|
وجود علي ، براي بشريت ، موقعيتي بود كه كمتر مانند آن دست مي دهد . ولي دردا و فسوسا ، كه در برابر اين رود جاري كه مي خواست خروشنده و غلتان ، از دامنه كوههاي عظيم فضيلت و احساسات و علم و عدالت و تقوي سرازير گردد ، و مرغزار زندگي را – تا غروب هنگام ابد – سيراب سازد ، سدهايي قرار داده شد ، و به گفته ولتر – فيلسوف معروف فرانسوي – آخرين اراده محمد انجام نشد ، زيرا او علي را منصوب كرده بود ... از صداي سخن « عدل » نديدم خوشتر يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند آري ، اين سخن عدالت است كه به خورشيد گرمي مي دهد ، و به حيات روح ، و به زندگي معني ... و اين ، علي بن ابيطالب است كه خورشيد افراشته ترين منظومه عدالت است ، در همه آفاق تجلي و حضور ، و سرآمدترين جلوه فتوت و جوانمردي است در بيكرانهاي تامل و عبور ، و خون جاري است در همه عصرها و عرصه هاي شهادت . پس دم زدن از نام اين قديس عرصات قدوسي ، اين پرورنده ارواح جبروتي ، و اين شاهد حقانيت هدايت قرآني ، و اين چكيده رسالت محمدي ، و اين محراب تعبد خون در اثير فجر سبوحي ، و اين دست هاي خشن كارگرانه در نخلستان وقفي ، و اين دوش خسته از حمل خوراك براي كودكان يتيم كوفي ، و اين مساواتگراي بيمانند در تاريخ همه ارزش هاي بشري ، و اين « فرياد عدالت انساني » ، و اين تنها پناه همه بي پناهان پهنه هاي رنجزاد زندگي ، ... آري ، دم زدن از نام اين الگوي الوهي ، و انفجار عدالت در لحظه هاي حضور هستي ... چندان هم ساده نيست . علي علي گفتن ، غير از علي وار زندگي كردن و رضاي خاطر علي را – با اجراي عدالت – بدست آوردن ، و حاكميت اسلامي داشتن است . بايد – اگر نام علي عليه السلام در كار است - عدالتي را كه مرده ، و هفت كفن پوسانده است ، و وضع اقتصاد معيشتي ملت را ، از اوايل دوره قاجار تا سقوط رژيم سابق ، بسيار ظالمانه تر و فاسد تر و طبقاتي تر و تكاثري تر و محروم كُش تر كرده است ، از نو زنده كرد . اما چگونه و با كي ، و با كدام كساني امين ، ... ، خداترس و معتقد به آخرت و سوال و جواب ، و قاطع و مَرد . آيا با همين امتحان داده هاي برده دنيا و مال و رسواي هوي و هوس و شهوت و غضب – در هر لباسي – مي توان دَم از « امير المومنين عليه السلام » و « رفتار علوي » زد . « هيهات هيهات لما توعدون » ( مومنون 23 / 36 ) محمد رضا حكيمي
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
گاهي كه امام علي عليه السلام از بي وفائي كوفيان به تنگ آمده و دردها بر دلش سنگيني مي كنند ، از ياران شهيدش ياد مي كند و در فراقشان اشك مي ريزد .
چاه داند كه به من عمر چنان ميگذرد قصـــــه كوتاه كنم ورنه سخن بسيار است « آري ! آن دسته از برادراني كه در جنگ صفّين خونشان ريخت ، هيچ زياني نكرده اند گرچه امروز نيستند تا خوراكشان غم و غصّه و نوشيدني آنها خونابه دل باشد . به خدا سوگند ! آنها خدا را ملاقات كردند ، كه پاداش آنها را داد و پس از دوران ترس ، آنها را در سراي امن خود جايگزين فرمود . كجا هستند برادران من كه بر راه حق رفتند و با حق در گذشتند ؟ كجاست عمّار ؟ كجاست تيهان ( مالك بن تيهان انصاري ) كجاست ذو الشّهادتين ؟ ( خزيمه بن ثابت كه پيامبر شهادت او را دو شهادت دانست ) كجايند همانند آنان از برادرشان كه پيمان جانبازي بستند و سرهاشان را براي ستمگران فرستادند ؟ ( پس دست به ريش مبارك گرفت و زماني طولاني گريست و فرمود ) دريغا ! از برادرانم كه قرآن را خواندند و بر اساس آن قضاوت كردند ، در واجبات الهي انديشه نموده و آنها را بر پا داشتند ، سنّت هاي الهي را زنده و بدعت ها را نابود كردند ، دعوت جهاد را پذيرفته و به رهبر خود اطمينان داشته و از او پيروي نمودند . » نهج البلاغه ، خطبه ي 182 . و يا گاهي كه از حبيب عزيزش محمد بن ابي بكر ( شهيد ديار مصر ) ياد مي كند ، مي گويد : انَّ حُزنَنا عَلَيهِ عَلي قَدرِ سُرورِهِم بِهِ ، اِلّا اَنَّهُم نَقَصوا بَغِيضاً ،
وَ نَقَصنَا حَبِيباً . « همانا اندوه ما بر شهادت او به اندازه ي شادي شاميان است ، جز آنكه از آنان دشمن و از ما دوستي كاسته شد . » نهج البلاغه ، حكمت 325 .
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
|
|
||||||