|
تقــــــديم به جانبازان سرافــــراز ميهنم
مي شناسمت اي مرد ! اي يادگار روزهاي آهن و آتش گام كه بر مي داري در ازدحام اين همه عابر بي درد زخمهايم شكوفه مي بندد اين عصا اين شلوار تا خورده آبروي ميهن منند كيست كه نداند ديروز دريچه هاي آسمان بر بلنداي خاكريزها گشوده و كبوتران چشمت تا كرانه هاي آبي خدا رفتند از « كرخه تا راين » پا به پاي تو آمدم گفتم : چشمهايت ؟ گفتي : « گرفته به بال فرشته ها » افسوس ، ديگر اسير كوچه هاي عافيتم و دستم نمي رسد به آسمان تا ضريح چشمهايت را زيارت كنم مي شناسمت اي مرد ! مثل « مهاجر » هر روز مي آيي و مي روي كاش از « ديده بان » خبر مي داشتي راستي ! يادت هست آنروز در آن حجم غليظ درد صدايي از بي سيم ها در آسمان پيچيد : « فرشته بفرستيد » صداي تو چقدر پير شده است كاش يكبار ديگر دعوت مي شديم به « عروسي خوبان » شايد موج نگاه تو ما را بگيرد كجاي اين خاك آشناي نام تو نيست كيست كه نداند : در هياهوي « نام » و « نان » حرمت عشق را نگه داشتي كسي مثل تو دلواپس فردا نيست فرداي عشق فرداي زخم مي شناسمت اي مرد ! تو تفسير خط مقدمي ميدان هاي مين ديروز شاهد عبور عاشقانه تو بود نگاهت آيينه حماسي ترين لحظه هاست و نامت ترانه سرخي است در آسمان ميهنم و يادت در جاي جاي شعرم جاريست ديگر نمي سرايم مگر از بغض هاي شكسته در گلو از پيشاني بندهاي سرخ و سبز بگذار بگريمت اي مرد ! من خواب ديده ام كسي در ازدحام اسطوره اي باستاني آخرين آيينه هاي آسماني را به نگارخانه غبار آلود و غريب اين ديار ارمغان مي آورد و در بنفشه زار چشمهايش كارواني از شهيدان عشق به امامت خورشيد نماز مي خوانند تعبير خواب مرا مردماني مي دانند كه ديرگاهيست از ديار كوچيده اند و اين كتيبه را به يادگار گذاشته اند – كه فصل غباروبي آيينه ها نزديك است ديگر قرار ندارم اين روزها دلم هواي سفر كرده است مي خواهم امشب سر به كوه بگذارم و فردا بر بلنداي قله ها لحظه هاي آمدنش را به انتظار بنشينم انتظـــــــــــــار سهــــــــــــــــــم مـــــــــــــاست – ســـــــــــهم شيعــــــــــــــــــــــــه – السلام عليك يا حجـــــــــــــه ابن الحسن السلام عليك يا صاحب الزمـــــــــــــــــــــــــان ! « برگرفته شده از كتاب آن روزها رفتند ... ، عبدالحسين رحمتي
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
معصوميت در چهــــــــــــره اي كه از كربلا قاســـم بن الحســــن را برگزيده بود .
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
هيچ شخص عزاداري براي امام حسين ( ع ) بزرگتر از امام زمان ( ع ) وجود ندارد و هيچ كسي بيشتر و شديدتر از ايشان براي آن حضرت عزاداري نكرده و نمي كند . او كه خود مظهر خدا و حجت الهي و فرزند حسين ( ع ) است ، بهتر از هركس ديگر حسين ( ع ) و كربلاي او را مي شناسد . هيچ كس چون او براي جدش ، مرثيه خواني نكرده است . او معدن علم الهي است و زمان و مكان برايش حجاب نيست . براي او گذشته ، حال و آينده يكي است . او به تمامي جزئيات حادثه كربلا احاطه و اشراف وجودي دارد و با ديدن تمامي صحنه هاي آن و سوختن و گريستن در كنار هر صحنه ، به مرثيه خواني و عزاداري پرداخته است . او تمامي مظلوميت ها و مصيبت هاي وارده بر مادرش و نيز پدران معصومش عليهم السلام و خاندان و ياران آنها ، به خصوص مصيبت جدش حسين ( ع ) را باگوشت و پوست و خونش و ذره ذره ي جسم و جانش چشيده است . مگر نه اينكه آنها روح واحد و نور واحد هستند . او يك بار با بدن رسول الله ( ص ) غريبانه جان داد و يكبار ديگر با مادرش بين در و ديوار ماند و در كوچه تنگ بني هاشم سيلي خورد . و بار ديگر دست بسته و طناب به گردن براي بيعت به مسجد كشانده شد . پس از آن با مادرش غريبانه و مظلوم به شهادت رسيد و با جدش علي دوران بيست و پنج ساله تنهايي و مظلوميت خود را در حالي كه خار در چشم و استخوان در گلو داشت ، طي كرد . تا اينكه با امام حسن مجتبي ( ع ) بارها زهر نوشيد و جنازه مطهرش تير باران شد و به همراه حسين و ابوالفضل و زينب ( س ) بغضش را براي مصالح اسلام و مسلمين در سينه حبس كرد و با اين سه بزرگوار به كربلا آمد . در كربلا با يكايك مجاهدان زخم تير و نيزه و شمشير را لمس كرد و تشنگي كشيد و با اسرا به اسيري و غربت رفت و تازيانه و كتك خورد و زخم زبانها و سنگ هاي كوفيان و شاميان و شماتت هاي ابن زياد را تحمل كرد . آري ! او شاهد يكايك صحنه هاي مظلوميت و غربت جد شهيدش و خاندان و ياران او بوده است كه اين گونه بر آن صحنه ها سلام مي دهد ؛ « سلام بر آن كسي كه حرمت خيمه گاهش شكسته شد !... سلام به غريب غريبان ! سلام بر شهيد شهيدان ! سلام بر كسي كه به دست زنازادگان كشته شد ! سلام بر كسي كه فرشتگان آسمان بر او گريستند !... سلام بر آن گريبانهاي چاك شده ! سلام بر آن لبهاي خشكيده ! سلام بر آن جانهاي بلا رسيده !... سلام بر آن جسدهاي برهنه مانده ! سلام بر آن پيكرهاي تغيير رنگ يافته ! سلام بر آن خونهاي جاري شده ! سلام بر آن اعضاي قطعه قطعه شده ! سلام بر آن سرهاي به نيزه بالا رفته شده !... و سلام بر شيرخوار كوچك ! سلام بر بدنهاي غارت شده !... سلام بر به خاك افتادگان در بيابانها ! سلام بر دورافتادگان از وطن ها ! سلام بر دفن شدگان بي كفن ! سلام بر سرهاي جدا افتاده از بدن !... سلام بر آن ستمديده ي بي ياور !... سلام بر كسي كه جبرئيل به او افتخار مي كرد ! سلام بر كسي كه ميكائيل با او در گهواره سخن مي گفت ! سلام بر كسي كه پيمانش شكسته شد ! سلام بر كسي كه هتك حرمت شد ! سلام بر كسي كه خونش به ستم ريخته شد ! سلام بر كسي كه با خون جراحت هايش غسل داده شد ! سلام بر كسي كه جرعه نوش جام نيزه ها شد ! سلام بر كسي كه خونش مباح شد ! سلام بر كسي كه سرش از قفا بريده شد ! سلام بر كسي كه روستانشينان بدنش را دفن كردند ! سلام بر كسي كه شاهرگش بريده شد ! سلام بر كسي كه حمايت از دين بي ياور ماند ! سلام بر كسي كه محاسنش به خون خضاب شد ! سلام به گونه ي به خاك آلوده ! سلام بر بدن به غارت رفته ! سلام به دنداني كه با چوب – خيزران – كوبيده شد !... سلام بر پيكرهايي كه در بيابانها برهنه ماند كه گرگهاي تجاوزگر تكه و پاره شان كردند و درندگان خونخوار اطرافشان رفت و آمد كردند !... سلامِ كسي كه قلبش از مصيبت تو جريحه دار است و موقع ياد كردن تو ، اشكش جاري است ! سلامِ مصيبت زده ي محزونِ سرگشته ي بيچاره » . آري يكايك اين صحنه هاي جان خراش كه امام زمان ( ع ) ديده و ترسيم كرده و قلب مباركش را جريحه دار نموده است تا جايي كه خود را « مصيبت زده ي محزون سرگشته بيچاره » مي خواند ، نشان دهنده ي بزرگي و شدت مصيبت حسين ( ع ) است كه اگر براي هريك از آنها يك عمر گريان باشيم و همچون مولايمان مهدي ( عج ) مصيبت زده ي محزون سرگشته بيچاره باشيم ، نه تنها زياده روي نكرده ايم ، كه اگر براي هريك از آن مصائب ، بميريم نيز ، حق داريم .
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
|
|
||||||