تبليغاتX

.: ای که امیر حرم دل تویی :.

حديث معرفت اميرالمؤمنين به نورانيّت : من همان كسي هستم كه نوح را به امر پروردگار در كشتي حمل كرد . من همان كسي هستم كه به امر پروردگار ، موسي را از دريا عبور داد . من همان كسي هستم كه به اذن پروردگار ،‌ ابراهيم را از آتش بيرون آورد . من همان كسي هستم كه به اذن پروردگار ، نهرها را جاري ساخت و چشمه ها را شكافت و درختها را كاشت . منم عذاب روز « ظلّه » . منم آنكه از محل نزديك ندا كرد كه ثقلان ( جن و انس ) آن را شنيدند و گروهي آن را فهميدند . هر آينه من به هر گروهي از جباران و منافقان به زبان خودشان مي شنوايانم . منم خضر داناي موسي و منم آموزگار سليمان پسر داوود . منم ذوالقرنين و منم قدرت عزّوجّل . منم محمّد و محمّد ، من است . من از محمّدم و محمّد از من است ؛ خداي تعالي فرمود : « دو دريا را به هم آميخت و ميان آن دو برزخ و فاصله اي است كه تجاوز به حدود يكديگر نمي كنند . »ء

 

پس از فترت عيسوي ، عصر محمدي آغاز گشت ، پيامبر اكرم (ص) مبعوث شد ، و پس از آشكار ساختن دين اسلام از نخستين گام از عدالت و اجراي عدالت آغاز كرد ، چنانكه امام محمد باقر (ع) مي فرمايد :

ابطل ما كان في الجاهلية و استقبل الناس بالعدل ... .

پيامبر (ص) هرچه در جاهليت بود ( از سرمايه داري و تبعيض و تفاوت ، ظلم و جنايت ) همه را باطل و ناروا اعلام كرد ، و كار را با مردم با اجراي عدالت آغاز نمود .

 

و چون دور نبوت خاتم پايان گرفت ، حضرت محمد (ص) به امر خدا و نزول آيات غدير ، استوارترين ستون خيمه حيات و عدالت را در جاي خويش نصب كرد ؛ و چنان صحنه اي براي اجراي اين امر عظيم و كامل كننده دين خدا ، ترتيب داد ، كه چشم تاريخ و بشريت تا هماره تاريخ بدان خيره است . خاتم پيامبران (ص) ، در برابر چشمان خورشيد تابان و در كنار بركه خشك و غدير سوزان « جحفه » ، در زير سايه درختان داغ بياباني ، و با حضور بيش از 100 هزار تن از اصحاب – كه در آخرين سفر حج پيامبر ( حجه الوداع ) ، شركت كرده بودند – علي (ع) را چونان استوارترين ستون عدالت و عماد حقيقت ، در كانون حيات بشري نصب كرد ...

و اكنون علي ماند و قرآن ماند و قرآن و علي ( علي مع القرآن و القرآن مع علي ) . حال بايد بر طبق اين كتاب قسط و عدل ، قسط و عدل اجرا گردد . و اساسي ترين مشكل قريش حجاز و سرمايه داران بازار مكه با قرآن ، از نخست ، همين نكته بود كه قرآن مي گفت بايد عدالت اجرا شود ، و ظلم و چپاول و تبعيض و شقاوت و ويژه خواري و طغيان مداري برافتد .

 

تا اينجا كه قرآن خوانده شود ، و تجويد و ترتيل و ترشيح و تحفيظ داشته باشد مشكلي نبود ، بلكه همه جنگ هاي نظامي و سپس نبردهاي فرهنگي ، براي آن بود كه به قرآن عمل نشود ، و آياتي مانند « انّ الله يأمر بالعدل » ( نحل ، 16/90 ) و « ليقوم الناس بالقسط » ( حديد ، 57/25 ) مطرح نگردد .

 

بازار مكه – به رياست ابوسفيان ( سرمايه دار معروف اموي ) – با دربار بيزانس و بازرگانان آن سامان ، معاملات و تجارت خارجي وسيع داشت . و بدين گونه اهرم هاي مهم چپاول سرزمين حجاز در دست تجار اموي بود . و قرآن يكباره ، مانند رعد و برقي كه دل شبي سياه و زمستاني را بشكافد ، شب سياه جاهليت سياه تر را شكافت و توده سياهروزگار و سران سياهكار قريش – و هم يهود و مسيحيان همكار با آنان را – به مبارزه طلبيد . همه معيارهاي جاهليت و تكاثر و فخر فروشي و مال اندوزي و شخصيت سازي هاي كاذب و موهوم را پايمال كرد . پس مشكل اصلي ، آيات اين كتاب غير عادي بود كه اجازه نمي داد با عامل قدرت ، فواصل طبقاتي ايجاد كنند ، و خون توده ها را بمكند . و جواناني خام و فاقد تربيت ديني و سلامت اخلاقي ، به اتكا به حاشيه امني كه دارند ، از قدرت استفاده برند ، و خون و مال مردم را بر خود حلال دانند . قرآن كتاب قسط بود و علي تجسم اعلاي قسط ... پس مشكل علي و مشكل قرآن يكي بود : اجراي عدالت ... .

 

تاريخ بيعدالت و بيعدالتيها با علي روبرو شد ... و دست ابوسفيانها و يهوديان پول پرست جزيرة العرب ، از آستين هايي ديگر درآمد ، تاريخ راه خود را عوض نكرد ، بلكه علي (ع) را از سر راه خود برداشت . وسير تاريخ به بشريت صدمه اي جبران ناپذير زد ، نه به علي (ع) . تاريخ از علي ( ع ) چه چيز را گرفت ؟ حكومت چند ساله و فرصت اجراي عدالت را ، اما آيا توانست درخشش ابدي علي (ع) را از او بگيرد ؟ و انسانيت را از خضوع در برابر او باز دارد ؟ و عدالت او هماره – چونان تنديسهاي والا – ياد نكند ؟

ابرها با خورشيد چه مي كنند ؟ آيا مي توانند تشعشع آفاق گستر خورشيد را براي هميشه بپوشانند ؟

علي ( ع ) ، مربي و امامي است که اهل ملل و اديان عالم ( حتي دانشمندان ماركسيست ماند پطروفشكي ) ، به عظمت او اقرار مي كنند . اديب جهاني مسيحي ، جرج جورداق لبناني ، او را « صوت عدالت انساني » مي نامد ، و پنج جلد كتاب بي نظير درباره او مي نويسد ، و دست تمنا به سوي تاريخ مي گشايد ، و به تاريخ خطاب مي كند : آيا نمي شود – به نام تكرار تاريخ – يك عليّ بن ابيطالب ديگر به بشريت ارزاني داري ؟

 

چهره علي ( ع ) ، در هاله اي اثيري ، از عدالت و انسان دوستي ، هر لحظه بر زندگي بشريت مي تابد ، و خون عدالت ، كه به هنگام « نماز صبح » ، از پيشاني نوراني او بر محراب ريخت ، هر بامداد خورشيد را بيدار مي كند ، تا فرياد علي (ع) را همگان بشنوند : عدالت ، عدالت ، عدالت ... و سرانجام اين عدالت است كه بر همه جا و همه چيز حاكم مي گردد و « عدل آفاقي » و « عدل انفسي » ، هر دو به پايداري مي رسند . كساني كه بر ضد عدالت سخن مي گويند – به هر بياني و درهر مكاني – يا در عقل نابالغند ، يا برده بردگان شكم و چيزهاي ديگرند ، يا از سر خباثت ذاتي ، دشمن اكثريت بشرند ، و منكر انسان و انسانيت .

آري :

از صداي سخن « عدل » نديدم خوشتر

يادگاري كه در اين گنبد دوّار بماند

 

 

استاد علامه محمد رضا حكيمي

مجله بينــات ، سال هفتم ، شماره 28

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

علي يعني شمع بيت المال را خاموش كن

 

من اين نوشتار را به جوانان بي پناه ايران تقديم مي كنم :

-   از دختر و پسر ،

-   از دانشگاهي ، حوزه اي و ديگر جوانان ،

جواناني كه عملكردهاي ضد قرآني و ضد علوي شماري چپاولگر ، و افكار شماري ديگر بي اطلاع از ماهيت اسلام محمدي علوي ( و برخي معلول الفكر و مجهول الهدف – تا اندازه اي - ) ، رشته هاي ايمان با صلابت و استعمار شكن آنان را از هم مي گسلد ، و باور مقدس را - كه در اثير ابديت ، نور حيات آنان است – از دلهاي ساده و خوش باور آنان مي ربايد . و كجا كه فرصت كتاب خواندن داشته باشند و بتوانند حقايق دين و سيره علي ( ع ) را خود بدست آورند ؟

مبلغان مسلكهاي استعماري و باطل ، و عقايد هجو ، و نفوذ طرّار فرهنگي و اقتصادي و ... ارزش هاي جاويد را مورد هجوم قرار مي دهند . از آن روز كه خون ملك المتكلمين و شيخ محمد خياباني و بعدها نوّاب صفوي – و ديگر آزادگان و آزاديخواهان اين سرزمين – بر زمين ريخت ... تا امروزِ روز ايران زمين ، از خون خشك نشده است ، و انسان ايراني از تشييع شهيد فارغ نگشته است . در برابر ، كساني به ريش اين ملت مي خندند ، و به دليل همدستي ، يا داشتن « حاشيه ي امن » ( كه لعنت خدا بر آن باد ) ، مال جامعه را مي چپاولند و خون مردم را مي مكند و چه بي پناه است ملّت ايران ؟ و چه غريب است اسلام ؟ و چه مظلوم است اميرالمؤمنين عليه السلام ، مظلوم حتي به دست مدعيان دوستي ؟ !

 

باري ، جوانان عزيز ! اگر مي خواهيد « اميرالمؤمنين امام علي بن ابيطالب عليه السلام » را بشناسيد ، اين است گوشه هايي از شناخت امير المؤمنين :

1)   اميرالمومنين ( ع ) ، به مالك اشتر گفت : « به هنگام رسيدن به قدرت ، نور چشمان و نزديكان و وابستگان را به خود نزديك مساز ، و براي آنها « حاشيه امن » درست مكن ، زيرا نزديكان قدرت ، ويژه خوارند و تجاوزگر ؛ اينان به حقوق مردم دست درازي مي كنند ، و تن به عدل و انصاف و قانون نمي دهند ، تو ريشه اينان را قطع كن » .

2)   روزي سرمايه داران نزد امير المومنين عليه السلام آمدند ، و گفتند : ما به اسلام خدمت كرده ايم و از مال خود هزينه داده ايم ... اكنون جانب ما را رعايت كن ! فرمود : « اين قرآن است در پيش روي ما ، و اين سيره و رفتار پيامبر است كه هنوز ما فراموش نكرده ايم . از نظر قرآن هيچ كس بر ديگري برتري ندارد مگر به تقوي و پايبندي به ارزشها . آيا شما بر خدا و پيامبر خدا منت مي گذاريد كه به اسلام درآمده و به آن خدمت كرده ايد ؟ اگر راست مي گوييد بايد خدا را شكر كنيد ، كه شما را به دين اسلام هدايت كرد نه اينكه ويژه خواهي كنيد و در طلب رانت خواري و موافقت هاي اصولي باشيد ، و پست هاي پولساز ، و تأسيس شركت هاي دزد پرور ... »

3)   اميرالمؤمنين ( ع ) مي فرمود : « پستها و مقام هاي حكومتي و اداري ، امانت است دردست شما ، نه دكه چپاول اموال عمومي و غارت اموال خصوصي » ( و انّ عملك ليس لك بطعمه ، و لكنّه في عنقك امانة ... ) .

4)      اميرالمؤمنين ( ع ) مي فرمود : « اگر حسن و حسين خطايي كنند ، كم ترين گذشتي در حقشان نخواهم كرد » .

5)   اميرالمؤمنين ( ع ) مي فرمود : « اگر حكومت ، اسلامي باشد ؛ به احدي ظلم نمي شود ، حتي غير مسلمان ؛ و زندگي هيچ كس با محروميت و كمبود نمي گذرد ، حتي غير مسلمان » .

6)   اميرالمؤمنين ( ع ) مي فرمود : « بدترين توشه اي كه انسان براي آخرت خود بفرستد ، ظلم و تجاوز به حقوق مردم است » . ( در معامله و بازار ، در خريد و فروش ، در قضاوت ، در فكر و فرهنگ ... ) .

7)   اميرالمؤمنين ( ع ) مي فرمود : « در ميان بازاريان و اهل معامله ، انسان خبيث و طماع بسيار است ، پس بر نرخها نظارت كنيد ، و نگذاريد مردم زير ساطور قصابي اين جلادان پول پرست و بي وجدان قيمه قيمه شوند » .

8)      ...

 

و سرانجام اين اميرالمؤمنين ( ع ) بود كه مي فرمود : بايد حاكم اسلامي به كساني كه حرف حق مي زنند – اگر چه تلخ باشد – بيشتر احترام بگذارد ، كساني كه به عملكردهاي نادرست روي خوش نشان نمي دهند ، و مي گويند و مي نويسند و مخالفت مي كنند ، اينان مرزبانان راستين « دين خدا » و باروهاي استوار اجراي عدالتند . بايد حاكميت در برابر اينان خضوع كند ، و مرتفع ترين سكو را براي « فرياد عدالت » در اختيار آنان بگذارد ، آري ، چنانكه 40 سال پيش در كتاب « سرود جهشها » نوشته ام ، متأسفانه باز هم بايد همان سخنان را تكرار كنم .

 

اجتماعي كه ميدانها و معابرش ( با وجود همه گونه ظلم و رانت خواري ، و چپاول گري ، و آقازاده پروري و حاشيه امن سازي ، و رشوه گيري و

حق كشي ، همچون گورستان هاي كهنه ، پر از پيكرهاي بي صداست ) قابل سكونت نيست .

 

مردم بايد يك صدا و با نيت خالص ، نه با اغراض شخصي يا اهداف مرموز ، به « امر به معروف و نهي از منكر » بپردازند ، و ابتدا مقامات بالا را – چنان كه امير المومنين عليه السلام سفارش كرده است – امر به معروف و نهي از منكر كنند ، و سپس بازارها و دادگاهها را كه امّ الفساد و ويران كننده ي بنياد هر جامعه ، و ضايع كننده ارزشهاي ديني ،و سست كننده مردم نسبت به دين .

 و سامان گسل آرمان هاي نسل جوان در هرجامعه ، دو چيز است :

  1. اقتصاد فاسد .
  2. قضاوت فاسد .

و هر دو سر در آخور هم دارند .

 

استاد علامه محمد رضا حكيمي

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

 

من مطلعم كه بعضي از بزرگان طالب آنند كه حاكميت اسلامي – به بركت نام امير المومنين عليه السلام – يا شبه اسلامي در قرن بيستم و يا اين انقلاب خونبار – و پر زيان در قياس ماده – تحقق يابد . آري ، در قرن بيستم ، در زماني كه كسي مانند فيدل كاسترو به ايران مي آيد ، و متواضعانه به مقبره امام مي رود و از خانه مسكوني امام بازديد مي كند . درست چيست ، درست اين است كه دين همه جنايت و رشوه خواري دلبخواهي يا اضطراري و ديگر بي عدالتيها و حق كشي و خانواده هاي محروم دهها درجه زير فقر نباشد ، تا آنچه كاسترو در تاييد انقلاب ايران مي گويد ، بجا باشد .

 

من در سالهاي پيش – سال 42 يا 43 – در مشهد ، در ماه رمضان ( ساعت 12.5 تا 1.5 ) ، در برخي محافل كه دانشگاهيان نيز در آن حضور مي يافتند سخنراني داشتم . در يكي از روزها از ارزشهاي انسان دوستانه و تعاليم عدالت گسترانه امام علي ( ع ) سخن مي گفتم ، و به برخي از جوهره هاي تشيع اشاره مي كردم .... . يك روز در پايان سخنراني ، يكي از دانشجويان فاضل و مطلع از مسائل اقتصاد و سياست و اوضاع روز جهان ، نزد من آمد و گفت : دوست داشتم كه امروز فيدل كاسترو در اين محفل بود ، و اين سخنان را مي شنيد ، تا پي مي برد كه اسلام چيست و چه دارد ؟

 

و امروز پس از 40 سال از آن واقعه و بيش از 20 سال از انقلاب اسلامي ايران ، آيا اگر كاسترو به همه جاي ايران از جمله ادارات قضايي و بازار سر مي زد ، چيزي بود كه به او بفهماند كه اسلام چيست و علي كيست و پيام تشيع براي انسانيت كدام است ؟

 

آري ، اگر بخواهيم كمي به نام علي عليه السلام نزديك شويم ، بايد برخي ، از نزديك ترين كسان به خود ، و برخي ، از خود بياغازند . و آيا كارد دسته خود را مي برد ، آيا كسي مي تواند باور كند كه اين جماعتي كه ميان حاكميت اسلامي – و احياناً مرداني منزه – نفوذ كرده و به قدرتها و پستها رسيده اند ، يعني اين خيل انسانهاي متكاثر و اترافگر سرمايه پرست ، كه خود و نزديكانشان بر جان و مال و همه چيز مردم ، به نام مظلوم ترين دين عالم ( اسلام ) ، و مظلوم ترين مرد عالم ( علي ) ، مسلطند ، دست از اينها همه بردارند ، و بگذارند دوباره بويي از اسلام و عدالت اسلامي در اين مملكت بوزد ، و يك قطره از خون شهيـــــــدان ( كه هر از گاهي هزاران جنازه از جنازه هاي آنان در كاروان هايي در سراسر ايران تشييع مي شود ، و اي كاش كاسترو در يكي از اين تشييعها شركت داده شده بود ) ، باز زنده شود و كارگر افتــــــد .

 

حكومت اسلامي پيشكش ، عدالت علوي ( كه همان عدالت اسلامي و قرآني است نه چيز ديگر ) ، نيز پيشكشتان ، بگذاريد انسان در برابر چهار نفر بيگانه از اسلام و مطلع از اوضاع ، خجالت نكشد و بتواند اسم اسلام را بر زبان بياورد !

 

 

استاد علامه محمد رضا حكيمي

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  |