تبليغاتX

.: ای که امیر حرم دل تویی :.

حديث معرفت اميرالمؤمنين به نورانيّت : من همان كسي هستم كه نوح را به امر پروردگار در كشتي حمل كرد . من همان كسي هستم كه به امر پروردگار ، موسي را از دريا عبور داد . من همان كسي هستم كه به اذن پروردگار ،‌ ابراهيم را از آتش بيرون آورد . من همان كسي هستم كه به اذن پروردگار ، نهرها را جاري ساخت و چشمه ها را شكافت و درختها را كاشت . منم عذاب روز « ظلّه » . منم آنكه از محل نزديك ندا كرد كه ثقلان ( جن و انس ) آن را شنيدند و گروهي آن را فهميدند . هر آينه من به هر گروهي از جباران و منافقان به زبان خودشان مي شنوايانم . منم خضر داناي موسي و منم آموزگار سليمان پسر داوود . منم ذوالقرنين و منم قدرت عزّوجّل . منم محمّد و محمّد ، من است . من از محمّدم و محمّد از من است ؛ خداي تعالي فرمود : « دو دريا را به هم آميخت و ميان آن دو برزخ و فاصله اي است كه تجاوز به حدود يكديگر نمي كنند . »ء

 

اگـــــــــــر آه تـــــو از جنــس نيـــــــــاز است

در بـــاغ شهـــــــــادت باز باز است

 

اي ارونـــــــــد !

جسدها را به امانت گرفتي تا خواستني تر باشي...

شهـــــــدا را در برگرفتي تا كوثري شوي، تا عاشقان از عطر وجودشان بوي كارون را از فرسنگها فاصله حس كنند و مشامهاي بوي خوش حضورشان را با طراوت روزهاي عمليات كربلاي 4 و والفجر8 در هم آميزند و ياد آن ياران سفر كرده و لحظات آسماني را زنده نگه دارند.

اي ارونـــــــــد !

بغضي كه در موج هايت نهفته است، آنها را قوي تر و وحشتي تر به ساحل مي كوبد عشق را زمزمه مي كند و عاشقان را گرفتار نجواي آسماني خود. آن زمان كه عاشقان قدم بر امواج خروشان تو گذاردند مي دانستند اين قدرت را داري كه روزي پيام آور عشقشان باشي.امانتدار خوبي بودي. عشقشان را در دل موج هايت پنهان كردي و چشمشان را در اعماق وجودت جاي دادي.

تو آنها را آنگونه كه خواستند پذيرفتي …

تو پل شهري براي عبور آنان از خود و رسيدن به معشوق خود.

حال آنكه ديگران بدنبال پلي هستند براي عبور از تو …!!!

اي نخلهــــــــــــــا !

شما ريشه در خون و سر بر آسمان افتخار و غيرت اين ملت داريد. ريشه هاتان مستحكم و سيراب از خون ، سرهاي بريده تان گواه پايداري تان تا آخرين لحظه هاي نبرد دلاورانه فرزندان اين مرز و بوم است، شما نيز اگر پا نداشتيد تا پا به پاي رزمندگان پيش برويد اما پشت سر آنان مانديد و ثابت كرديد كه حق ماندني است، اگر چه سر برود، اگر چه سبزي وجود از دست برود اما قامت سوخته استوار خواهد ماند.

شما اينگونه مانديد تا سبزي گويا براي آيندگان باشيد.

شما از خود گذشتيد تا ني زارها رشد كنند و در پناه شما هم قامتتان شوند. همانگونه كه نسل سوم انقلاب رشد كرد و در سايه فداكاري ها و از خود گذشتگي هاي نسل دوم همپاي آنان شد. با تن سوخته و سر بريده ، راست قامت تر از پيش ايستاديد تا اين نونهالان نو رسيده را در پناه و تكيه خود به ثمر رسانيد.

شايد رسالت شما هيچگاه به پايان نرسد. شايد شما نيز جز شاهدان زميني اين كبوتران آسماني هستيد. آن زمان كه امام شهيدان به همراه ايشان سرازخاك برداشته و در ركاب آقايشان بار ديگر حماسه آفرينند شما نيز بر خود مي باليد كه روزي سنگرگاه اينان بوده ايد و عقبه شان.

روزي كه آنها در پناه شما جنگيدند و پيش رفتند و بر شما تكيه دادند و جان باختند.

شما در سرزميني ايستادگي كرديد كه بايد با وضو بر آن قدم گذاشت.

خاكي كه به واسطه سيراب شدن از خون آن عزيزان مطهر و مقدس شد.

اي نخلهـــــــــا !

بگوئيد بر يادمان خميني چه گذشت؟

اي نخلهاي سوخته شما از چه شرمنده ايد كه ديگر رنگ سبزي و طراوت را به خود نديديد؟

شايد اينگونه مي نمايانيد كه عزيزاني هم روزي اينجا و در كنار شما ايستادند.

سوختند ، پرواز كردند ،  اما پشت نكردند.

ديدار از هويزه و مدفن مردان مردي كه ايستاده جان دادند.

تا ديگران ايستادگي را بياموزند.

خداحافظ بدنهـــــاي پاره پاره

خداحـافظ مــــردان بي ادعـــــــــــــا

خداحافظ مدافعان هميشگي حرمت حريمهـــا

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

ماه رمضان سال 74 بود که همراه بچه‌ها در ارتفاع 112 فکه مشغول جستجوي زمين بوديم. چند روزي مي‌شد که شهيد پيدا نکرده بوديم. بچه‌ها بدجوري شاکي شده بودند. از نگاه‌هاي مشکوک فهميدم که چه قصدي دارند. تا آمدم به خودم بجنبم، همه دوروبرم را گرفته بودند. رسمي بود که بايد به آن تن مي‌دادم، هر وقت چند روزي شهدا خودشان را نشان ندهند، يکي از تازه واردين را خاک مي‌کنند تا شهدا دلشان به حال او بسوزد و خودي نشان دهند. تا آمدم التماس کنم که نه! مرا خواباند روي زمين و «محمدرضا حيدري» که پشت دستگاه بيل مکانيکي بود، در نزديکي‌ام پاکت بيل را در زمين فرو برد و مقدار زيادي خاک رويم ريخت. فقط مواظب بودند که خاک توي چشم و گوش و دهانم نرود.

خاک را که ريختند، رفتند سراغ کندن زمين و مرا به حال خود رها کردند، دم غروب بود و هوا مي‌رفت که تاريک شود. در حالي که سعي مي‌کردم خاک‌ها را از جلوي صورتم کنار بزنم تا راحت‌تر نفس بکشم، نگاهم افتاد به همانجايي که حيدري بيل مکانيکي را در زمين فرو برده بود. يک تکه لباس بيرون زده بود. بچه‌ها را صدا کردم، اول فکر کردند مي خواهم کلک بزنم تا از زير خاک بيرون بيايم. آمدند جلو؛ تکه لباس را که ديدند، باورشان شد ولي خيلي سريع اتفاق افتاده بود.

خاک‌ها را کنار زدند و بيرون آمدم، درست جايي که مرا خاک کرده بودند، زير محلي که پاهايم قرار داشت. جمجمه را که بيرون آورديم،

يک گلوله وسط پيشـــــــــــاني‌اش خـورده بود.

 احتمالاً جاي تير خلاصي بود.

 اسم شهيد «علي نيرنا» بود ، بدنش را هم دو سه متر آن طرفتر پيدا کرديم که يک ترکش از پشت به کتفش خورده بود و هنوز ترکش توي استخوان بود .

 

منبع : كتاب گراي آشنـــــا

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :. 

بسمه تعالی

 

ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد

جناب آقای دکتر محمودزاده

ضمن عرض سلام و آرزوی توفیق برای جنابعالی به عنوان ریاست دانشگاه و نماینده وزیر محترم بهداشت و درمان در استان بدینوسیله ما کارکنان ایثارگر و جانباز و آزاده و خانواده شهید این دانشگاه برائت خود را از اقدامات  و عملکرد غیراصولی و غیرقانونی هیئت تخلفات اداری دانشگاه  از جنابعالی درخواست می نمائیم ضمن توجه و عنایت خاص به عملکرد این واحد که در جایگاه ضمانت اجرایی برخورد با مفاسد و تخلفات اداری قرار گرفته است زمینه لازم را برای سالم سازی فضای دانشگاه  و واحدهای تابعه از گروه گرائی و باند بازی فراهم نموده و با فراهم نمودن سلامت واحدهای نظارتی و انضباطی دانشگاه گام مهم و موثری را در سلامت اداری و بسط و توسعه عدالت و قانون گرائی بردارید .

 

جناب آقای رئیس :از شما به عنوان نماینده وزیر در استان انتظار داریم در برخورد با شبکه ها و گروههای قدرتی که در بدنه سیستم اداری دانشگاه شکل گرفته است مسامحه ننموده و از سوء استفاده برخی ها از جایگاه اداری و اختیارات قانونی در جهت خواستها ی شخصی و باندی خود با قاطعیت جلوگیری نمائید .

ما ایثارگران و جانبازان و آزادگان و خانواده های شهدای عضو خانواده بزرگ دستگاه بهداشتی و درمانی استان همواره از عملکرد ناصواب و توام با استبداد و خودرایی مجموعه هیئت تخلفات اداری دانشگاه ناراضی بوده و نه تنها نسبت به حجم بالای آراء صادره این هیئت بر علیه قشر ارزشمند ایثارگر و بسیجی و جانباز خود در دانشگاه معترض می باشیم بلکه در مورد محتوای این آرا که بیشتر مستمسکها و دستاویزهای واهی منجر به این قبیل آراء بوده اند اعلام انزجار می نمائیم .

 

دوستان و همکاران عزیز ما در مواجهه با این قبیل برخوردها با گذشت و اغماض و کرامت خاصی که داشته اند همواره برای اجتناب از جنجال و تشنج در سازمان خویشتن داری به خرج داده و از کنار تضییع حقوق خود گذشته اند و همین امر موجب جری تر شدن این هیئت فرمایشی در مشکل تراشی برای کارکنانی که به دلایل مختلف مورد بغض و کینه آنها بوده اند گردیده و امروزه شاهدیم اکثر قریب به اتفاق کارکنان سالم و ارزشی ما دارای سابقه پرونده تخلفات در این قسمت بوده و تخلفات سنگین اجرایی و اداری و مدیریتی و مفاسد اقتصادی دستگاه در این مدتی که حضرات مشغول بهانه تراشی و پرونده سازی برای بچه های مخلص دانشگاه بودند ، نادیده گرفته شده است .

این موضوع نشانگر این است که یا قاطبه ایثارگران و جانبازان و ایثارگران و خانواده شهدای ما افرادی متخلف و ناصالح هستند و یا اینکه جریان موروثی و ازلی و ابدی حاکم بر تخلفات اداری ما با کارکنانی که کرنش و تعظیم و تکریم بی مورد در مقابل جریان قدرت آنها نمی کنند مشکل داشته و این اشکال به صورت آراء واهی و غیر منطقی و غیر اصولی صادره در طول سالهای سال بروز و ظهور کرده و می کند .

 

متاسفانه جناب آقای دکتر داودپور در راس این جریان با اتخاذ صبغه حزب اللهی و تظاهر به تقید و تدین در این سالها راه را بر موضع گیری و برخورد نیروهای ارزشی دانشگاه بسته و با خویشتن داری و ملاحظه کاری ما حاشیه امن ایشان و جریان مورد حمایتش فراختر گردیده است .

اینک وقت آن رسیده است که با پی گیری مستمر نیروهای ارزشی و پایبند واقعی دانشگاه به مفاهیم عدالت و ارزشها در مورد چند و چون آرا صادره مواخذه انجام شده و در خصوص قصورات و کوتاهی های انجام شده در برخورد با تخلفات واضح و فاحش مدیریتی و مالی در این مدت استعلام شود تا بر همگان معلوم شود که ریشه حب و بغضهای نهفته در عملکرد ایشان چه بوده است.

 

جناب آقای دکتر محمود زاده ریاست محترم دانشگاه :

ما کارکنان ایثارگر و جانباز و آزاده امضاء کننده ذیل طومار بخشی از اعتراضات نهفته در دلهای همکاران خود هستیم که پای تمام تبعات این اعتراض ایستاده و آماده همکاری مورد به مورد مسائلی هستیم که به لحاظ رعایت کردن برخی مسائل امکان اشاره به آنها در این نامه غیرمحرمانه نبود و در فرصت مقتضی به ذکر مورد به مورد مسائل در جایگاه قانونی خواهیم بود .

 

نقل از وبلاگ :جــوانان حزب الله شهرکرد

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :. 

amiredelha

 

هر ظلم و جنايتي كه در حق اهل بيت عليهم السلام شده است ، در اثر كوتاهي هاي شيعيان جاهل و احمق بوده است .

حضرت علي (ع) پس از رحلت پيامبر (ص) براي گرفتن حق غصب شده خود يعني امامت امت ، شبها فاطمـــه زهـــــــرا (س) را سوار بر مركبي مي كرد و با حسنين عليهماالسلام به در خانه انصار مي رفت و از آنها كمك مي خواست ، ولي مردم براي حضرت عذرهاي بدتر از گناه و دلايل نامربوط مي آوردند . فاطمه زهــــرا (س) نيز در ياري همسرش و امامش بيعت آنها با حضرت را در غديـــر به يادشان مي انداخت و مي فرمودند :

« آيا پدرم در روز غديــــــر عذري براي كسي باقي گذاشت » ؟

خصال صدوق ، ج 1 ، ص 173 .

 

بعدها معاويه با ذكر همين واقعه در نامه اي به حضرت علي (ع) به او زخم زبان زد و چنين نوشت : « تو همسرت را سوار بر مركب مي كردي و دست حسن و حسينت را مي گرفتي و در خانه انصار را مي زدي و از آنها ياري مي خواستي ولي جز چهار پنج نفر تو را ياري نكردند . اگر در ادعايت راستگو بودي مردم تو را ياري مي كردند » بعد از اين زخم زبان در ادامه اين گونه نمك به زخم حضرت مي پاشد : « اگر همه چيز را فراموش كنم ، يك چيز را فراموش نمي كنم و آن اينكه تو به پدرم گفتي اگر چهل نفر صادقانه مرا ياري كنند ، دست به قيام مي زنم . يك روز هم مسلمانان با تو نبوده اند » .

 

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ، ج 1 ، ص 291 .

 

حضرت علي عليه السلام درباره تنهايي و مظلوميت خود در آن زمان چنين مي فرمايند :

« خدايا ! براي پيروزي بر قريش و يارانشان از تو كمك مي خواهم ، كه پيوند خويشاوندي مرا بريدند ، كار مرا دگرگون كردند ، و همگي براي مبارزه با من در حقي كه از همه آنان سزاوارترم ، متحد گرديدند و گفتند : « حق را اگر مي تواني بگير ، و يا اگر تو را از حق محروم دارند ، يا با غم و اندوه صبر كن ، و يا با حسرت بمير ! » به اطرافم نگريستم ديدم كه مايل نبودم جانشان به خطر افتد . پس خار در چشم فرو رفته ، ديده بر هم نهادم ، و با گلوي استخوان در آن گير كرده ، جام تلخ را جرعه جرعه نوشيدم ، و در فرو خوردن خشم در امري كه تلخ تر از گياه حنظل ، و دردناك تر از فرو رفتن تيزي شمشير در دل بود شكيبايي كردم ! »

 

نهج البلاغه ، محمد دشتي ، ص 445 ، خطبه 217 .

 

پس از رسيدن به خلافت نيز مردم كه خود به سراغ او رفته بودند و با اصرار فراوان حضرت را به پذيرش حاكميت وادار ساخته بودند ، در صحنه عمل و هنگامي كه حضرت آنها را به ياري و فرمانبرداري فرا مي خواند ، او را تنها گذاشتند . حضرت در صحنه ها و زمانهاي مختلف از بي وفايي و پستي ياران خود و تنهايي و مظلوميت خود شكايت هاي جان سوزي كرده است .

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

 

عيد يعني چيدن هفت سين توي يك اتاقك حلبي بالاي سنگ قبري سرد ، يعني عكسي از من و او كنار هم ، عيد يعني دلتنگي ، يعني دلم مي خواست اينجا بود هرچند سالهاست كه رفته است ، عيد يعني هويــــزه ، خـــــارك ، مجنـون ، يعني يك پلاك ، مشتي خاكستــــر ، عيد يعني تابوتي پوشيده با پرچم سه رنگ كه روي سپيدي اش براي او نوشته ام : « التمـــاس دعــــــا » ، عيد يعني بو كردن چفيه اي كه جا گذاشت ، يعني هر لحظــه او را ديدن كه براي بار آخر نگاهم مي كند و دست تكان مي دهد ، يعني خوابش را ديدن ، يعني يك دفترچه يادداشت ، چند نامه كهنه ، عيد يعني تكرار صدايش وقتي گفت : « جنگ كه تمام شد ، بر مي گردم . » ، عيد يعني برگشتن چند استخــــوان سپيد كه همــــه ي او بود ... .

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.