تبليغاتX

.: ای که امیر حرم دل تویی :.

حديث معرفت اميرالمؤمنين به نورانيّت : من همان كسي هستم كه نوح را به امر پروردگار در كشتي حمل كرد . من همان كسي هستم كه به امر پروردگار ، موسي را از دريا عبور داد . من همان كسي هستم كه به اذن پروردگار ،‌ ابراهيم را از آتش بيرون آورد . من همان كسي هستم كه به اذن پروردگار ، نهرها را جاري ساخت و چشمه ها را شكافت و درختها را كاشت . منم عذاب روز « ظلّه » . منم آنكه از محل نزديك ندا كرد كه ثقلان ( جن و انس ) آن را شنيدند و گروهي آن را فهميدند . هر آينه من به هر گروهي از جباران و منافقان به زبان خودشان مي شنوايانم . منم خضر داناي موسي و منم آموزگار سليمان پسر داوود . منم ذوالقرنين و منم قدرت عزّوجّل . منم محمّد و محمّد ، من است . من از محمّدم و محمّد از من است ؛ خداي تعالي فرمود : « دو دريا را به هم آميخت و ميان آن دو برزخ و فاصله اي است كه تجاوز به حدود يكديگر نمي كنند . »ء

 

    

 

-:-    { -:-   اَللهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّـــد وَ آلِ مُحَمَّـــد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُــمْ -:-     {      -:-

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

«اِقرَأ باِسم رَبِّک اَلَُّذِی خَلََقَ»

 

 

 

 

عيد رسالت و جشن برگزيدگی و برانگيختگی پيامبر بزرگ اسلام، حضرت

محمد مصطفی (ص) بر جهان و جهانيان مبارک باد.

 

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

بزرگترين حادثه عالم

 

زمان ها خودشان هيچ مزيتي ندارند بعضي بر بعضي، زمان يک موجود ساري متحرک است و متعين و هيچ فرقي ما بين قطعه اي با قطعه اي ديگر نيست. شرافت زمان ها يا نحوست زمان ها به واسطه قضايائي است که در آنها واقع مي شود. اگر چنانچه شرافت زمان به واسطه حادثه اي است که در آن زمان واقع مي شود، بايد عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم(ص) در سرتاسر دهر " من الازل الي الابد" روزي شريفتر از آن نيست، براي اينکه حادثه اي بزرگتر از اين حادثه اتفاق نيفتاده است . حوادث بسيار بزرگي در دنيا اتفاق افتاده است. بعثت انبيا بزرگ، انبياء اولوالعزم و بسياري از حوادث بسيار بزرگ، لکن حادثه اي بزرگتر از رسول اکرم  در عالم وجود نيست غير از ذات مقدس حق تعالي و حادثه اي بزرگتر از بعثت او هم نيست. بعثتي که بعثت رسول ختمي است و بزرگترين شخصيت هاي عالم امکان و بزرگترين قوانين الهي، و اين حادثه در يک همچو روزي اتفاق افتاده است و اين روز را بزرگ کرده است و شريف، و همچو روزي ما ديگر درازل و ابد نداريم و نخواهيم داشت.

 


ادامه مطلب
+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

 

 

 

کشف الدجي بجماله

صلو عليـــــــــــــه وآله

 

بود از جلال محمـــدي

همه از کمال محمدي

 

نه پدر به کنه کمال او

همه از جمال محمدي

 

کرم وسخا و مهر و وفا

تهي از خصال محمدي

 

کرم از سخاوت او خجل

ز بيان حال محمـــــدي

 

بنهد به درگه او جبين

زپي وصال محمــــدي

 

بلغ العلـــــي بکماله

حسنت جميع خصاله

 

عرف وجلال پيمبران

سبب وجود جهانيان

 

نرســـد خــردبه کمال او

شعــف وصفاي جهانيان

 

خــردو ثبات وحلم وحيــا

رافت ويقين وصبر ورضــا

 

زخداست رحمت متصل

قلـم از بيان آمده منفعل

 

همه ما سوي عرش برين

بوده خـادمش ملک امين

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

 

  

تن خسته و جان فرسوده‏ام را، به شوق شب حمله‏اى، جبهه بردم

 

كه از باده ناب هستى، - شهادت لبى تركنم، جان خود گرم سازم

 

دل سنگ خود، نرم سازم

 

ولى، ديدم: عشاق وارسته، شيداتر از من

 

چه گرم‏اند و سرگرم و سرمست

 

از آن باده‏هائى كه در جبهه‏ها هست

 

چه ديدارهائى كه با يار دارند

 

چه آگاه و بيدار و هشيار

 

دراين بزم، مستى، خودش هوشيارى است

 

جنون عقل محض است و هر عاقلى مست و مجنون

 

در اين مكتب سرخ

 

قلم‏ها سلاح است و سرمشق‏هاشان خط خون

 

چه دانستم اين بزم، جاى چو من نيست

 

- بيگانه‏ام من

 

در اين دشت آباد، بى‏خانه‏ام من!

 

گرفتار افسون و افسانه‏ام من

 

چه عشقى! چه شورى! چه ايمان پاكى!

 

چه رندان دلداده و سينه چاكى...

 

چه دل‏هاى پرباور و ديده‏هائى!

 

نيايشگران «شب‏»، اما،

 

دليران و شيران رزمنده «روز»

 

شوريدگان سحر خيز و شب سوز

 

به تن، جوشن جان

 

به جان، شعله عشق و ايمان

 

مسلح به «الله اكبر»

 

يلان نبرد «تن و تانك‏»

 

همه خنجر خشم، بر حنجر خصم

 

همه حنجر شوق، بر خنجر عشق

 

در اين جبهه، من سجده‏هاى مفصل، چه بسيار ديدم!

 

چه بسيار، با گريه شوق رزمندگان گريه كردم،

 

چه بسيار در سجده‏ها، آرزوى شهادت شنيدم،

 

چه شب‏ها كه از ناله و نغمه سوزناك نماز شب،

 

از خواب، بيدار گشتم

 

شب از نيمه بگذشته بود و هوا سرد و تاريك،

 

كه من يك صدا را فقط مى‏شنيدم در آن شب،

 

كه مى‏گفت: يارب يارب يارب،

 

خدايا!... در اين دشت‏هاى مقدس

 

در اين كربلاها،

 

بسيجى چه ديده است؟

 

كه اينگونه با سنگر و جبهه الفت گرفته است؟

 

خدايا! در اين خاك خونين

 

چه اكسير عشقى نهفته است،

 

كه اينگونه دل مى‏ربايد؟

 

خدايا...! چه مى‏بينم اينجا؟ ... كجايست اينجا؟ كياننداينان؟...

 

در آن كربلا، آخرين لحظه‏هاى پر از نور و عرفان

 

شب حمله، رزمندگان غسل كردند، - غسل شهادت -

 

در آن آخرين روز ديدار، آن «ليلة‏القدر»، قبل از شب حمله

 

ديدم كه: رزمندگان يكديگر را

 

در آغوش بگرفته و دستها را به گرمى فشردند،

 

- ميثاق خون بود و پيمان جان، در ره يارى و استوارى

 

نگاه دو رزمنده، يك لحظه باهم گره خورد...

 

و دست‏يكى حلقه گردن ديگرى شد

 

و ديدم كه هرچشم، از شوق، تر بود.

 

در اين دشت‏خونين، شنيدم

 

كه جان بركفان سلحشور، باهم سرودى ز ايثار خواندند.

 

رفتند و جاويد ماندند

 

و ديدم كه آنان، همه شاعرانى بزرگند

 

و زيباترين شعر آنان: «شهادت‏».

 

در آن طور سيناى جبهه

 

ز پيشانى عارفان مسلح

 

چه بسيار بوسيده‏ام من

 

در اين دشت‏خونين

 

نشان‏هاى بسيار، از كربلا ديده‏ام من

 

و اين دشت، خود، كربلائى است

 

در اين معبد عشق و محراب سنگر

 

چه بسيار «قاسم‏»، چه بسيار «اكبر»

 

چه بسيار «عون‏» و چه بسيار «جعفر»،

 

چه عباس‏هائى، رشيد و وفادار و گرد و دلاور،

 

كه در راه دين، دست‏هاشان جدا شد ز پيكر

 

چه خون‏هاى پاكى فداگشت در راه قرآن و رهبر

 

چه بسيار پيران كه بودند همچون «حبيب مظاهر»

 

محاسن سفيد و كهنسال، اما جواندل

 

كه صورت نهادند بر خاك سنگر

 

به بالين مجروح سختى رسيدم كه در آخرين دم،

 

به رهبر دعا كرده، مى‏گفت: جانم فداى خمينى...

 

در اين دشت ديدم:

 

جوانان پاكى كه با قامتى سروگونه، دلى پر زباور

 

زجان‏ها گذشتند و در خون نشستند.

 

چه گل‏ها كه پرپر شد از ظلم دشمن

 

چه بسيار رزمندگانى، سوى قبله كربلا جان سپردند و لب تشنه مردند.

 

بسى نخل‏هاى تناور كه گرديد بى‏بر

 

بسا كشته‏هائى كه گرديد در خون شناور!

 

بسى كربلا شد مكرر

 

بسى كربلاهاى ديگر....

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

 

 

- مى‏خواهيم فارغ از هرگونه لفاظى و عبارت ‏پردازى و تنها از طريق مقايسه و استنتاج، حقايق محيط اطرافمان را مورد بررسى و مداقه قرار دهيم.

 

- مى‏خواهيم سيستمى را كه ما در آن زندگى مى‏كنيم از دونقطه نظر يعنى از نظر يهوديها (صهيونيستها) و از نظر غيريهوديها (غيرصهيونيستها) مورد ارزيابى قرار دهيم.

 

- شمار انسانهايى كه داراى غرايز بد و شيطانى هستند، برشمار كسانى كه داراى غرايز خوب هستند، پيشى مى‏گيرد. لذا، براى آنكه بتوان بر انسانها حكومت كرد، بايد به اعمال زور و خشونت و ترور توسل جست. هر انسانى مى‏خواهد ديكتاتور بشود، زور بگويد و اگر بتواند، رفاه و خوشبختى مردم را فداى خواسته ‏ها و آمال خود گرداند.

 

- اما چه عواملى اين جانور درنده را كه اسمش را انسان گذاشته‏اند، از خشونت باز مى‏دارد؟

 

- از زمانى كه حيات اجتماعى آدميان آغازگشت، فشارها، رفتارهاى ظالمانه و حيوان صفتانه ‏اى از سوى فرمانروايان باعث شد كه توده ‏هاى مردم تحت سلطه درآيند و مطيع فرمانروايان خود شوند. آنگاه با وضع قوانينى كه در واقع همان چهره تغييريافته زور و تهديد هستند، آدميان به زير سلطه درآمدند و من در اينجا مى‏خواهم بگويم كه طبق قانون طبيعت، « حق» يعنى اعمال زور و فشار.

 - آزادى سياسى تنها يك نظريه است نه يك واقعيت. لذا آدمى بايد بداند كه چگونه از واژه آزادى سياسى براى فريب توده ‏ها استفاده كند و سپس آن را براى درهم شكستن قدرت حزب حاكم بكارگيرد. البته اگر حزب حاكم قبلا" خود از چنين شيوه‏اى براى دستيابى به قدرت استفاده كرده باشد، بهتر مى‏توان همين شيوه را در مورد او بكار برد. به كمك واژه به اصطلاح آزادى مى‏توان همين شيوه را در مورد او بكار برد. به كمك واژه به اصطلاح آزادى مى‏توان پايه ‏هاى حزب حاكم را سست و لرزان ساخت و بى‏اعتباريش را به توده مردم نشان داد. از آنجا كه توده ناآگاه نمى‏تواند حتى يك روز هم بدون راهنما و رهبر هدفهايش را خود راهبرى نمايد، لذا به آسانى رهبرى حزب جديد را مى‏پذيرد و بدين‏سان رژيم قديم جاى خود را به رژيم جديد مى‏دهد.

                                                                                                              


ادامه مطلب
+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

 

چفیــــــــه

 

 

تا چفیه به دور گردن اندازی

می جنگـــــــی و مثل شیـــــــــــــر می تازی

 

می جنگی و باز آسمان ها را

معـــــــراج و تمــــــام کهکشان هـــــــــــــا را

 

با همت خویش نور می بخشی

یا در شب جبهـــــــه شــــــور مـــی بخشی

 

تا دشمنت از میانه برداری

بر روی دوست خستــــــــــــه ، ســــر ، داری

 

می جنگی و جبهه شور می گیرد

با رزم تو کرخــــــــــــه ، نــور می گیـــــــــرد

 

می جنگی ، تا خدا به دست آری

بی واهمــــــــــه ، سر ، بـــــه دار بسپــــــاری

 

سر ، را کف دست خویش می گیری

جــــــان خویش ، می بازی ، ولــی نمی میری

 

بی ترس از آنچه پیش رو داری

می نوشـــــــــی از آنچــــــــــــه در سبو داری

 

آماج گلوله سینه می سازی

در حــــــــــادثه با کسی نمی ســــــــــــازی

 

حلاجی و روی دوش خود داری

داری و زجــــــــان خویش بیــــــــــــــــــزاری

 

سر را به طناب دار می بخشی

بر دار هم اقتــــــــــــدار می بخشـــــــــــــی

 

داری به دل انتظار مولا را

تا که بوســــــــه زنی خــــــــــــاک پای مولا را

 

ای چفیه به گردن ، آسمان اندیش

آلاله ی سرخ کهکشــــــــــــــــــــــــان اندیش

 

ای رتبه ات از ستاره بالاتر

از هر رقـــــــــــــم استعـــــــــــــــــــــاره بالاتر

 

جامانده از کاروان عاشورا

وز زمره ی عاشقــــــــــــــــان عاشــــــــــــورا

 

کو ، شور شهادتت ای بسیجی ، کو ؟!

آهنگ سعادتت ، ای بسیجـــــــــــــــــــی کو ؟!

 

کو شور شبان حمله بر دشمن ؟

نیز آنهمـــــــــــــــه ســـــــــــــــاز و برگ جنگیدن

 

امروز ، چرا ؟ چگونه خاموشی ؟!

تن داده ای از چـــــــــــــــه بر فراموشــــــــــی ؟

 

بنگر که چگونه زیر پا ماندی

از قافلــــــــــــــــه مثل من جـــــــــــدا ماندی

 

آنانکه برای خویش می میرند

احســــــــــاس تو را ندیده مــــــــــــــی گیرند

 

ای یکه سوار جنگ ، ای سردار !

رزمنـــــــــــــــــــده ! لبـــــــــاس جنگ را بردار

 

تا باز هم آب از آسیاب افتاد

از چهـــــــــــــــــره ی دختران نقـــــــــاب افتاد

 

آشفته هزار تار مو در باد

برخیز مگـــــــــو که هـــــــــــر چـــــــــه بادا باد

 

اینجا که تمام مو پریشانند

افتـــــــــــاده بـــــــــــه زیر پا شهیـــــــــــدانند

 

الگوی دلاوری و جانبازی !

آیا بـــــه سکــــــــــــــوت خویش مــــــی نازی ؟

 

برخیز دوباره چفیه را بردار

سجـــــــــــــــــــاده ی خویش را زجــــــــــا بردار

 

مگذار که دست نانجیب افتد

بر گــــــــــردن پست نانجیب افتـــــــــــــــــــــــد

 

مگذار که چفیه روسری گردد

دستــــــــــــــــار پلید دختــــــــــــــــــــــری گردد

 

دستار تو چفیه نیست ، سجاده است

سجـــــــــــــــــــاده ی مردمـــــــانی آزاده است

 

آن روز را اگرش رها نمی کردی

و از گردن خود جـــــــــــــــــدا نمــــــــــــی کردی

 

همواره در اهتزار بود امروز

بر خــــــــــاک نه ، بر فـــــــــــراز بود امــــــــــروز

 

دیدی که شبی در اوج سر مستی

با چفیـــــــــــــه ،تو ، زخــــــــم خویش را بستی

 

دیدی که چگونه با جوانمردی

با چفیــــــــــــــه شهیـــــــــــــــــد را کفن کردی

 

برخیز ! دوباره چفیه را بردار

سجــــــــــــــاده ی خویش را ز جــــــــــــــا بردار

 

مگذار که دست نابکار افتد

بر گـــــــــــردن پست نابکــــــــــــــــــار افتــــــــد

 

دستار تو چفیه نیست ، سجاده است

سجـــــــــــــــــاده ی مر دمانـــــــــی آزاده است

 

 

-:- يا علــي -:- يا علــي -:- يا علــي -:- يا علــي -:- يا علــي -:- يا علــي -:- يا علــي -:- يا علــي -:- يا علــي -:-

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

 

گفت‏وگوى غيرحضورى با مولا على عليه السلام

 

 

امام عزيز، در ابتدا از محضرتان تمنا داريم از خودتان بگوييد .

 

هنگامى كه مردم سست و ناتوان بودند، من به يارى دين اسلام برخاستم . هنگامى كه از ترس پنهان و سر در گريبان بودند من خود را آشكار ساختم  به هنگامى كه از وحشت‏به لكنت زبان دچار شده بودند، من حق را بازگو كردم . و هنگامى كه از حركت در راه خدا وامانده بودند، من به نور الهى پيشروى نمودم، با اين وصف در خودنمائى و اظهار وجود از همه خاموش‏تر اما در پيشى جستن از همه برتر بودم . پس زمام نيكى‏ها و فضائل را گرفته و به پرواز درآمدم و تنها برنده جايزه اين مسابقه شدم . من همانند كوهى استوارم كه رعد و برق و تند باد آن را نمى‏جنباند در من عيبى نيست تا كسى بتواند با آن عيب مرا سرزنش كند و به من طعنه زند . خوار در نزد من عزيز و گرامى است تا حق او را بگيرم . و افراد متكبر و گردن‏كش در نزد من خوارند تا حق مستضعفان را از آنان باز ستانم ما به قضا و قدر الهى خرسنديم و به امر حق تسليم . نهج‏البلاغه، خطبه 37

 

 

امام بزرگوار، دنيا چيست كه اين‏گونه همه را مبتلاى خود كرده است؟

 

دنيا سرايى است‏با سرنوشتى ناپايدار و با مردمى ناچار به ترك يار و ديار دنيا شيرين و شاداب مى‏نمايد و همانا كه به سوى خواهنده مى‏شتابد و مهر خود را در دل بيننده مى‏آميزد . پس، از اين ديار با نيكوترين توشه كه در دست‏شما رخت‏بر بنديد و در اين بازار بالاتر از نياز مخواهيد و از آن بيش از آنچه شما را به منزل رساند مجوييد . نهج‏البلاغه، خطبه 174

 

 

 ای سرور و مولا ،در عصرى كه در آن به سر مى‏بريم، سركشى و طغيان انسان‏هاى متمدن عليه پروردگارشان روز به روز افزايش يافته و كبر و غرور و تفاخر و برترى‏جويى بر ساير همنوعان، آنان را به كلى از ارزش‏هاى معنوى دور ساخته است‏شما چه توصيه‏اى با اين‏گونه انسان‏ها داريد .

 

تاج تواضع و فروتنى را بر سر نهيد، و تكبر و خودپسندى را زيرپا بگذاريد، و حلقه‏هاى زنجير خود بزرگ‏بينى را از گردن باز كنيد، و تواضع و فروتنى را سنگر ميان خود و شيطان و لشكريانش قرار دهيد، زيرا شيطان از هر گروهى لشكريان و يارانى سواره و پياده دارد . و شما همانند قابيل نباشيد كه بر برادرش تكبر كرد، خدا او را برترى نداد، خويشتن را بزرگ مى‏پنداشت، و حسادت او را به دشمنى واداشت، تعصب آتش كينه در دلش شعله‏ور كرد، و شيطان باد كبر و غرور در دماغش دميد، و سرانجام پشيمان شد، و خداوند گناه قاتلان را تا روز قيامت‏بر گردن او نهاد . نهج‏البلاغه، خطبه192

 

 

 ای سرور و آقای ما ،گويا در دنيايى كه در آن زندگى مى‏كنيم همه فكر مى‏كنند جاودانه‏اند، در اين‏باره چه توصيه‏اى داريد .

 

شما را از دنياپرستى مى‏ترسانم، زيرا منزلگاهى است‏براى كوچ كردن، نه منزلى براى هميشه ماندن . دنيا خود را با غرور زينت داده و با زينت و زيبايى مى‏فريبد .

خانه‏اى است كه نزد خداوند بى‏مقدار است; زيرا كه حلال آن با حرام، و خوبى آن با بدى و زندگى در آن با مرگ و شيرينى آن با تلخى‏ها در آميخته است، خداوند آن را براى دوستانش انتخاب نكرد و در بخشيدن آن به دشمنان دريغ نفرمود . خير دنيا اندك، و شر آن آماده، و فراهم آمده‏اش پراكنده، و ملك آن غارت شده و آبادانى آن رو به ويرانى نهاده است . چه ارزشى دارد خانه‏اى كه پايه‏هاى آن در حال فرو ريختن و عمر آن چون زاد و توشه پايان مى‏پذيرد؟ و چه لذتى دارد زندگانى كه چونان مدت سفر به آخر مى‏رسد؟ نهج‏البلاغه، خطبه 113

 

مولاى من! بد نيست‏حال كه بحث‏به اين‏جا كشيده شد از رستاخيز و پس از مرگ خبر دهيد؟

 

چنين است گردش روزگار تا رشته كارها بگسلد و كارها به پايان رسد و روزگاران به سر آيد و نزديكى رستاخيز به پايان رسد و آنان را از شكاف گورها و آشيانه پرندگان و كنام درندگان بيرون كشند و از مكان‏هايى كه در آنجا در غلطيدند و از پاى درآمدند برآورد حالى كه بى‏درنگ به سوى پروردگار خود بشتابند و به سرعت، به وعده‏گاهى كه حق وعده فرموده است روى آورند همچون رمه چهارپايان كه آن‏ها را به شتاب برانند و هيچ يك در پى رمه بر جاى نماند . گردهم آيندگان خاموش و ايستادگان در صف‏ها هيچ‏يك از ديد الهى پنهان و دور نمانده، فرا خواننده، بانگ رساى خود را به گوش ايشان در مى‏رسانند . همه جامه فروتنى پوشيده و لباس خضوع و شكستگى برتن، همانا كه چاره‏انديشى‏ها، همه پايان گرفته، و رشته آرزوها گسسته، دل‏ها از شادى و از اميد رستن تهى، حالى از بيم برجاى مانده، و بانگ‏ها از بيمى نهان، لرزان، بسيارى عرق وحشت‏بر دهان لگام خاموشى زده و ترس بالا گرفته، از تندى سخن فراخوانده كه خطاب جدا كردن حق و باطل بر زبان دارد، و كردار شايسته و ناشايسته را پاداش و كيفر مقرر مى‏دارد، و عذاب مجازات و عطاى ثواب را معين مى‏كند، گويى بانگ رعد در گوش‏ها مى‏پيچد گوش‏ها از هيبت‏بانگ منادى، كه همه را به داورى نهان و دريافت پاداش اعمال و كيفر كردار، ورسيدن به ثواب فرا مى‏خواند، به لرزه درافتاده . نهج‏البلاغه، خطبه 109 و 223

 

 

اى امام بزرگوار، در جهان امروز عمروعاص‏هايى رشد كرده‏اند، از رذايل اخلاقى آنان براى ما بازگو كنيد تا اين فرقه را بيش‏تر بشناسيم

 

شگفتا اى پسر نابغه كه به مردم شام مى‏گويد كه در من صفت مزاح و بازى است و مردى لعب پيشه‏ام كه مزاح مى‏كنم و در بازى مى‏كوشم همانا كه آن كج‏انديش بر باطل سخن گفته است و سخن به گناه آورده است . هان بدانيد كه بدترين سخن، سخن دروغ است و او سخن مى‏گويد و سخنش دروغ است وعده مى‏دهد و خلاف وعده مى‏كند، از او پرستش مى‏كنند و بيش از اندازه اصرار نمايد، به پيمان خود خيانت مى‏ورزد و قطع رحم مى‏كند و هنگامى كه در پهنه نبرد قرار مى‏گيرد و هنوز جنگ برپا نشده و پاى شمشير در ميان نيامده، نمى‏دانم چه هياهويى مى‏كند و چه اوامرى صادر مى‏نمايد . اما تا آن هنگام كه شمشيرهاى جنگ از نيام برنيامده باشد، اما همين كه هنگامه جنگ آغاز گردد بزرگ‏ترين نيرنگ او اين است كه پس و پشت‏برهنه، رو به مردمان كند، به خدا سوگند كه ياد مرگ مرا از لعب و بازى جلوگيرى مى‏كند و همانا او را فراموشى از آخرت، از ياد حق باز مى‏دارد . همانا (عمروعاص) با معاويه بيعت نكرد مگر وقتى كه شرط نمود كه معاويه به او عطيه‏اى بخشد و براى ترك كردن دين رشوتى ناچيز دهد . نهج‏البلاغه، خطبه 84

  

آقا جان! از فتنه‏ها برايمان بگوييد .

 

فتنه‏ها چون روى آورند، حق و باطل به يكديگر مانند شوند و هنگامى كه پشت كنند معلوم شود كه حق كدام بود و باطل كدام . وقتى فتنه‏ها روى آورند شناخته نشوند و هنگامى كه پشت كنند شناخته شوند و مانند چرخيدن گردباد بچرخند و به شهرى رسند و از شهرى گذرند . هان بدانيد كه ترسناك‏ترين فتنه بر شما، از نظر من، فتنه بنى‏اميه است كه فتنه‏اى كور و تاريك است و كارش شامل همه مى‏گردد و فتنه‏اى عام است و بلاهاى آن خاص . بلا به هر آن كس كه چشم دل او بينا است و در آن فتنه‏ها مى‏نگرند مى‏رسد، و دامن‏گير آن كس كه از ديدن آن فتنه‏ها كور مى‏گذرد نيز مى‏گردد . به خدا سوگند كه پس از من بنى‏اميه را اربابانى ناهنجار و بد خواهيد يافت مانند شترى كهن‏سال و بدقلق كه با دندان بگذرد و با دست‏خود كوبد و با پا لگد اندازد، و نگذارد تا شيرش را بدوشند . نهج‏البلاغه، خطبه 93

 

  

اى مظهر عدل، علل عوامل انحراف و هلاكت مردم چيست؟

 

همانا كه خداى تعالى گردن‏گشان روزگار را در هم نمى‏شكند مگر پس از مهلت دادن، و زندگانى فراخ عطا كردن، و شكستگى استخوان هيچ امتى را درست نمى‏كند و نمى‏بندد مگر پس از سختى و گرفتارى در بلاها و در مقابل آنچه از سختى و رنج كه به آن روى آورند و آنچه از كارهاى بزرگ و معتبر كه به آن پشت كنند . نه هر صاحب قلب، داناست و هر خداوند گوش شنوا و هر نظركننده بينا، پس شگفتا و چرا از خطاى اين فرقه‏ها در اختلاف برهان‏هايشان بر دينشان شگفت‏زده نباشم و به عمل وصى كار نمى‏كنند و به غيب ايمان نمى‏آورند و در عيب مردمان عفت نمى‏ورزند و در پوستين خلق مى‏افتند، به شبهه‏ها عمل مى‏كنند و در پى شهوت‏ها مى‏روند . كار نيكو در ميانشان چيزى است كه خود نيكو دانسته باشند، و ناپسند چيزى كه خود ناپسند شناخته باشند . پناهگاهشان در دشوارى‏ها بر خويشتن است و اعتمادشان در كارهاى ناشناخته بر انديشه‏هاى خويش گويى هر يك پيشواى نفس خويشند . همانا آنچه را كه از نفس خويش مى‏گيرند به منزله پندهاى استوار و دلايل محكم مى‏پندارند .

 

 

اى مولا و مقتداى ما، مردم به غيبت و عيب‏جويى عادت كرده‏اند . براى ترك آن چه توصيه‏اى داريد؟

 

اى بنده خدا در عيب‏جويى هيچ كس از گناهش، شتاب مكن، بسا كه بخشوده شده باشد، و بر نفس خويش از گناه كوچك ايمن مباش كه به آن، كيفر بينى هر يك از شما كه عيب ديگرى را مى‏داند بايد به جهت عيبى كه از خويشتن مى‏داند از غيبت كردن او باز ايستد و بايد به علت رستگارى از گناهى كه ديگرى به آن گرفتار آمده است، او را شكرانه به خود مشغول دارد . نهج‏البلاغه، خطبه 199

  

 

اى مولاى عاشقان، به راستى در فرمانى به مالك اشتر، در خصوص بدگويان چه توصيه‏اى فرموديد؟

 

در قبول سخن بدگويان شتاب مكن كه سخن‏چين فريبنده است، اگر چه در جامه خيرخواهان درآيد . در مشورت، نه بخيل را بر خود راه ده كه تو را از احسان باز دارد و از درويشى بترساند، و نه بزدلى را، كه تو را در كار ناتوان گرداند، نه حريصى را كه آزمندى و تجاوز را در نظرت جميل نمايد، همانا كه بخل و ترس و حرص، نهادهايى است گوناگون كه سرچشمه همه بدگمانى‏ها به خداى است .

  

 

اى اولین شهيد محراب، صفات منافقين را براى شناخت هر چه بيشتر آنها در اين زمان بيان فرماييد .

 

اى بندگان خدا، شما را به تقوا در پيشگاه خدا وصيت مى‏كنم و از اهل نفاق برحذر مى‏دارم كه آنان گمراهان گمراه كننده و لغزنده لغزاننده باشند . به رنگ‏ها رنگ مى‏گيرند و در افعال گوناگونند و يك قول ندارند و شما را با نيرنگ و خدعه قصد مى‏كنند به هر گذرگاه چشم مى‏دارند و دل‏هايشان بيمار است و چهره‏هايشان پاكيزه، دزدانه راه روند همچون بيمارى در كالبد، حركت كنند، وصف آنان دواء است و گفتارشان شفا و كردارشان دردى بى‏دوا، به فراخى و وسعت‏حسد مى‏برند و استوار كنندگان بلايند و مردى اميد كش . در هر راه به خاك افتاده‏اى دارند و در هر دلى راهى و در هر غم به اراده خود به ظاهر اشكى ريزند . ستايشگرى را از يكديگر به وام مى‏گيرند و از يكديگر چشم پاداش دارند . اگر چيزى طلب كنند از حد خواهش تجاوز مى‏كنند و به التماس درمى‏افتند و به الحاح درمى‏آيند . اگر كسى را ملامت كنند بى‏پروا عيب او را در چشمش مى‏گويند و پرده‏درى مى‏كنند، و اگر حكم دهند در حكم از ميانه‏روى و عدل پاى بيرون مى‏گذارند . در مقابل هر حقى باطلى آماده دارند، و به راه هر قايم مايلى، و براى هر زنده كشنده‏اى، و براى هر در كليدى و براى هر شب چراغى، به وسيله پراكندن نااميدى در دل‏ها به طمع و غرض‏جويى راه مى‏جويند تا بازار نيرنگ‏هاى خود را رواج دهند، و نيرنگ‏هاى خود را چون چيزى كم مانند و گرانبها زينت مى‏بخشند تا بازاريابى كنند . باطل را به لباس حق مى‏آرايند . همانا راه را آماده كرده‏اند اما آن را كج و پر پيچ و خم ساخته‏اند تا كسى از آن نجات نيابد . اينان گروه شيطانند و نيش دوزخ سوزان .

  

 

اى امام عزيز، متقين را توصيف فرمایید، آن‏ها چه ويژگى دارند؟

 

تقواورزان در دنيا مردمى باشند اهل فضيلت‏ها، گفتارشان صواب است و پرستش آنان ميانه‏روى، روش آنان فروتنى، از آنچه خدا براى آنان حرام كرده است چشم مى‏پوشند و به دانش سودمند براى خويش گوش فرا مى‏دارند وقتى گرفتار بلايند دل به اميد خدا مى‏بندند و گوئى در فراخى و آسانند، نه بى‏تابى مى‏كنند و كوچك و هنگامى كه در فراخى و آسانند از خوف الهى گوئى در بلايند نه خودستايى مى‏كنند و نه سركشى و اگر اجل كه خداى بر آنان نوشته و مقرر داشته است نبودى، ارواحشان از شوق ثواب و خوف عقاب در كالبدهايشان يك چشم برهم زدن قرار نگرفتى .

 

آفريدگار در دلشان بزرگ است، و غير از حق در چشمشان كوچك، پس، آنان و بهشت، مانند كسانى هستند كه بهشت را ديده باشند و گويى در آن به ناز و نعمت‏سرگرم‏اند، و آنان و دوزخ، مانند كسانى هستند كه دوزخ را ديده باشند و گويى در آن گرفتار عذابند، دلهايشان غم‏زده و همه از سرشان ايمنى يافته، جسدهايشان نحيف و نيازشان خفيف، روزهاى اندك زندگانى را شكيبا باشند و آسايش طولانى در پى آن روزها درآيد تجارتشان سودآور است و پروردگارشان آن را براى آنان آسان كرد . دنيا آنان را طلب كرد و آنان دنيا را نطلبيدند . آنان را به اسارت گرفت و آنان جان به فديه دادند و رها شدند . اما در شب، به وصف نماز مى‏ايستند حالى كه جزوه‏هاى قرآن را به تبين و ايضاح تلاوت مى‏كنند، نفس‏هاى خود را به انديشه در آن اندوهناك مى‏گردانند داروى بيمارى خود را از آن به دست مى‏آورند .  

 

 

يا اميرالمؤمنين چه توصيه‏هايى در خصوص تقوى داريد؟

 

شما را به ترس از خدا اندرز مى‏دهم خدايى كه به آنچه بيم داد، پاداش كردار را آشكار ساخت و به دلايل روشن حجت آورد و شما را از دشمن ترساند كه در سينه‏ها به پنهانى جاى گرفت و در گوش‏ها پنهانى دميد، پس گمراه ساخت و به هلاكت در انداخت، وعده داد و به اميدى بنياد آرزومند گردانيد، و بدى‏هاى جرم‏ها را زينت داد، و گناهان بزرگ را در نظر كوچك و آسان نموده تا وقتى نفس را كه شيطان قرين او شد، از درجه رشد به درجه گمراهى فرود آورد و چنان كرد كه خلاص او امكان نيافت . شيطان انكار كرد كه كسى را گمراه كرده باشد و ناسزايى آراسته باشد، و چيزى را كه در نظر او بى‏مقدار جلوه داده بودند بزرگ مى‏شمرد و از آن چه ايمنى داده بود برحذر داشت . نهج‏البلاغه، خطبه161 

 

 

اى پيشواى دو عالم، جامعه امروز گرفتار خشكسالى و كمى رحمت‏هاى الهى شده است . چگونه رحمت الهى را به دست آوريم؟

 

هان بدانيد، زمينى كه شما را در برگرفته است و حمل مى‏كند و آسمانى كه بر بالاى سر شماست فرمانبران پروردگار شمايند . از روى دلسوزى به شما يا به سبب تقرب جستن به شما يا به علت اين‏كه از شما توقع خير داشته باشند بركات خود را به شما نمى‏بخشند، بلكه فرمان رفته است كه سود شما باشند و فرمان پذيرفته‏اند و براى حدود مصالح شما برپاى داشته شده‏اند، پس برخاسته‏اند . خداى; بندگان خود را كه به كارهاى ناشايست دست مى‏آلايند با كاستن ميوه‏ها و حبس كردن بركات، و در فرو بستن به گنجينه‏هاى خيرات مى‏آزمايد تا توبه كنند; و آن‏كه مى‏خواهد از مرتكب‏شدن گناهان باز ايستد، و پند گيرنده پند گيرد و زجر پذيرنده منزجر گردد . همانا كه خداى سبحان طلب آمرزش را سبب فرود آمدن روزى و رحمت‏به خلق قرار دارد . خداى سبحان در كلمات بزرگوار خود مى‏فرمايد: (از پروردگار آمرزش طلبيد كه او آمرزگار است; تا از آسمان بر شما باران بباراند و شما را با اموال و فرزندان مدد فرستد و شما را بهشت‏ها بيافريند و رودبارها قرار دهد). پس خدا بر آن‏كس رحمت آورد كه به توبه روى كند و ازگناه دست‏شويد و بر مرگ پيشى گيرد . نهج‏البلاغه، خطبه115 و 143

  

 

اى مولاى متقيان، چگونه عافيت و آمرزش طلب كنيم؟

 

بار خدايا! آن‏چه كه تو از من به آن آگاهترى بر من ببخشاى، اگر من باز مرتكب آن كار گردم تو باز بر من ببخشاى، بار خدايا! از پيمانى كه در دل با تو بستم و به آن وفا نكرده‏ام بر من ببخشاى . بار خدايا! آنچه را كه با آن، به زبان به تو نزديكى جستم سپس دل به آن مخالفت ورزيد بر من ببخشاى . بار خدايا! از گناهى كه با اشارت‏هاى گوشه چشم و با گفتارهاى بى‏جا و خواهش‏هاى دل و لغزش‏هاى زبان از من سرزده است‏بر من ببخشاى .

 

  

سرور و مولاى من، اى اميرالمؤمنين! در پايان براى حسن ختام اگر صحبت و يا پيامى داريد بفرماييد؟

 

 

ما اكثر العبر و اقل الاعتبار

 

پندها چه بسيار و پند گرفتن چه اندك

 

 

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

اي بيقراري از غمت كار دل ما

داغ فراقت همچــــــــو شمع محفل مـــــــــــــا

 

اندوه هجرت جان مارا شعله ور كرد

چون آتشي ســـــــــــــــوزان به قلب ما اثر كرد

 

آيينه دلها ز هجرانت شكسته

شــــــــرح فراقت بر دل مـــــــــــــا نقش بسته

 

تا كه بيايي يك جهان محتاج ياري است

در نهر غم يك چشمه اشك از ديده جاري است

 

پس كي ز رويت دلبرا پرده گشايي

پس كي نگــــــــــــارا بر دو عالم رخ نمـــــــــايي

 

اي نازنين دلدار مه رو ناز بس كن

يك دم بيـــــا در گوش جــــــــــان بانگ جرس كن

 

 

 

آقا جـــــــان !

بيچــــــارگي مــــــارا درياب

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

 

درباره پروتكلهاى دانشوران ارشد يهود كه متن آنها در ادامه خواهد آمد ، توضيحات زير ضرورى است:

 

1- واژه « پروتكل » معانى مختلفى دارد ازجمله: پيش‏نويس قرارداد، معاهده و يا سند رسمى كه بين دو يا چند دولت امضاء مى‏شود اما در اينجا به مفهوم تصميمات و فرمولهايى است كه از سوى جمعى از متفكران، استراتژيست‏ها و خاخامهاى يهودى به منظور تسخير عالم طراحى شده است.

 

به نوشته محقق برجسته و مبارز فلسطينى، عويج نويهض،« پروتكلها برنامه‏اى است كه سرمايه ‏داران و اقتصاددانان [و متفكران و علماى] يهود براى ويران كردن بناى مسيحيت، قلمرو پاپ و دست آخر اسلام، آن را تنظيم كرده ‏اند. يهوديان صهيونيست معتقدند كه بعد از اين ويرانى كه به گفته اصحاب پروتكلها طى صد سال انجام خواهد شد آنها بر جهان استيلا خواهند يافت و سلطنتى يهودى - داودى برقرار خواهند كرد كه با تدابير و امكانات خود به يهوديان با آن كه اقليتى ناچيز هستند امكان خواهد داد تابر تمام جهان مستبدانه حكومت كنند و هيچ دينى، نه مسيحيت و نه اسلام، در كنار آيين يهودى - داودى باقى نخواهد ماند»

 

2- متن پروتكلها به منظور قرائت در چند جلسه كنفرانس براى بحث و تصميم‏گيرى و تاييد نهايى آماده شده بود كه پليس مخفى تزار روس به كنفرانس مزبور كه به رياست تئودرهرتزل در شهر بال سوئيس برگزار شده بود( سال 1897 ميلادى هجوم آورد و اوراق آنها را به تاراج برد.)

 

3- پروتكلها در سال 1905 ميلادى توسط نويسنده‏اى روسى به نام سرگئى نيلوس( از روحانيون و علماى مسيحى( از زبان عبرى )و يا فرانسوى) به زبان روسى ترجمه شد و در سال 1906 وارد كتابخانه بريتيش ميوزيوم لندن شد.

 

4- ويكتورمارسدن، روزنامه ‏نگار بريتانيايى كه همزمان با انقلاب بلشويكى براى روزنامه انگليسى مورنينگ پست در روسيه كار مى‏كرد، اين پروتكلها را در سال 1917 به زبان انگليسى ترجمه كرد.

 

5- هنرى فورد (بنيانگذار شركت اتومبيل‏سازى فورد آمريكا) پروتكلها را در سال 1920 به صورت سلسله مقالاتى در روزنامه‏اى كه به خود او تعلق داشت، به چاپ رساند. هدف او اين بود كه ملت آمريكا را از خطر شكل‏گيرى امپراتورى يهود در اين كشور آگاه سازد. فورد، پروتكلهاى دانشوران صهيون را برنامه اصلى يهود براى تسلط بر جهان مى‏دانست و هشدار داد كه يهود به حكومت آمريكا اكتفا نكرده و درصدد برپايى حكومت جهانى است.

 

هنرى فورد در گفتگويى كه در روز هفدهم فوريه 1921 در « نيويورك ورلد» به چاپ رسيد، دعوى خود را عليه « پروتكلهاى صهيون» چنين بيان كرد:« تنها نكته ‏اى كه علاقمندم درباره پروتكلها بگويم اين است كه آنها با آنچه درحال وقوع است، تطبيق مى‏كنند. از طرح پروتكلها شانزده سال مى‏گذرد و آنها تاكنون با شرايط جهانى منطبق بوده‏اند.»

 

فورد هنگامى اين نكته را بيان داشت كه رهبران يهود و مطبوعات يهودى در آمريكا عليه او جنجال به پا كرده و فرياد اعتراض سرداده بودند. هنرى فورد پس از تحمل فشار و مشقت، كه تنها يهوديت سازمان يافته از عهده طراحى و اعمال آن برمى‏آيد، بالاخره ناچار شد در 30 ژوئن سال 1927 در نامه‏اى خطاب به« لوييس مارشال» رهبر وقت « انجمن يهوديان آمريكا»، رسماً از يهود عذرخواهى كند. البته فورد در عذرخواهى خود و نه پس از آن، هيچگاه صدق پروتكلها و تحليلهاى منتشره پيرامون آنها را تكذيب نكرد.

 

6- مفاد بعضى از مواد پروتكلها ظاهراً متناقض به نظر مى‏رسند. فى‏المثل جايى توصيه به ترويج تئورى « آزادى‏خواهى» مى‏شود و در جاى ديگر گفته مى‏شود كه با قدرت، با هرگونه « آزادی» مخالفت خواهيم كرد. در اين مورد بايد توجه داشت كه اين دستورالعملها به دو دسته تقسيم مى‏شوند.يك دسته مربوط به طرحها و برنامه‏هايى است كه يهود، قبل از برپايى حكومت جهانى خود براى نابودى كشورها و دولتها به اجرا درمى‏آورد و دسته ديگر مربوط به برنامه ‏هايى است كه بعد از استقرار حكومت جهانى يهود، قرار است به اجرا درآيند. بنابراين آنجا كه سخن از ترويج « آزاديخواهى» و يا « آزادى مطبوعات» است، مربوط به برنامه ه‏اى است كه از رهگذر آن، كشورها، دولتها و ملتها را دچار تفرقه ،بى ثباتى و از هم پاشيدگى مى‏كند اما آنجا كه سخن از مبارزه با « آزادى» است، مربوط به زمانى است كه حكومت جهانى يهود برپا شده و براى استقرار و صلابت خود، هرگونه صداى مخالفى را خفه مى‏كند.

 

7- نمى‏توان نتيجه گرفت كه آحاد يهوديان دنيا با آنچه در پروتكلها ذكر شده است موافقت و همسويى دارند. اى بسا يهوديانى كه خود تحت ستم و استثمار سرمايه ‏داران بزرگ يهودى و خاخامهاى همسو با اين سرمايه ‏داران، باشند و يا از سرناآگاهى و فريب، آلت فعل آنان شده باشند كه ضرورى است اين دسته از يهوديان نيز نسبت به خطر يهوديت پيوند خورده با صهيونيزم، هشيار و بيدار شوند.

 

 

ادامه دارد....

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

 

 ای زینب (س) "ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خوره نینوا! ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد.

 

نیمه رجب، هجران غم انگیز احیاگر حماسه های جاوید کربلا، حضرت زینب (س) را به سوگ می نشینیم.

 

....به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب (س) این اسطوره تاریخ را می گویم. آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند. آمده بود تا صدق و وفا را به جهانیان بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و یار برادر، سالار قافله حسینی و غم خوار اسیران باشد. آمده بود تا فریاد بلند مظلومان باشد؛ فریادی که پژواک آن هنوز هم از ورای تاریخ به گوش شنوای دل های حق جویان می رسد.

 

اسیران بر هودجی از خون نشسته بودند. با حسین آمده بودند و بی حسین بر می گشتند و سالار قافله، زینب بود؛ هر چند خمیده و شکسته دل، ولی به پاسداری از حقیقت ایستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که "زینبم، بعد از من مبادا روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی." و زینب اکنون آرام چون شقایقی داغ دار با مصیبتی عظیم در دل همراه قافله شده بود.

 

زینب (علیهاالسلام) در خانه رفیع امامت رشد یافته، از لبان وحی علم آموخته، و در دامان کرامت پرورش یافته بود. او لباس پاکی و تقوا پوشیده بود و به آداب و اخلاق اسلامی مزین گشته بود. زینب (س) فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت را از فاطمه، صبر و شکیبایی را از حسن و مظلومیت در عین ایستادگی را از حسین آموخته بود؛ او روح بلند و رضا بود.

 

حضرت زینب (س) در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی، وارث پدر و مادر بود. او بیش تر شب ها را با عبادت و بندگی حضرت حق به صبح می رساند و همواره قرآن تلاوت می کرد. تهجد و شب زنده داری حضرت زینب (س) در طول حیات پربرکتش نشد؛ حتی در شب یازدهم محرم با آن همه رنج و خستگی و دیدن آن مصیبت های دلخراش هم به عبادت خدا پرداخت. حضرت سجاد (ع) می فرماید: " آن شب دیدم عمه ام بر سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است." و نیز از آن حضرت نقل شده که "عمه ام زینب با این همه مصیبت از کربلا تا شام، هیچ گاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد" و نیز روایت می کنند: "چون امام حسین (ع) برای وداع با زینب (س) آمد، فرمود: خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نکن."

 

زینب (علیهاالسلام) در ایام کودکی، با برادرش حسین (ع) انس و الفتی عجیب داشت و در کنار برادر، آرامش می یافت و دیده از دیدارش بر نمی بست و از حضور مبارکش دور نمی شد. روزی حضرت فاطمه (س) نزد پدر رفت و عرض کرد: "پدر جان، متعجبم از محبت فراوانی که میان زینب و حسین است. این دختر چنان است که بی دیدار حسین شکیبایی ندارد." رسول خدا (ص) چون این سخن بشنید، آه دردناکی از سینه برکشید و اشک دیده بر چهره روان کرد و فرمود: "ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به کربلا خواهد رفت و به هزار گونه رنج و بلا گرفتار خواهد شد."

 

حضرت زینب (س) تنها 56 سال امانت الهی خویش را بر دوش کشید. نقل است که در اواخر عمر آن بانوی بزرگ، در مدینه منوره قحطی پیش آمد. عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زینب (س) در شام مزرعه ای داشت و ناچار به اتفاق همسر خود در آن دیار رحل اقامت افکند. حضرت در آن سرزمین بیمار شد و در همان جا روح خود، این امانت الهی را به صاحبش باز گرداند و با جسمی خسته از فراز و نشیب زمان و رنجور از جور مردمان به دیار باقی شتافت.

 

چشمانش را گشود و برای آخرین بار به دورترین نقطه خیره شد. در این مدت حتی یک لحظه چهره برادر از نظرش دور نمانده بود. آتش اشتیاق بیش از پیش شعله کشید و یاد برادر تمام وجودش را پر کرده بود. لحظه وصال نزدیک بود. دوباره خیمه های آتش زده و سرهای بر نیزه، چشمانش را به دریایی از غم مبدل ساخت. زینب (س) پلک ها را روی هم گذاشت و زیر لب گفت: "السلام عليک يا ابا عبدالله" و به برادر پیوست.

 

عروج ملکوتی آن بانوی مکرمه بنا به قول مشهور در پانزدهم رجب سال 62 قمری رخ داد. اینک مزار شریفش، قبله عاشقان خاندان عصمت و طهارت در دمشق (سوریه) است.

 

 

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

مى‏خواهم از گذرگاه تير حادثه‏ها بگذرم و نگاه خونبار شقايق را ببينم و به ياد غربت زينب و ناله‏هاى رقيه سكوت شب را بشكنم .

 

زينب جان! مى‏خواهم ناله‏هاى شبانه‏ات را در كوچه پس كوچه‏هاى غربت‏شام بيابم، مى‏خواهم سينه‏ى شب‏هاى بى‏كسى را بشكافم و در گوشه‏اى از چشمان خونبار شقايق منزل كنم و به ياد تشنگى نرگسان عاشق، برگ‏هاى نرگسى را سيراب كنم و چهره‏ى سيلى خورده و پاهاى تاول زده‏ى نيلوفرى را مرحم باشم .

 

زينب جان! تو از جور نامردان مدينه‏ى خويش سوختى و من هم اسير نامردان مدينه‏ى خويشم .

 

زينبم! آسمان از جور تو گريست و من چگونه سكوت اختيار كنم و قبر شش گوشه‏ى حسينت را عاشق نباشم . من با كوله‏بارى از درد و التماس به كوچه‏ى ياد تو قدم مى‏گذارم تا شايد نگاه تو، ياس زخمى قلبم را مرحم باشد . پذيرايم باش كه در جاده‏ى بى‏كسى اميد رحمت تو، نويد بخش كوير خشكيده‏ى وجودم است .

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 

 

خواهم نظري که جز خدا نشناسد          جز دست خدا گره گشا  نشناسد
جز عشق علي و يازده فرزندش             راهي به ديار آشنا نشناسد
 

در سايه سار نخل ولايت

 

خجسته باد نام خداوند

 نيکوترين آفريدگاران که تو را آفريد.

از تو در شگفت هم نمی توانم بود که ديدن بزرگيت را، چشم کوچک من بسنده نيست:

مور، چه می داند که بر ديواره ی اهرام می گذرد يا بر خشتی خام.

تو، آن بلندترين هرمی که فرعونِ تخيّل می تواند ساخت

 و من، آن کوچکترين مور، که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت

پيش از تو، هيچ اقيانوس را نمی شناختم که عمود بر زمين بايستد...

پيش از تو، هيچ خدايی را نديده بودم که پاي افزاری وصله دار به پا کند

و مَشکی کهنه بر دوش کشد و بردگان را برادر باشد.

شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد و توفان، از خشم تو، خروش را.

کلام تو، گياه را بارور می کند و از نـَفـَست گل می رويد

چاه، از آن زمان که تو در آن گريستی، جوشان است.

 سحر ، از سپیده چشمان تو می شکوفد

و شب در سياهی آن، به نماز می ايستد.

هيچ ستاره نيست که وامدارِ نگاه تو نيست

لبخند تو، اجازه ی زندگی است

هيچ شکوفه نيست کز تبار گلخند تو نيست

زمان، در خشم تو، از بيم سِترون می شود

 شمشيرت به قاطعيّتِ سِجيّل می شکافد

 و به روانی خون، از رگها می گذرد و به رسايی شعر، در مغز می نشيند

 و چون فرود آيد، جز با جان بر نخواهد خاست

 چشمی که تو را دیده ست ، چشم خداست

ای ديدنی تر

دری که به باغ ِ بينش ما گشوده ای هزار بار خيبری تر است

مرحبا به بازوان انديشه و کردار تو

شعر سپيد من، رو سياه ماند که در فضای تو، به بی وزنی افتاد

هر چند، کلام از تو وزن مي گيرد ، وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمايه، گنجانم؟

تو را در کدام نقطه بايد بپايان برد؟ تو را که چون معنی نقطه مطلقی.

الله اکبر

آيا خدا نيز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟

فتبارک الله، تبارک الله

تبارک الله احسن الخالقين

خجسته باد نام خداوندکه نيکوترين آفريدگاران است

و نام تو

که نيکوترين آفريدگانی.

 

سيد علی موسوی گرمارودی

 

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

رو به نجف نموده ام دم به دم

هم به زمـــــــــــان شـــــــــــادي و روز غــم

 

مرغ دلم زائر كويش بود

بر ســـــــــــــــر پرواز بــــــــــه سويش بود

 

دل كه به تير عاشقي هدف شد

قبلـــــــــــــــه گهش به جــــــانب نجف شد

 

كعبه به پابوس نجف فخر داشت

كه اينچنيـــن جـــــــــــــدار خود را شكافت

 

بيت خدا گشوده ديوار خود

تا كه در آغــــوش كشــــــــــــــــد يار خود

 

خدا كه عاشق جمال علي است

منتظر گاه وصــــــــــــــــــال علـــي است

 

خدا نموده جلوه در خانه اش

جلوه ز روي يار جانانــــــــــــــــــــــه اش

 

وجه خدا وجه خداي علي است

هر دو جهان مست ولاي علـــــــــــي است

 

دست يد اللهي او دست حق

جان و دلش عاشـــــــــق و سر مست حق

 

هر چه بگويد او خدا بگفته

در همه جا نور علـــــــــــــــــــــــــي نهفته

 

جمال او مظهر ذات احد

گفته نبــــــــــــــــــــــــــــــي ناد عليا مدد

 

از مددش فلك بود به گردش

بپا شـــــــــــده تمــــــــــــــــــــــام آفرينش

 

 

يا علي

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

 

چشم‏هاى خيس پدر

نامه‏ى دختر شهيدى براى پدرش

تقديم به محراب دلم و عبادتگاه جانم . به خورشيدى كه از آسمان عمرم رو به غروب نهاد . ولى هنوز ويرانه دلم، به يادش، چون آتشكده‏اى متروك است . به شمعى كه خاموش شد و شبستان دلم را براى هميشه تاريك گذاشت .

 

پدر خوبم سلام

سلامم را كه از اعماق جانم سرچشمه گرفته است، به قاصدكى خوش خبر مى‏سپارم تا تقديمت كند .

ديشب سالگرد تولدت بود . مى‏شنوى! نمى‏توانم باور كنم . يازده سال از روزى كه يك بسيجى زنگ خانه را فشار داد و خبر پروازت را به ما داد، مى‏گذرد . آرى يازده سال است، غروب پنجشنبه‏ها، چشم‏ها از فرط اشك ريختن سرخ مى‏شود و من آن زمانى كه همسن و سال رقيه سه سال بودم، بايد خودم را با اين وضع وفق مى‏دادم . همان وقت‏ها كه همه مى‏خوابيدند و من در زير پتو آرام به يادت مى‏گريستم .

پدر خوبم! آن وقت‏ها در سكوت شب بر سجاده عشق دو ركعت نماز به پا مى‏داشتى و در خلوت تنهايى‏ات با معبود خويش براى رسيدن به سبكبالان ديگر مى‏گريستى و هميشه سجاده‏ات بوى عشق مى‏داد . گويى آن شبها ملائك نيز با تو مى‏گريستند . غمناك با خدايت درد دل مى‏كردى و هميشه بوى ياس مى‏دادى و يك لبخند آسمانى روى لبهايت مى‏درخشيد . يادت هست پدر! آن وقتها كه هنوز شهد شيرين شهادت را نچشيده بودى، آن شب كه قرار بود صبح راهى جبهه نبرد شوى، چقدر گريه كردى و هيچ نگفتى و فقط گونه‏هايت را خيس كردى و خوابيدى و من اين را از بوسه‏اى كه بر چشم‏هاى خيس بسته‏ات زدم، فهميدم . تو آرام چشمانت را باز كرده و مرا كه از خجالت‏سرخ شده بودم، بوسيدى . من تو را خيلى دوست داشتم، ولى هيچ وقت‏به تو نگفتم كه اندازه آسمان‏ها دوستت دارم .

پدر خوبم! دوستت دارم و دلم برايت مى‏تپد . به قاب عكست‏خيره مى‏شوم . اينطور نگاهم نكن; از نگاهت‏شرمنده مى‏شوم . تو مرا را به آتش مى‏كشى . هيچ مى‏دانى! ديشب تا صبح خوابم نبرد . فقط به تو فكر مى‏كردم . پدر! جواب سؤالم را بده . صادقانه و بى‏پروا، چرا ما را تنها گذاشتى؟ مگر دخترت نبودم، مگر برايت دخترى نكردم، پس چرا رفتى، دنيا بى‏وفا بود، تو چرا وفا نكردى؟ جوابى ندارى؟ مى‏دانستم، مى‏دانستم . . . ولى در نگاهت‏سخنها نهفته است . اى كاش كبوترى شوى و من غمهايم را با آوازهاى سپيدت گم كنم . اى كاش همه رؤياهايم جان مى‏گرفتند . اى كاش هر چه زودتر، پرواز را از تو ياد بگيرم .

. . . من از اتاق‏ها و شيروانى‏ها گريزانم . پدر خوبم! جويبار زلال و پاك نوجوانى‏ام، پر از صدف‏هاى عرفانى و معرفت توست . برايم دعا كن .

 

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

 

و اين مجنون، مجنون،مجنون

 

 

نمي دانم چرا اسم اين دو جزيره را گذاشته اند مجنون. شايد چون قربانگاه عاشقترين مرداني بوده ست كه جنگ باعث شد بشناسم شان. قربانگاه ابراهيم و حميد ومهدي، كه اسم شان براي هميشه در قلبم با اسم مجنون به يادگار مانده است.پيشه شان عاشقي بود، مطمئنم، برويد از ليلي هاشان بپرسيد. برويد از ليلي ابراهيم بپرسيد. بپرسيد وقتي ابراهيم رفت خانه خدا از خدا چه خواست.

بپرسيد مگر نگفت:« ژيلا را به من برسان» .

بپرسيد مگر نگفت:« فقط او ميتواند مادر هر دو پسرم باشد».

بپرسيد مگر نگفت:« زخم تير و تركش نمي خواهم. نمي خواهم ژيلا براي يك لحظه حتي نگران زخم هاي من باشد.» و مگر جز اين شد؟ ابراهيم به ليلي اش رسيد،هرچند سخت، هرچند دور، هرچند كوتاه. هر دو پسرش را هم به او سپرد. كه ميدانست. و زخم تير و تركش هم نخورد.تا روزهاي مجنون،كه سرش از تن...

 

و واي از مجنون، مجنون، مجنون

 

همان روزها بود كه باز زير لب و بلند و با فرياد به مجنون گفتم: « زنده بمان»

حميد هم آن جا بود، مجنون و در محاصره و سرخ چشم از خستگي روزهانخوابيدن،كه وقتي آرامش تيري يا تركشي ربودش، ليلي اش با لبخندِ بغض گفت: «بهتر.حالا حميدم مي تواند كمي بخوابد.

و همين است. از همين آتش مي خواهم بگويم كه به جان من و هر كس كه اين لبخندبغض را ديده افتاده است. ليلي را هميشه، من و ما و ديگران، پر آب چشم ديده ايم درفراق مجنون عاشقش. اما ليلي حميد فقط مي خنديد ... فقط مي خنديد. انگار ازآرامش بخش ترين و شوخ ترين لحظه هاي عمرش مي گويد وقتي از رفتن حميدشبرامان مي گويد.حتي مي خندد و قتي مي گويد «گفتم بهتر» .

شرح اين عشق ها را بايد گفت. بايد گفت هر كس كه رفته است لب مرز جنگيده است،مشق عاشقي ها كرده است.اول او با خودش جنگيده است، بعد با فراق دوري از ليلي اش، بعد پا در راه عشقي ديگر گذاشته است. آن ليلي ديگر. كه بهاي عشقش فقط خون است.

خب بله. اشتباه من همين است. نه؛ بهاي عشق هر ليلي يي خون است.گواه هم البته دارم. خوني كه مصطفي به عشق غاده ريخته است، يا ابراهيم براي ژيلا، يا حميدبراي فاطمه،يا مجنون براي ليلي.

مهدي هم البته هست. كه بايد بعد از حميد بماند بشنود: «او رفته به عراق پناهنده شده ست.»

يا خودش هم برود بگذارد ديگران بشنوند: «كاش مهدي توبه كرده باشد، وگرنه شهادتش ... »

يا دوستي بيايد بگويد: «حميد ماهي بود كه خورشيد مهدي نگذاشت او زياد ديده شود.»

از آنها گفتن و نوشتن، از بعد از ديدن واگويه ي ديگران، هميشه آرزوي من بوده است، تا اين كه پيش آمد ؛

اشك ها خب، گفتن ندارد، بي اختيار مي آمد وقتي نه حميد برگشت نه مهدي، آن هم در مجنون، مجنون، مجنون...

 

چه رازها در خود داري، مجنون، كه روايت راويانت به رنگيني رنگهاي رنگين كمان است. سهم من از اين قوس قزح فقط پر رنگ تر كردن لحظه هاي كم رنگ مجنون بوده است، با قلم موي قلمم، بي دست بردن در تپش هاي مستند ... تا باز بعد ازبوده است، با قلم موي قلمم، بي دست بردن در تپش هاي مستند ... تا باز بعد از سالها ... .

 

 

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

تمرين تزكيه

 

 

فضيلت‏ها و ثواب هايى كه براى روزه دارى در ماه رجب ذكر شده آنقدر زياد و قابل عنايت مى‏باشد كه غفلت از آن با خسرانى مبين توام است، ابن بابويه (شيخ صدوق) به سند معتبر از سالم روايت كرده كه گفت: به محضر امام صادق (ع) مشرف شدم در حالى كه چند روز به اواخر ماه رجب مانده بود، چون نظر آن حضرت بر من افتاد، فرمودند: آيا در اين ماه روزه گرفته‏اى؟ عرض كردم: نه، فرمودند آنقدر ثواب را از دست داده‏اى كه اندازه‏اش را جز خداوند نمى‏داند همانا اين ماهى است كه خداوند آن را بر ايام ديگر فضيلت داده و حرمت آن را عظيم نموده و براى روزه داران آن كرامتش را واجب گردانيده است، عرض كردم: يابن رسول الله (ص) اگر در اوقات باقى مانده روزه بدارم آيا به برخى از ثواب‏هاى روزه داران مى‏رسم؟ فرمودند: اى سالم، هر كس يك روز از آخر اين ماه را روزه بدارد خداوند او را از شدت سكرات مرگ، هراس بعد از موت و از عذاب قبر مصون گرداند، و كسى كه دو روز آخر رجب را صائم باشد بر صراط به سهولت عبور كند و آن فردى كه سه روز از آخر اين ماه را روزه بدارد از وحشت روز قيامت و از هول و هراس آن روز ايمن گردد و مجوز بيزارى از آتش دوزخ را به وى بدهند . حضرت امام كاظم (ع) فرموده‏اند: هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بدارد آتش جهنم از او فاصله مى‏گيرد و هر كس سه روز آن را روزه بگيرد بهشت‏بر او واجب مى‏شود . و در روايتى ديگر از رسول اكرم (ص) نقل شده كه هر كس تمامى روزهاى رجب را روزه بدارد سروش آسمانى چنين مژده‏اش مى‏دهد: بنده خدا گذشته هايت همه بخشوده شد، اينك كار خويش را از نو شروع كن . . . در فرازى از اين روايت آمده است كه از آن حضرت پرسيدند اگر كسى به هر عذر پذيرفته‏اى نتواند آن را روزه دارد از چه راهى مى‏تواند به چنين پاداشى دست‏يابد؟ فرمود: اگر به جاى هر روزه نانى صدقه دهد به همين پاداش بلكه بيش از آن خواهد رسيد، ثوابى كه اگر همه آسمانيان و اهل زمين براى اندازه‏گيرى آن اجتماع كنند حتى يك دهم آن را نمى‏توانند احصى كنند .

متفكر شهيد آية الله مطهرى خاطر نشان نموده است: يادم است در ماه مبارك رجب در سال 1321 ه . ش - كه تابستان بود و به اصفهان رفته بوديم - مى‏رفتيم به درس آقاى حاج آقا رحيم ارباب . . . كه از بزرگان هستند من اين ذكر را اول بار از اين مرد شنيدم (ذكرى كه در سطور بالا آن را درج كرديم)، مى‏ديدم كه خيلى كند صحبت مى‏كند و ا ذكار را بالخصوص خيلى با تانى و حضور قلب مى‏گويد . . . مى‏ديدم اين مرد مرتب اينها را مى‏گفت، چون پيرمرد بود و نمى‏توانست روزه بگيرد آن را با اين (ذكر) جبران مى‏كرد و باز يادم نمى‏رود كه در همان سال‏ها روز بيست و پنجم رجب بود . . . ما در مدرسه نيماورد اصفهان بوديم، بعد از ظهر بود، خوابيده بوديم، از خواب كه بيدار شديم يك وقت صداى مرحوم حاج ميرزا على آقا شيرازى  را شنيدم، ما در آن مدرسه غريبه بوديم، به عنوان تابستان رفته بوديم ولى طلبه‏هاى آن مدرسه به دفعات از ايشان خواهش كرده بودند، آمده بود براى طلبه‏ها موعظه مى‏كرد و بعد هم ذكر مصيبت، حديث دارد كه در قيامت فرياد مى‏كشند: «اين الرجبيون‏» رجبيون كجايند! اين مرد با همان آهنگى كه داشت و با آن حال و روحى كه داشت اين تعبير را به كار برد: آن وقتى كه بگويند: اين الرجبيون و ما در پيشگاه پروردگار شرمسار باشيم در ماه رجب هيچ چيز نداشته باشيم و اصلا جزء رجبيون شمرده نشويم، چه خواهيم كرد؟ غرض اين است: اين ماه، ماه استغفار و عبادت و روزه است و اين سنت‏ها در ميان ما به كلى دارد فراموش مى‏شود، ماه رجب مى‏آيد بزرگهايمان [متوجه نمى‏شوند] تا چه رسد به بچه‏ها كم كم اگر به بچه‏ها بگوئيم ماههاى قمرى را از محرم تا ذى الحجه بشمار نمى‏توانند، اصلا فراموش مى‏كنند كه چنين ماههايى هم وجود داشتها است، ولى به هر حال تكليف هرگز از ما ساقط نمى‏شود .

از اعمال مهم و ارزشمند ماه رجب خواندن اذكار و ادعيه‏اى است كه از سوى معصومين روايت گرديده است . به پيروى از امام سجاد (ع) در همه اين ماه در سجده‏ها خواندن دعاى: عظم الذنب من عبدك فليحسن العفو من عندك تاكيد شده است و نيز هر صبح و شام پس از هر نماز خواندن دعاى: يا من ارجوه لكل خير . . . توصيه گرديده است فضيلت زيارت خانه خدا و زيارت قبور اهل بيت (ع) خصوصا زيارت حضرت امام‏رضا (ع) در ماه رجب بسيار زياد است . شيخ مفيد گفته است: عمره رجبيه فضيلت‏بسيارى دارد و در فضائل آن روايات فراوان وارد شده است، امام صادق (ع) فرمودند: عمره بر مردم واجب است مثل حج و افضل عمره، عمره رجب است . هم چنين خواندن زيارت امام حسين (ع) در آغاز و ميان اين ماه توصيه شده است  در چند روايت نيز بيان شده كه زيارت امام رضا (ع) در ماه رجب مى‏باشد .

دعاى رجبيه از جمله ادعيه كوتاه و مختصر، اما عميق و پرمعناست كه از ناحيه مقدسه امام مهدى (عج) صادر شده است امام عصر در آغاز توقيع شريف خطاب به ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد - نايب خاص آن حضرت - دستور فرمودند كه شيعه در هر روز از ايام ماه رجب اين دعا را بخواند  زيارت رجبيه نيز از ناحيه مقدسه حضرت حجة بن حسن عسكرى صادر شده و شيخ طوسى از ابوالقاسم حسين بن روح - نايب خاص حضرت مهدى (عج) - روايت كرده كه فرمود زيارت كن در مشهد هر امامى كه باشى آن پيشوا را در ماه رجب به اين زيارت .

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

عروج معنوى

 

 

نماز راستين و نيز باطن اين عبادت به روح آدمى صعود مى‏دهد چنانچه در منابع روايى نماز معراج مؤمن معرفى شده است اما بجا آوردن اين فريضه در ماه رجب ترقى معنوى آدمى را مضاعف مى‏سازد و موجب مى‏شود كه او با موفقيت افزون‏ترى از نردبان آسمان بالا رود و با عرشيان و قدسيان مانوس گردد، رسول اكرم (ص) فرمود: هر كس در ماه رجب شصت ركعت نماز به جاى آورد، هر شب دو ركعت و در هر ركعت‏يك بار حمد و سه بار قل يا ايها الكافرون و يك بار قل هو الله احد را بخواند و پس از سلام دستها را بالا ببرد و دعايى را كه سفارش شده زمزمه كند . پس از اقامه اين نمازها سزاوار است كه تا وقت فرارسيدن نماز شب به امورى بپردازد كه با حال روحى او انطباق داشته باشد و آن گاه نماز شب به جاى آورد و پس از ركعت هشتم به سجده رود و در اين حال دعايى را كه در كتاب اقبال الاعمال به نقل از امام معصوم (ع) آمده بخواند و از مضامين آن غافل نماند و پس از نماز وتر نيز دعايى را كه در ماخذ ياد شده درج شده زمزمه كند .

سيد بن طاووس در كتاب معروف خود، اقبال الاعمال، از رسول اكرم (ص) روايت كرده كه آن حضرت فرموده‏اند هر كه در ماه رجب يك روز روزه بدارد و چهار ركعت نماز گزارد و درركعت اول صد مرتبه آية‏الكرسى و در ركعت دوم دويست مرتبه قل هو الله احد، مرگش فرا نخواهد رسيد تا آن كه جاى خود را در بهشت مشاهده كند و يا برايش اين جايگاه رفيع را ببينند .

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

فرازهاى فضيلت

 

 

شب اول ماه رجب بسيار شريف است و از حضرت رسول اكرم (ص) روايت‏شده كه هر كه درك كند اين ماه را، و در اول، وسط و آخر آن غسل كند، از گناهان بيرون مى‏آيد، زيارت حضرت امام حسين (ع) هم توصيه شده و نيز اقامه بيست ركعت نماز، بعد از نماز مغرب به ترتيبى كه در كتب ادعيه ذكر شده نيز مورد تاكيد قرار گرفته و شيخ طوسى در «مصباح المتهجد» روايت كرده است از ابوالبخترى وهب بن وهب از امام صادق (ع) از جدش حضرت على (ع) كه آن امام را خوش مى‏آمد كه خود را در چهار شب در حال احياء نگه دارد كه يكى از آن شب‏ها، اولين شب رجب بود، خواندن دعاهاى ويژه به هنگام ديدن ماه رجب چيزى است كه درباره آن سفارش شده است، بجاست كه سالك طريق حق در اين دعا شعبان و رمضان را هم به ياد آورد و از خداوند بخواهد تا او را آمادگى و توانايى بدهد تا آن دو ماه را به شايستگى پذيرا شود و حق آنها را ادا كند . روزه گرفتن در اولين روز اين ماه نيز ثواب بسيارى دارد و روايت‏شده كه حضرت نوح (ع) در اين روز به كشتى سوار گرديد و دستور داد كسانى كه با او همراهند روزه بگيرند، علاوه بر آن به جاى آوردن نماز سلمان و خواندن دعاهايى ويژه كه در كتاب «اقبال الاعمال‏» آمده است، از مهمترين اعمال اين روز است .

اگر نخستين شب رجب، شب جمعه باشد «ليلة الرغائب‏» نام دارد كه سزاوار است اعمال آن به جاى آورده شود، از مصطفاى پيامبران حضرت محمد (ص) روايت‏شده كه آن حضرت فرمودند از نخستين شب جمعه رجب غافل نمانيد كه فرشتگان آن را ليلة‏الرغائب ناميده‏اند، آنگاه كه يك سوم اين شب سير مى‏شود ملائكه در كعبه و اطرافش اجتماع مى‏كنند در اين حال خداوند بدانان فرمايد: فرشتگان من چه خواسته‏اى داريد؟ جواب مى‏دهند: تقاضاى ما اين است كه بر روزه داران رجب ببخشايى، خداوند مى‏فرمايد: بخشيدم . رجب طلايه‏دار انس و محبت‏با خداى يكتاست و حضرت امام محمد باقر (ع) طليعه آن ماه خجسته، آفتاب دين ودانش از مطلع رجب جان افسردگان خاكى را گرمى روحانى مى‏افزايد، كيست كه با ماه رجب انسى داشته باشد و پنجمين فروغ امامت را نشناسد و كيست كه امام رجب را اقتدا كرده باشد و ماه امام را درنيافته باشد، در روز جمعه نخستين روز ماه رجب سال 57 هجرى كودكى در مدينه ديده به جهان گشود كه او را محمد ناميدند و ابوجعفر كنيه و باقرالعلوم لقبش بود و به هنگام تولد او هاله‏اى از شكوه و عظمت اين نوزاد نورانى را فرا گرفت .

در روز سوم رجب سال 254 هجرى حضرت امام هادى (ع) پس از 33 سال مجاهدت علمى و فرهنگى و صيانت از ديانت در حالى كه 41 سال و چند ماه از عمر بابركتش مى‏گذشت‏با دسيسه معتز عباسى توسط سم به شهادت رسيد و پس از آن كه امام عسكرى (ع) بر پدر خود نماز گذارد پيكر پاك آن حضرت در خانه‏اش در سامرا دفن گرديد كه بارگاه مباركشان در نهايت‏بلندپايگى و درخشندگى تا امروز به آسمان فخر مى‏فروشد .

نسيم صبح جمعه دهم رجب سال 195 هجرى مى‏وزد و مشعلى دوباره در راهبرى عاشقان ولايت گشوده مى‏شود، حياتى سراسر بخشش و كرامت جهان را در بر مى‏گيرد و جوادالائمه آن چراغ عالم‏افروز تقوا و احسان بر عرصه جهان قدم مى‏نهد، گويى كه تمام كائنات به اين وجود ملكوتى حسرت مى‏برند و ملائكه براى تماشاى سيماى سرشار از معنويت او صف بسته‏اند، جلوه‏اى از اشراق انوار هدايت‏بر طالبان كمال پرتو افشانى مى‏كند چه اين كه نورى از درون نورى ديگر پديد آمده است و توسط آن منازل معرفت الهى گشوده مى‏شود حضرت امام رضا (ع) خطاب به شيعيان پس از ولادت فرزندشان فرمودند: خداوند فرزندى نصيبم كرد كه همچون موسى بن عمران شكافنده درياهاست و مادرشان به سان مادر عيسى پاك و مقدس است ولى او به ظلم كشته مى‏شود، به طورى كه فرشتگان آسمان بر او مى‏گريند و خداوند بر دشمن او و هر كس كه به وى ستم نمايد غضب مى‏كند و به عذاب اليم گرفتار مى‏نمايد .

مستحب است در شب سيزدهم رجب انسان دو ركعت نماز بخواند كه در هر ركعت آن حمد يك مرتبه و سوره ياسين و تبارك الملك و توحيد بخواند . روز جمعه سيزدهم رجب، سال سى بعد از حادثه عام‏الفيل فاطمه بنت اسد در خانه كعبه فرزندى را به دنيا آورد كه عرشيان و قدسيان از اين بابت در موجى از شعف و شادى فرو رفتند و اهل زمين در حيرت قرار گرفته، نوزادى كه شيوه ولادتش نقطه عطفى در سير تاريخى بشر پديد آورد و خداوند در آن حد برايش اعتبار قائل گرديد كه در حريم مطهر خود او را پاك به دنيا آورد ولياقت آن را داشت كه از خدا نيز نامى گيرد و «على‏» ناميده مى‏شود . شان و شكوه و حق و حقوق هر روز با ميزان ظهور الطاف و عنايات الهى در آن سنجيده مى‏شود و در سيزده رجب با ولادت حضرت على (ع) لطف الهى در پايه‏اى تجلى كرده كه به راستى توصيف آن بلكه درك و دريافت آن از توان ما بيرون است زيرا ولايت آن بزرگوار ركن ايمان بلكه روح ايمان است، پس بجاست كه شيعيان روز تولد آن پيشواى پرهيزگاران و تقسيم كننده بهشت و دوزخ و پناه محرومان را عيد بزرگ خود بشمارند و بالاترين شان و شكوه را براى آن قائل شوند و خداوند را در برابر چنين نعمتى سپاس گويند . خوشا به حال كسانى كه در چنين ايام پربركتى در كنار كعبه يعنى زادگاه حضرت على (ع) به انجام مراسم عمره توفيق يابند و در زادروز مولود كعبه به نشانه ارج نهادن بر پايمردى قهرمان توحيد، پروانه وار بر گرد سمبل توحيد طواف كنند .

روز سيزدهم رجب نخستين روز از «ايام البيض‏» است كه تا روز پانزدهم ادامه دارد و چون ماه از آغاز تا پايان اين ايام به درستى مى‏درخشد بدين عنوان شهرت يافته است . ثواب بسيارى براى روزه‏دارى در ايام البيض وارد شده و اگر كسى بخواهد عمل ام داوود را به جاى آورد بايد اين روز را صائم باشد، اعتكاف در اين سه روز فضيلت دارد و رسول اكرم (ص) فرموده‏اند: هر كس از روى ايمان و براى رسيدن به ثواب معتكف شود، گناهانش آمرزيده مى‏گردد .

در كتاب «اقبال الاعمال‏» آمده است‏حضرت آدم از خداوند پرسيد خدايا محبوب‏ترين روزها و گرامى‏ترين زمان‏ها نزد تو كدامند؟ خداوند به وى وحى كرد: محبوب‏ترين روزها نزد من پانزدهم رجب است، اى آدم در اين روز بكوش تا با قربانى كردن، ميهمانى دادن، روزه داشتن، نيايش كردن، بخشش خواستن و لا اله الا الله گفتن به من تقرب جويى، چنين تقدير كرده‏ام كه فرزندى از احفاد تو را به پيامبرى برانگيزم و روز نيمه رجب را به او و امتش اختصاص دهم كه در آن روز چيزى از من نخواهند جز آن كه بدانان ببخشم . . . حال كه نيمه رجب چنين شكوهى دارد بر سالك عاقل است كه به خود آيد و چنين فرصت‏خوبى را براى درمان گناهان گذشته‏اش و براى جبران اوقات از دست رفته‏اش غنيمت‏بشمرد و آن را به آسانى از دست ندهد و بكوشد تا با اخلاص در يك روز خرابى‏هاى عمر را بازسازد . خواندن دعاى استفتاح (عمل ام داوود) با همه شطر و شرطهايش، زيارت امام حسين، به جاى آوردن چهار ركعت نمازى كه حضرت امير (ع) در اين روز به جاى مى‏آورد و پس از آن خواندن دعاى يا مذل كل جبار و سپس نيازهاى خود را از خدا خواستن، به جاى آوردن نيمه دوم نماز سلمان، صلوات بر پيامبر اكرم (ص) فرستادن، روز مذكور را با توسل به اولياى الهى به پايان بردن از جمله اعمال اين زمان است .

ناگفته نماند كه 15 رجب آغاز مهاجرت مسلمانان مكه به حبشه در سال پنجم بعثت است و در همين روز بود كه قبله مسلمانان از بيت‏المقدس به جانب بيت الله الحرام و خانه كعبه تغيير يافت . در 15 رجب سال 62 هجرى حضرت زينب كبرى (س) رحلت‏يافت همان بانويى كه استوار و مقاوم به دفاع از حق و تهاجم به ستم پرداخت و ناروايى امويان را افشا نمود و با تازيانه كلماتش در دل كارگزاران يزيد هراس افكند، كوله بار اسارت را بر دوش كشيد و كاروانى را كه لطف خدا بدرقه آن بود از شهرى به شهرى ديگر هدايت كرد و در صيانت از نهضت عاشورا كوشيد بانويى كه به هيچ ذلتى تن نداد و نمونه آشكارى از انسانيت و پرهيزگارى گشت و در رسانيدن پيام امام سوم كوتاهى نكرد .

در روز 25 رجب سال 183 ه . ق هفتمين فروغ امامت توسط هارون - خليفه عباسى - به شهادت رسيد و بدين گونه فروغى فروزان پس از سال‏هاى متمادى تحمل حبس و شكنجه و فشارهاى سياسى و مجاهدت‏هاى ارزشمند در مسير انسان سازى جامعه اسلامى، عبد صالحى با چنگال انسان فاجرى در بارگاه قدس و ملكوت آرام گرفت .

شب و روز بيست و هفتم رجب يكى از شب‏ها و روزهاى بسيار ارجمند و بلكه ارزشمندترين شب و روز سال در كتاب «اقبال الاعمال‏» از امام جواد روايت‏شده است كه آن حضرت فرمود: در رجب شبى است كه براى مردم از هر چه آفتاب بر آن تابيده بهتر است و آن شب بيست و هفتم اين ماه است كه فرداى آن روز بعثت پيامبر روى داد و به جاى آوردن اعمال ويژه آن پاداش برابر شصت‏سال عبادت دارد .

در روز 27 رجب نفخه‏اى آسمانى همراز روحى گشته كه با عالم ملكوت انس دارد، ستاره‏اى كه با طلوعش آتشكده‏ها را به دست فنا سپرد و كنگره‏هاى كاخ استبداد كسرى را فرو ريخت، اينك پيام رسالت را نجوا مى‏كند راهى از نور در امتداد آسمان تا زمين مكه و افق تا افق فرشتگان صف در صف ايستاده‏اند و غار حرا در هاله‏اى از نور با خورشيدى در ميان، جبرئيل آرام بر زمين گام مى‏گذارد، نبض زمان تند مى‏زند، شب مى‏گريزد و چلچراغ دستى به استقبال مى‏گشايد . سرانجام روز موعود فرارسيد و وعده‏هاى الهى تحقق يافت، بعثت پيامبر اسلام همچون آذرخشى كوير منحط و خفقان گرفته انسانيت را پرتو افشانى نمود و طليعه وحى با فرمان قاطع «اقرا» نمودار گشت و موجى از نور الوهيت در غار حرا برخاست و جام جان پيامبراكرم (ص) را لبريز از معنويت و روانش را از انوار معرفت مبتهج نمود . در كتب ادعيه اعمالى از قبيل روزه دارى، غسل كردن، زيارت حضرت رسول (ص) و حضرت على (ع) و به جاى آوردن دوازده ركعت نماز قبل از ظهر، خواندن دعاى: «يا من امر بالعفو و التجاوز . . .» توسل به معصومين براى اين روز ذكر شده است كه به جاى آوردن آن ثوابى عظيم دارد . در آخرين روز ماه رجب ضرورت دارد كه سالك طريق عبوديت اعمال و عبادات يك ماهه خودش را به خداى واگذارد و عذرخواهانه زبان به پوزش بگشايد و از پيشگاه پيامبران و امامان توسل جويد و آنان را شفيع خويش سازد و نيمه سوم نماز سلمان را به جاى آورد .

 

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  | 
 

 

(در فضيلت ماه رجب)

 

 

اگرچه اجزاء زمان همانند يكديگرند، خداوند متعال برخى امور يكسان را از طريق اعطاى حرمت و قداست افزونترى به آنها، از ويژگى خاصى برخوردار ساخته كه ديگر امور از اين خصوصيت‏بى‏بهره‏اند، امتياز دادن به پاره‏اى از ماهها به لحاظ برخوردارى اين ايام از حرمتى بيشتر، از آن جهت است كه خداوند متعال حرمت را در اين اوقات سخت ‏تر و ناخوشايندتر از هتك حرمت در ساير ماهها مقدر فرموده كه عصيان در برابر حق و ارتكاب گناه در چنين ايامى مجازاتى شديدتر در پى داشته و اعمال حسنه در آنها پاداشى دو چندان را براى صاحبش به ارمغان مى‏آورد، برخى مؤمنان و وارستگان به درك و حرمت نهادن چنين اوقاتى شائقند و سعى بر آن دارند كه از طريق ذكر، عبادت و دعا اين مقطع از زمان را احيا كرده و در واقع يك تمايل درونى براى برخوردارى از فضائل چنين لحظاتى گرانبها را در خود احساس مى‏نمايند و به شكوفايى آن مبادرت مى‏ورزند، وقتى خداوند متعال خواستار آن است كه با بنده خود از در دوستى و عاطفه درآيد او را در اوقات و فرصت هاى پرفضيلت‏با اعمالى برتر، والا و شايسته مشغول مى‏نمايد بنابراين آن كه آهنگ دريافت مهر الهى را در اعماق قلب خويش مى‏پروراند ضرورت دارد تمام توان خويش را به كار گيرد تا در چنين اوقات فروزانى در غفلت‏به سر نبرد چرا كه چنان اوقات شريفى موسم خيرات و سوداگرى‏هايى است كه منافع فراوانى را براى او به دنبال مى‏آورد، در غير اين صورت از پيروزى و رستگارى محروم مى‏ماند و از قافله پرهيزگاران فاصله مى‏گيرد .

رشته رحمت

هفتمين ماه از سال هجرى قمرى رجب نام دارد كه نبايد فضيلت آن را به بوته فراموشى سپرد زيرا در ميان ماههاى دوازده‏گانه تنها و بدون ائتلاف با ماههاى ديگر از حرمت و قداست‏برخوردار مى‏باشد، در واقع چهار ماه در قرآن كريم با تعبير «حرم‏» يعنى برخوردار از حرمت‏ياد شده است كه يكى از آنها فرد است كه رجب نام دارد و در آن قتال و كشتار حرام مى‏باشد . رسول اكرم (ص) فرموده‏اند: «رجب ماه بزرگ خداست و هيچ ماهى در حرمت و فضيلت‏به پايه آن نمى‏رسد و قتال با كافران در اين ماه حرام است، آگاه باشيد كه رجب ماه پروردگار است و شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است و اگر كسى در ماه رجب حتى يك روز روزه بدارد خدا را از خود خشنود ساخته و خشم الهى از او دور مى‏گردد .»

امام هفتم (ع) فرموده‏اند: رجب نام نهرى است در بهشت كه از شير، سفيدتر و از عسل، شيرين‏تر است; هر كس يك روز از آن را روزه بدارد خداوند از آن نهر به او بياشامد . از امام صادق (ع) نقل شده كه حضرت محمد (ص) فرمود: رجب ماه استغفار امت من است، پس در اين ماه طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را «اصب‏» مى‏گويند زيرا كه رحمت‏خداوند در اين ماه بر امت من بسيار ريخته مى‏شود پس بسيار بگوئيد استغفر الله و اسئله التوبة.

اعراب وقتى كه درياها مواج مى‏شد، رودها جارى مى‏گرديد و درختان رشد و نمو مى‏كرد مى‏گفتند موسم رجب است و آن را تعظيم مى‏نمودند و طى آن از جنگ و خونريزى اجتناب مى‏نمودند و «رجبته ترجيبا» به معناى بزرگداشت مى‏باشد و اين ماه را به «مضر» اضافه مى‏كردند و مى‏گفتند: «رجب مضر» زيرا قبيله «مضر» بيش از ساير قبايل به اين ماه حرمت مى‏نهادند . در روايات منقول از پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت (ع) نام هايى براى «رجب‏» ذكر شده است از جمله آنها «رجب الفرد الاصب‏» مى‏باشد، زيرا در اين ماه رحمت الهى همچون بارانى كه از آسمان مى‏آيد بر بندگانش فرو مى‏ريزد، به اين ماه «اصم‏» هم گفته‏اند زيرا از نظر فضيلت كمتر ماهى به آن مى‏رسد و حتى در زمان جاهليت مورد تعظيم و احترام اعراب بوده و حرمت آن را نگه مى‏داشته‏اند . رجب به «شهر الاستغفار» هم معروف است زيرا در اين زمان عباد خداوند با طلب آمرزش و مغفرت از سيئات فاصله مى‏گيرند و به رحمت الهى نزديك مى‏شوند و در واقع در اين جويبار روح و روان خويش را از هرگونه آلودگى منزه ساخته و رذائل و خباثت‏ها را از قلب خود مى‏زدايند، در برخى منابع روايى اين ماه را «شهر اميرالمؤمنين (ع)» ناميده‏اند يعنى ماه ولايت زيرا در سيزدهم رجب ولادت آن امام متقين و پيشواى پرهيزگاران روى داده است همچنان كه شعبان را ماه رسول خدا (ص) و رمضان را ماه خدا گفته‏اند، رجب را «حبل الهى‏» نيز ناميده‏اند، زيرا ريسمان رحمت الهى و لطف ربوبى براى بندگان از عالم ملكوت آويخته مى‏شود تا هر كس بخواهد توسط آن به مقام قرب راهى يابد، از خاتم رسولان روايت‏شده است: خداوند را در آسمان هفتم فرشته‏اى به نام «داعى‏» است، هرگاه ماه رجب فرا برسد در تمامى ليالى آن از آغاز تا بامداد اين ملك چنين ندا مى‏دهد: ذاكران، مطيعان، مستغفران، توبه جويان، مژده، مژده، بشارت، بشارت، من مانوس با كسى هستم كه با من همنشين شود و مطيع كسى هستم كه از من پيروى كند، بخشنده آنم كه از من طلب بخشش كند، ماه من است و بنده، بنده من و رحمت، رحمت من است، هر كس مرا در اين ماه بخواند او را اجابت مى‏كنم و هر فردى كه از من چيزى بخواهد خواسته‏اش را برآورده مى‏نمايم، هر كس از من راه بخواهد، هدايتش مى‏نمايم، اين ماه را رشته پيوند ميان خود و بندگانم قرار داده‏ام، هر كه بدان دست‏يازد، به من رسد .

اوقات مراقبت

ماه رجب حاوى ارزشهايى معنوى و فوايد ملكوتى است كه متاسفانه به تدريج‏سنت‏حسنه توجه به قداست ايام سال در نزد مردم كم مى‏شود و رو به تحليل مى‏رود، در گذشته در زندگى مردم و بخصوص اهل ايمان و تقوا اين آداب روحانى جارى و سارى بود و كودكان و فرزندان با انس نسبت‏به چنين مواقعى تربيت مى‏شدند و طراوت و عطر اذكار و عبادات و مراسم معنوى ماه رجب با رگ و پوست‏خانواده‏ها عجين مى‏گشت، اصولا اين كه دارد ماه رجب فرا مى‏رسد مشخص بود، گويى به استقبال آن مى‏رفتند و براى چنين موسمى لحظه شمارى مى‏كردند، براى رؤيت ماه در شب اول مى‏كوشيدند و اهل محل با شادمانى ضمن احوالپرسى عادى تاكيد مى‏كردند ماه رجب آمد، اعمالش را بجا آوريد . در واقع ماه رجب و شعبان مقدمات و پيش درآمدهاى ماه مبارك رمضان هستند . استاد شهيد آية الله مرتضى مطهرى ذيل تفسير سوره ملك مى‏گويد: «ما كه بچه بوديم در منزل خود ما - من از هفت و هشت‏سالگى كاملا يادم است - اصلا اين كه ماه رجب دارد مى‏آيد مشخص بود، مى‏گفتند يك هفته به ماه رجب مانده . . . سه روز مانده، امشب احتمالا اول ماه رجب است‏برويم براى استهلال در مسجد كه جمع مى‏شدند همه صحبت‏ها از آمدن ماه رجب بود . . . من از بچگى اين را مى‏ديدم، مرحوم ابوى ما و مرحوم والده ما غير از اول و آخر ماه رجب و غير از ايام البيض، نج‏شنبه‏ها و جمعه‏ها روزه بودند و بلكه مرحوم ابوى ما در بعضى از سال‏ها دو ماه رجب و شعبان را پيوسته روزه مى‏گرفتند و به ماه مبارك رمضان متصل مى‏كردند . . . اصلا اين ماه، ماه استغفار و توبه وعبادت است . . .»

پوينده طريق بندگى و سالك راه ملكوت و رهسپار وادى معرفت و چشم انتظار بهار طاعت و مشتاق دعا و مناجات و مسئلت كه شير روز و زاهدى در دل ظلمت است و با اقليم توحيد آشنايى دارد و از جام محبت و دلدادگى جرعه هايى جانبخش نوشيده و طالب قرب، كرامت، تعالي و فضيلت مى‏باشد گاه رسيدن پربركت‏سال همچون رجب، شعبان و رمضان همچون انسان هايى تشنه و مشتاق در انتظار گمشده آشناى خود در اين مواقع بسر مى‏برد تا از آب گوارا و نوشين حيات و معنويت‏سيراب شده و روح و روان خود را جانى نوين و طيب و طاهر ببخشد و با نظافت‏خانه دل و آراستن درون، خود را براى ميهمانى خدا و درك ليلة‏القدر ماه مبارك مهيا كند . آنان كه در وادى مراقبه و شهود در محضر خداى متعال گام برمى‏دارند چه خوب قدر چنين ايامى را مى‏دانند و بسيار سخت‏تر و هوشيارتر و جدى‏تر از دنياطلبان كه به دنبال آن هستند تا مبادا سودى فانى و متاعى ارزانى از اين نشئه از دستشان بيرون رود، مراقبند تا نكند نفعى باقى و تجارتى راقى براى آخرت، از كفشان ربوده گردد كه زيان و نقصان را در اين مى‏بينند از اين روست كه حضرت امام خمينى در چنين مناسبت هايى عنايت افزونترى به خلوت و انس با خداى بى‏همتا و دورى از اغيار و كثرت اين ديار نشان مى‏دادند .

بر كسى كه مى‏خواهد به تصفيه درون بپردازد لازم است كه براى دستيابى به خرسندى خداوند تمامى توش و توان خود را به كار گيرد و براى خالص نمودن اعمال و احوال خويش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندى، در ايام ماه رجب مبادرت ورزد كه اگر بنده‏اى به اندك عملى به اين شيوه و با اين خصوصيات توفيق يابد او را كفايت مى‏كند زيرا پاداشى كه پروردگار براى عمل ناب و عارى از آلودگى خودخواهى و شرك و نفاق، در نظر گرفته از حساب و شماره بيرون است .

 

 

+   .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.  |