به عروسان پرده نشين شباهت دارد ! چقدر دوست داشتم كه شما را هرگز نمي ديدم و هرگز نمي شناختم ! شناسايي شما – به خدا سوگند – كه جز پشيماني حاصلي نداشت ، و اندوهي هم بار سرانجام آن شد . خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پرخون ، و سينه ام از خشم شما ، مالامال است ! كاسه هاي غم و اندوه را ، جرعه جرعه به من نوشانديد ، و با نافرماني و ذلت پذيري ، راي و تدبير مرا تباه كرديد ... (1)

بدن هاي شما در كنار هم ، اما افكار و خواسته هاي شما پراكنده است ؛ سخنان ادعايي شما ، سنگ هاي سخت را مي شكند ، ولي رفتار سست شما دشمنان را اميدوار مي سازد ؛ در خانه هايتان نشسته ايد ، ادعاها و شعارهاي تند مي دهيد اما در روز نبرد مي گوييد اي جنگ از ما دور شو ، و فرار مي كنيد . آن كس كه از شما ياري خواهد ، ذليل و خوار است ، و قلب رها كننده شما آسايش ندارد . بهانه هاي نابخردانه مي آوريد ، چون بدهكاران خواهان مهلت ، از من مهلت مي طلبيد و براي مبارزه سستي مي كنيد بدانيد كه افراد ضعيف و ناتوان هرگز نمي توانند ظلم و ستم را دور كنند ، و حق جز با تلاش و كوشش بدست نمي آيد ، شما كه از خانه خود دفاع نمي كنيد چگونه از خانه ديگران دفاع مي نماييد ؟ و با كدام امام پس از من به مبارزه خواهيد رفت ؟

... من ديگر هيچ گاه به شما اطمينان ندارم ، و شما را پشتوانه خود نمي پندارم ، شما ياران شرافتمندي نيستيد كه كسي به سوي شما دست دراز كند . به شتران بي ساربان مي مانيد كه هرگاه از يك طرف جمع آوري گرديد ، از سوي ديگر پراكنده مي شويد .

... در ميان شما به پا خاسته و عاجزانه فرياد مي كشم ، و عاجزانه از شما ياري مي خواهم ، اما به سخنان من گوش نمي سپاريد ، و فرمان مرا اطاعت نمي كنيد ، تا آنكه پيامدهاي ناگوار آشكار شد ، نه با شما مي توان انتقام خوني را گرفت ، و نه با كمك شما مي توان به هدف رسيد .

شما را به ياري برادرانتان مي خوانم ، مانند شتری که از درد بنالد ناله و فریاد سر می دهید و يا همانند حيواني كه پشت آن زخم باشد حركتي نمي كنيد . تنها گروه اندكي به سوي من آمدند كه آنها نيز ناتوان و مضطرب بودند » . (2)

ديديم كه شيعيان جاهل و احمق چگونه امام خود را تنها گذاشتند . شيعه جاهل و احمق است كه به فرموده امام زمان ( عج ) بال پشه از ايمان او محكمتر است . اگر شيعيان همگي دين و وظايف ديني خود را به خصوص در قبال امامانشان خوب مي شناختند ، تاريخ هرگز شاهد اين همه مظلوميت و غربت اهل بيت عليهم السلام و اين همه ظلم و جنايت نبود .

 

پي نوشت ها :

1)      نهج البلاغه ، خطبه 27 ، صص 77- 75 .

2)      نهج البلاغه ، خطبه 39 ، ص  93

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  |