تبليغاتX

.: ای که امیر حرم دل تویی :.

حديث معرفت اميرالمؤمنين به نورانيّت : من همان كسي هستم كه نوح را به امر پروردگار در كشتي حمل كرد . من همان كسي هستم كه به امر پروردگار ، موسي را از دريا عبور داد . من همان كسي هستم كه به اذن پروردگار ،‌ ابراهيم را از آتش بيرون آورد . من همان كسي هستم كه به اذن پروردگار ، نهرها را جاري ساخت و چشمه ها را شكافت و درختها را كاشت . منم عذاب روز « ظلّه » . منم آنكه از محل نزديك ندا كرد كه ثقلان ( جن و انس ) آن را شنيدند و گروهي آن را فهميدند . هر آينه من به هر گروهي از جباران و منافقان به زبان خودشان مي شنوايانم . منم خضر داناي موسي و منم آموزگار سليمان پسر داوود . منم ذوالقرنين و منم قدرت عزّوجّل . منم محمّد و محمّد ، من است . من از محمّدم و محمّد از من است ؛ خداي تعالي فرمود : « دو دريا را به هم آميخت و ميان آن دو برزخ و فاصله اي است كه تجاوز به حدود يكديگر نمي كنند . »ء

 

اي شهدا !

برخيزيد ؛ گويي اينجا همه چيز تمام شده است . انگار نسل جهادديده ي ديروز به خط پايان رسيده است . مي ترسم اگر سراغمان نياييد و كلامي و حرفي بر زبان نياوريد ، ما هم كم كم باورمان شود كه همه چيز تمام شده است . باورمان مي شود كه ديگر هيچ ردّپايي از شما پيش رويمان نيست و بايد با دنياي مدرن پيش رفت و پرستيژ داشت و با محاسن آنكارد و قيافه اي اداري همه چيزمان مثل آدم شود . اگر شما حرفي نزنيد باورمان خواهد شد كه امام جلوي چشمانمان ، جرعه جرعه جام زهر نوشيد و همگي گفتيم : « الحمدلله ، جنگ خانمانسوز تمام شد » !

 

اي شهدا !

كه جوانمردي فقط در ذائقه ي شما بود ، بياييد و لحظاتي از خلوت بهشت فارغ شويد و زخم تركش ها را فراموش كنيد و از ما دلجويي كنيد . بعد از شما ، لباس خاكيمان را ازتن در آوردند . اجازه نداريم مثل آن روز ها بگوييم : « التماس دعا » ! به ما مي آموزند كه چگونه بخوانيم و بنويسيم !

 

اي شهدا !

آنچه دنياي بي شما و بي امام (ره) را براي ما قابل تحمل كرده است ، وجود « خامنه اي » عزيز است .

 

 

اي خوش انصاف ها !

اينجا ديگر بلدوزرهاي جهادگران بي سنگر كه خاكريزهاي صداقت و درستي بنا مي كردند ، خاموش شده است . اينجا خيانت به رفيق ، قاموس فرصت طلبان و رسيدن به جاه و مقام به بهاي خاموشي عزت نفس است .

 

اي شهدا !

اينجا ديگر از عروج خبري نيست و همه در فنا شدن ، دست و پا مي زنند . دستهاي ناپاك به هم گره خورده تا بر نسل جوان امروزي ، روح بي اعتقادي و دنيازدگي را جريان دهد . دنياي غرب ، كوبه ي هوس بر دلها مي كوبد و در اين روزگار ، مردم پرفتنه اي هستند با زبان دين ، مراد دنيا و مسند و بقاء بر قدرت خويش را مي طلبند و از تكه تكه شدن پيكرها ، نردبان صعود مي سازند ؛ اگر در برابر مظالمشان ، كلام حقّي بگويي در مسلخگاه هوا و هوس هايشان ، قرباني مي شوي .

آري ، اينجا بازار هزار رنگ بي مهري هاست . ساكنين اينجا به جرم بي وفايي محكومند . براي همين است كه دلمان تنگ شماست . ديگر ياد شما از چند شب خاطره فراتر نمي رود . بسيجي بودن به همان چند قطره چكان فلج اطفال ! خلاصه شده است . گريه و حسرت در فراق شما ، به جهالت و حواس پرتي ياد مي شود .

  

اي شهدا !

به داد ما برسيد . اينجا ماندن ، سخت است . قنوت نمازمان را با دلتنگي شما مي بنديم و در سجده بي تاب فراق شما هستيم و در ركوع خميدگي قامتمان ، نشان دوري از شهادت است . اين سكوت غربت ، دردناكترين دردي است كه تاب و تحمل را از وجودمان زدوده است . ما هرگز به چنين صلح سبزي فكر نمي كرديم و تنها جولانگاهمان ، ميدانهاي سرخ انديشه مان بود و اينك بازمانده ترينيم . زندگي بي شهادت ، رياضت تدريجي براي رسيدن به مرگ است و در اين انتظار بي تابيم و براي وصل به شما لحظه شماريم . اگر چنين نباشيم بايد آنقدر بي تفاوت شويم كه همه باورهامان را فراموش كنيم تا ما نيز مثل ديگران به نوايي برسيم و از مسير تملق و چاپلوسي ، خادمين درگاه مصلحت انديشان شويم .

 

اي شهدا !

ما در روزگار فقر محبت ، نگاهمان لبريز از ياد و التماس به شماست . اگر خوب گوش كنيد ، خواهيد شنيد كه دل ِ شكسته ي ما بهترين آوازي است كه در فراقتان شب و روز مي نوازد . پس از شما ، تحمل اين روزگار سخت است . صبرمان ، بهانه اي است كه ما را به سكوت مرگ آوري دعوت ميكند . كاميابي هاي دنيا ، مقدمه ي فراموشي از ذكر خداست و پايانش با لبخند شيطان مأنوس است .

 

اي شهدا !

صبر ما براي شماست ، هر چند به فنا و فراموشي جان ما باشد . يادتان نرود در هنگامه ي خلوت و جلوت ، دستي بر دلهاي رنجور ما برآوريد .

 

 

خداحافظ اي شهدا ، اي گلبرگهاي خونين شلمچه ، اي لبهاي سوخته ي فكه ، اي گلوله هاي تشنه ، اي تشنگان فرات شهادت ، شما رفتيد و ما مانديم و راه ناتمام ...

 

الأحقر محمد عبدي

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

قسمتي از وصيتنامه شهيد محمّد عبدي

 

 

خداوندا !

خوشا به حال آنان كه در رحمت و عطاي بيكران تو آرميده اند . هماناني كه از زن و زندگي و فرزند و دنياي خويش براي رضاي تو گذشتند تا به تو برسند و عاقبت هم رسيدند .

هر گاه به آسمان مي نگرم از كران تا بيكران عظمت تو را مي بينم . همه كائنات مسجود توأند  و همه تسبيح گو و ثنا خوان تو . سايه ي لطف خود را بر سر همگان پرتو انداخته اي و ما به گناه و معصيت مشغول .

 

 

همه جا حرم توست و ما حرمت شكن . وه كه حرم تو چه رنگ و بوئي دارد و جمال تو چه نوري و عظمت تو چه شكوهي !

به خدا قسم هركسي كه خدا را ببيند ، زنده نخواهد ماند . هر كس كه جلوه اي از جلوه هاي او را مشاهده كند فنا خواهد شد .

 

آري ! صحن و سراي خدا هميشه باراني است .

 

 

خداوندا !

ديگر دوكوهه ، آن وادي عشق ، يكي از هفت شهر عشق جبهه از آواي سكوت مملوء از غبار غريب و بي كسي فرياد دارد ؛

 

 

 

« كجاييد اي همه ي كساني كه روزگاري را در اين وادي زندگي مي كرديد ؟ چرا يادي از دوران بهشتي خود نمي كنيد ؟ چرا در جهنم دنيا فرو رفته ايد ؟ آيا ديگر خواندن نافله ي شب برايتان مهم نيست ؟ ... »

وقتي از دور به آن ساختمان ها مي نگري و اگر اهل دنيا باشي مي گويي : خب ، اين هم بنايي است » ولي نه ! چنين نيست . آنجا وادي عشق به مهدي (عج) است . حاج همت ، حاج احمد و حاج عباس و ... ياران صديق مهدي (عج) بودند كه اگر خوب بنگري هنوز مي توانی حضورشان را حس كني .

 

 

 

حضور در دوكوهه ، يك ديوانگي است . مگر در وجود آن در و ديوار چه نهفته است ؟ وقتي يك مشت خاك از اماكن متبركه شلمچه ، طلايه ، فكه ، هويزه و فاو ... را استشمام مي كني ، مي تواني به راز آن پي ببري .

 

 

 

خوش به حال كساني كه معبود خويش را در خاكهاي گرم شلمچه و در سه راهي شهادت جستجو كردند و يافتند .

 

 

الاحقر محمد عبدي

_______________________

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  |