|
«اِقرَأ باِسم رَبِّک اَلَُّذِی خَلََقَ»
عيد رسالت و جشن برگزيدگی و برانگيختگی پيامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) بر جهان و جهانيان مبارک باد.
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
بزرگترين حادثه عالم زمان ها خودشان هيچ مزيتي ندارند بعضي بر بعضي، زمان يک موجود ساري متحرک است و متعين و هيچ فرقي ما بين قطعه اي با قطعه اي ديگر نيست. شرافت زمان ها يا نحوست زمان ها به واسطه قضايائي است که در آنها واقع مي شود. اگر چنانچه شرافت زمان به واسطه حادثه اي است که در آن زمان واقع مي شود، بايد عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم(ص) در سرتاسر دهر " من الازل الي الابد" روزي شريفتر از آن نيست، براي اينکه حادثه اي بزرگتر از اين حادثه اتفاق نيفتاده است . حوادث بسيار بزرگي در دنيا اتفاق افتاده است. بعثت انبيا بزرگ، انبياء اولوالعزم و بسياري از حوادث بسيار بزرگ، لکن حادثه اي بزرگتر از رسول اکرم در عالم وجود نيست غير از ذات مقدس حق تعالي و حادثه اي بزرگتر از بعثت او هم نيست. بعثتي که بعثت رسول ختمي است و بزرگترين شخصيت هاي عالم امکان و بزرگترين قوانين الهي، و اين حادثه در يک همچو روزي اتفاق افتاده است و اين روز را بزرگ کرده است و شريف، و همچو روزي ما ديگر درازل و ابد نداريم و نخواهيم داشت.
ادامه مطلب
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
کشف الدجي بجماله صلو عليـــــــــــــه وآله بود از جلال محمـــدي همه از کمال محمدي نه پدر به کنه کمال او همه از جمال محمدي کرم وسخا و مهر و وفا تهي از خصال محمدي کرم از سخاوت او خجل ز بيان حال محمـــــدي بنهد به درگه او جبين زپي وصال محمــــدي بلغ العلـــــي بکماله حسنت جميع خصاله عرف وجلال پيمبران سبب وجود جهانيان نرســـد خــردبه کمال او شعــف وصفاي جهانيان خــردو ثبات وحلم وحيــا رافت ويقين وصبر ورضــا زخداست رحمت متصل قلـم از بيان آمده منفعل همه ما سوي عرش برين بوده خـادمش ملک امين
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
تن خسته و جان فرسودهام را، به شوق شب حملهاى، جبهه بردم كه از باده ناب هستى، - شهادت لبى تركنم، جان خود گرم سازم دل سنگ خود، نرم سازم ولى، ديدم: عشاق وارسته، شيداتر از من چه گرماند و سرگرم و سرمست از آن بادههائى كه در جبههها هست چه ديدارهائى كه با يار دارند چه آگاه و بيدار و هشيار دراين بزم، مستى، خودش هوشيارى است جنون عقل محض است و هر عاقلى مست و مجنون در اين مكتب سرخ قلمها سلاح است و سرمشقهاشان خط خون چه دانستم اين بزم، جاى چو من نيست - بيگانهام من در اين دشت آباد، بىخانهام من! گرفتار افسون و افسانهام من چه عشقى! چه شورى! چه ايمان پاكى! چه رندان دلداده و سينه چاكى... چه دلهاى پرباور و ديدههائى! نيايشگران «شب»، اما، دليران و شيران رزمنده «روز» شوريدگان سحر خيز و شب سوز به تن، جوشن جان به جان، شعله عشق و ايمان مسلح به «الله اكبر» يلان نبرد «تن و تانك» همه خنجر خشم، بر حنجر خصم همه حنجر شوق، بر خنجر عشق در اين جبهه، من سجدههاى مفصل، چه بسيار ديدم! چه بسيار، با گريه شوق رزمندگان گريه كردم، چه بسيار در سجدهها، آرزوى شهادت شنيدم، چه شبها كه از ناله و نغمه سوزناك نماز شب، از خواب، بيدار گشتم شب از نيمه بگذشته بود و هوا سرد و تاريك، كه من يك صدا را فقط مىشنيدم در آن شب، كه مىگفت: يارب يارب يارب، خدايا!... در اين دشتهاى مقدس در اين كربلاها، بسيجى چه ديده است؟ كه اينگونه با سنگر و جبهه الفت گرفته است؟ خدايا! در اين خاك خونين چه اكسير عشقى نهفته است، كه اينگونه دل مىربايد؟ خدايا...! چه مىبينم اينجا؟ ... كجايست اينجا؟ كياننداينان؟... در آن كربلا، آخرين لحظههاى پر از نور و عرفان شب حمله، رزمندگان غسل كردند، - غسل شهادت - در آن آخرين روز ديدار، آن «ليلةالقدر»، قبل از شب حمله ديدم كه: رزمندگان يكديگر را در آغوش بگرفته و دستها را به گرمى فشردند، - ميثاق خون بود و پيمان جان، در ره يارى و استوارى نگاه دو رزمنده، يك لحظه باهم گره خورد... و دستيكى حلقه گردن ديگرى شد و ديدم كه هرچشم، از شوق، تر بود. در اين دشتخونين، شنيدم كه جان بركفان سلحشور، باهم سرودى ز ايثار خواندند. رفتند و جاويد ماندند و ديدم كه آنان، همه شاعرانى بزرگند و زيباترين شعر آنان: «شهادت». در آن طور سيناى جبهه ز پيشانى عارفان مسلح چه بسيار بوسيدهام من در اين دشتخونين نشانهاى بسيار، از كربلا ديدهام من و اين دشت، خود، كربلائى است در اين معبد عشق و محراب سنگر چه بسيار «قاسم»، چه بسيار «اكبر» چه بسيار «عون» و چه بسيار «جعفر»، چه عباسهائى، رشيد و وفادار و گرد و دلاور، كه در راه دين، دستهاشان جدا شد ز پيكر چه خونهاى پاكى فداگشت در راه قرآن و رهبر چه بسيار پيران كه بودند همچون «حبيب مظاهر» محاسن سفيد و كهنسال، اما جواندل كه صورت نهادند بر خاك سنگر به بالين مجروح سختى رسيدم كه در آخرين دم، به رهبر دعا كرده، مىگفت: جانم فداى خمينى... در اين دشت ديدم: جوانان پاكى كه با قامتى سروگونه، دلى پر زباور زجانها گذشتند و در خون نشستند. چه گلها كه پرپر شد از ظلم دشمن چه بسيار رزمندگانى، سوى قبله كربلا جان سپردند و لب تشنه مردند. بسى نخلهاى تناور كه گرديد بىبر بسا كشتههائى كه گرديد در خون شناور! بسى كربلا شد مكرر بسى كربلاهاى ديگر....
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
- مىخواهيم فارغ از هرگونه لفاظى و عبارت پردازى و تنها از طريق مقايسه و استنتاج، حقايق محيط اطرافمان را مورد بررسى و مداقه قرار دهيم. - مىخواهيم سيستمى را كه ما در آن زندگى مىكنيم از دونقطه نظر يعنى از نظر يهوديها (صهيونيستها) و از نظر غيريهوديها (غيرصهيونيستها) مورد ارزيابى قرار دهيم. - شمار انسانهايى كه داراى غرايز بد و شيطانى هستند، برشمار كسانى كه داراى غرايز خوب هستند، پيشى مىگيرد. لذا، براى آنكه بتوان بر انسانها حكومت كرد، بايد به اعمال زور و خشونت و ترور توسل جست. هر انسانى مىخواهد ديكتاتور بشود، زور بگويد و اگر بتواند، رفاه و خوشبختى مردم را فداى خواسته ها و آمال خود گرداند.
- اما چه عواملى اين جانور درنده را كه اسمش را انسان گذاشتهاند، از خشونت باز مىدارد؟ - از زمانى كه حيات اجتماعى آدميان آغازگشت، فشارها، رفتارهاى ظالمانه و حيوان صفتانه اى از سوى فرمانروايان باعث شد كه توده هاى مردم تحت سلطه درآيند و مطيع فرمانروايان خود شوند. آنگاه با وضع قوانينى كه در واقع همان چهره تغييريافته زور و تهديد هستند، آدميان به زير سلطه درآمدند و من در اينجا مىخواهم بگويم كه طبق قانون طبيعت، « حق» يعنى اعمال زور و فشار. - آزادى سياسى تنها يك نظريه است نه يك واقعيت. لذا آدمى بايد بداند كه چگونه از واژه آزادى سياسى براى فريب توده ها استفاده كند و سپس آن را براى درهم شكستن قدرت حزب حاكم بكارگيرد. البته اگر حزب حاكم قبلا" خود از چنين شيوهاى براى دستيابى به قدرت استفاده كرده باشد، بهتر مىتوان همين شيوه را در مورد او بكار برد. به كمك واژه به اصطلاح آزادى مىتوان همين شيوه را در مورد او بكار برد. به كمك واژه به اصطلاح آزادى مىتوان پايه هاى حزب حاكم را سست و لرزان ساخت و بىاعتباريش را به توده مردم نشان داد. از آنجا كه توده ناآگاه نمىتواند حتى يك روز هم بدون راهنما و رهبر هدفهايش را خود راهبرى نمايد، لذا به آسانى رهبرى حزب جديد را مىپذيرد و بدينسان رژيم قديم جاى خود را به رژيم جديد مىدهد.
ادامه مطلب
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
چفیــــــــه تا چفیه به دور گردن اندازی می جنگـــــــی و مثل شیـــــــــــــر می تازی می جنگی و باز آسمان ها را معـــــــراج و تمــــــام کهکشان هـــــــــــــا را با همت خویش نور می بخشی یا در شب جبهـــــــه شــــــور مـــی بخشی تا دشمنت از میانه برداری بر روی دوست خستــــــــــــه ، ســــر ، داری می جنگی و جبهه شور می گیرد با رزم تو کرخــــــــــــه ، نــور می گیـــــــــرد می جنگی ، تا خدا به دست آری بی واهمــــــــــه ، سر ، بـــــه دار بسپــــــاری سر ، را کف دست خویش می گیری جــــــان خویش ، می بازی ، ولــی نمی میری بی ترس از آنچه پیش رو داری می نوشـــــــــی از آنچــــــــــــه در سبو داری آماج گلوله سینه می سازی در حــــــــــادثه با کسی نمی ســــــــــــازی حلاجی و روی دوش خود داری داری و زجــــــــان خویش بیــــــــــــــــــزاری سر را به طناب دار می بخشی بر دار هم اقتــــــــــــدار می بخشـــــــــــــی داری به دل انتظار مولا را تا که بوســــــــه زنی خــــــــــــاک پای مولا را ای چفیه به گردن ، آسمان اندیش آلاله ی سرخ کهکشــــــــــــــــــــــــان اندیش ای رتبه ات از ستاره بالاتر از هر رقـــــــــــــم استعـــــــــــــــــــــاره بالاتر جامانده از کاروان عاشورا وز زمره ی عاشقــــــــــــــــان عاشــــــــــــورا کو ، شور شهادتت ای بسیجی ، کو ؟! آهنگ سعادتت ، ای بسیجـــــــــــــــــــی کو ؟! کو شور شبان حمله بر دشمن ؟ نیز آنهمـــــــــــــــه ســـــــــــــــاز و برگ جنگیدن امروز ، چرا ؟ چگونه خاموشی ؟! تن داده ای از چـــــــــــــــه بر فراموشــــــــــی ؟ بنگر که چگونه زیر پا ماندی از قافلــــــــــــــــه مثل من جـــــــــــدا ماندی آنانکه برای خویش می میرند احســــــــــاس تو را ندیده مــــــــــــــی گیرند ای یکه سوار جنگ ، ای سردار ! رزمنـــــــــــــــــــده ! لبـــــــــاس جنگ را بردار تا باز هم آب از آسیاب افتاد از چهـــــــــــــــــره ی دختران نقـــــــــاب افتاد آشفته هزار تار مو در باد برخیز مگـــــــــو که هـــــــــــر چـــــــــه بادا باد اینجا که تمام مو پریشانند افتـــــــــــاده بـــــــــــه زیر پا شهیـــــــــــدانند الگوی دلاوری و جانبازی ! آیا بـــــه سکــــــــــــــوت خویش مــــــی نازی ؟ برخیز دوباره چفیه را بردار سجـــــــــــــــــــاده ی خویش را زجــــــــــا بردار مگذار که دست نانجیب افتد بر گــــــــــردن پست نانجیب افتـــــــــــــــــــــــد مگذار که چفیه روسری گردد دستــــــــــــــــار پلید دختــــــــــــــــــــــری گردد دستار تو چفیه نیست ، سجاده است سجـــــــــــــــــــاده ی مردمـــــــانی آزاده است آن روز را اگرش رها نمی کردی و از گردن خود جـــــــــــــــــدا نمــــــــــــی کردی همواره در اهتزار بود امروز بر خــــــــــاک نه ، بر فـــــــــــراز بود امــــــــــروز دیدی که شبی در اوج سر مستی با چفیـــــــــــــه ،تو ، زخــــــــم خویش را بستی دیدی که چگونه با جوانمردی با چفیــــــــــــــه شهیـــــــــــــــــد را کفن کردی برخیز ! دوباره چفیه را بردار سجــــــــــــــاده ی خویش را ز جــــــــــــــا بردار مگذار که دست نابکار افتد بر گـــــــــــردن پست نابکــــــــــــــــــار افتــــــــد دستار تو چفیه نیست ، سجاده است سجـــــــــــــــــاده ی مر دمانـــــــــی آزاده است
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
گفتوگوى غيرحضورى با مولا على عليه السلام امام عزيز، در ابتدا از محضرتان تمنا داريم از خودتان بگوييد . هنگامى كه مردم سست و ناتوان بودند، من به يارى دين اسلام برخاستم . هنگامى كه از ترس پنهان و سر در گريبان بودند من خود را آشكار ساختم به هنگامى كه از وحشتبه لكنت زبان دچار شده بودند، من حق را بازگو كردم . و هنگامى كه از حركت در راه خدا وامانده بودند، من به نور الهى پيشروى نمودم، با اين وصف در خودنمائى و اظهار وجود از همه خاموشتر اما در پيشى جستن از همه برتر بودم . پس زمام نيكىها و فضائل را گرفته و به پرواز درآمدم و تنها برنده جايزه اين مسابقه شدم . من همانند كوهى استوارم كه رعد و برق و تند باد آن را نمىجنباند در من عيبى نيست تا كسى بتواند با آن عيب مرا سرزنش كند و به من طعنه زند . خوار در نزد من عزيز و گرامى است تا حق او را بگيرم . و افراد متكبر و گردنكش در نزد من خوارند تا حق مستضعفان را از آنان باز ستانم ما به قضا و قدر الهى خرسنديم و به امر حق تسليم . نهجالبلاغه، خطبه 37 امام بزرگوار، دنيا چيست كه اينگونه همه را مبتلاى خود كرده است؟ دنيا سرايى استبا سرنوشتى ناپايدار و با مردمى ناچار به ترك يار و ديار دنيا شيرين و شاداب مىنمايد و همانا كه به سوى خواهنده مىشتابد و مهر خود را در دل بيننده مىآميزد . پس، از اين ديار با نيكوترين توشه كه در دستشما رختبر بنديد و در اين بازار بالاتر از نياز مخواهيد و از آن بيش از آنچه شما را به منزل رساند مجوييد . نهجالبلاغه، خطبه 174
ای سرور و مولا ،در عصرى كه در آن به سر مىبريم، سركشى و طغيان انسانهاى متمدن عليه پروردگارشان روز به روز افزايش يافته و كبر و غرور و تفاخر و برترىجويى بر ساير همنوعان، آنان را به كلى از ارزشهاى معنوى دور ساخته استشما چه توصيهاى با اينگونه انسانها داريد . تاج تواضع و فروتنى را بر سر نهيد، و تكبر و خودپسندى را زيرپا بگذاريد، و حلقههاى زنجير خود بزرگبينى را از گردن باز كنيد، و تواضع و فروتنى را سنگر ميان خود و شيطان و لشكريانش قرار دهيد، زيرا شيطان از هر گروهى لشكريان و يارانى سواره و پياده دارد . و شما همانند قابيل نباشيد كه بر برادرش تكبر كرد، خدا او را برترى نداد، خويشتن را بزرگ مىپنداشت، و حسادت او را به دشمنى واداشت، تعصب آتش كينه در دلش شعلهور كرد، و شيطان باد كبر و غرور در دماغش دميد، و سرانجام پشيمان شد، و خداوند گناه قاتلان را تا روز قيامتبر گردن او نهاد . نهجالبلاغه، خطبه192 ای سرور و آقای ما ،گويا در دنيايى كه در آن زندگى مىكنيم همه فكر مىكنند جاودانهاند، در اينباره چه توصيهاى داريد . شما را از دنياپرستى مىترسانم، زيرا منزلگاهى استبراى كوچ كردن، نه منزلى براى هميشه ماندن . دنيا خود را با غرور زينت داده و با زينت و زيبايى مىفريبد . خانهاى است كه نزد خداوند بىمقدار است; زيرا كه حلال آن با حرام، و خوبى آن با بدى و زندگى در آن با مرگ و شيرينى آن با تلخىها در آميخته است، خداوند آن را براى دوستانش انتخاب نكرد و در بخشيدن آن به دشمنان دريغ نفرمود . خير دنيا اندك، و شر آن آماده، و فراهم آمدهاش پراكنده، و ملك آن غارت شده و آبادانى آن رو به ويرانى نهاده است . چه ارزشى دارد خانهاى كه پايههاى آن در حال فرو ريختن و عمر آن چون زاد و توشه پايان مىپذيرد؟ و چه لذتى دارد زندگانى كه چونان مدت سفر به آخر مىرسد؟ نهجالبلاغه، خطبه 113 مولاى من! بد نيستحال كه بحثبه اينجا كشيده شد از رستاخيز و پس از مرگ خبر دهيد؟ چنين است گردش روزگار تا رشته كارها بگسلد و كارها به پايان رسد و روزگاران به سر آيد و نزديكى رستاخيز به پايان رسد و آنان را از شكاف گورها و آشيانه پرندگان و كنام درندگان بيرون كشند و از مكانهايى كه در آنجا در غلطيدند و از پاى درآمدند برآورد حالى كه بىدرنگ به سوى پروردگار خود بشتابند و به سرعت، به وعدهگاهى كه حق وعده فرموده است روى آورند همچون رمه چهارپايان كه آنها را به شتاب برانند و هيچ يك در پى رمه بر جاى نماند . گردهم آيندگان خاموش و ايستادگان در صفها هيچيك از ديد الهى پنهان و دور نمانده، فرا خواننده، بانگ رساى خود را به گوش ايشان در مىرسانند . همه جامه فروتنى پوشيده و لباس خضوع و شكستگى برتن، همانا كه چارهانديشىها، همه پايان گرفته، و رشته آرزوها گسسته، دلها از شادى و از اميد رستن تهى، حالى از بيم برجاى مانده، و بانگها از بيمى نهان، لرزان، بسيارى عرق وحشتبر دهان لگام خاموشى زده و ترس بالا گرفته، از تندى سخن فراخوانده كه خطاب جدا كردن حق و باطل بر زبان دارد، و كردار شايسته و ناشايسته را پاداش و كيفر مقرر مىدارد، و عذاب مجازات و عطاى ثواب را معين مىكند، گويى بانگ رعد در گوشها مىپيچد گوشها از هيبتبانگ منادى، كه همه را به داورى نهان و دريافت پاداش اعمال و كيفر كردار، ورسيدن به ثواب فرا مىخواند، به لرزه درافتاده . نهجالبلاغه، خطبه 109 و 223 اى امام بزرگوار، در جهان امروز عمروعاصهايى رشد كردهاند، از رذايل اخلاقى آنان براى ما بازگو كنيد تا اين فرقه را بيشتر بشناسيم شگفتا اى پسر نابغه كه به مردم شام مىگويد كه در من صفت مزاح و بازى است و مردى لعب پيشهام كه مزاح مىكنم و در بازى مىكوشم همانا كه آن كجانديش بر باطل سخن گفته است و سخن به گناه آورده است . هان بدانيد كه بدترين سخن، سخن دروغ است و او سخن مىگويد و سخنش دروغ است وعده مىدهد و خلاف وعده مىكند، از او پرستش مىكنند و بيش از اندازه اصرار نمايد، به پيمان خود خيانت مىورزد و قطع رحم مىكند و هنگامى كه در پهنه نبرد قرار مىگيرد و هنوز جنگ برپا نشده و پاى شمشير در ميان نيامده، نمىدانم چه هياهويى مىكند و چه اوامرى صادر مىنمايد . اما تا آن هنگام كه شمشيرهاى جنگ از نيام برنيامده باشد، اما همين كه هنگامه جنگ آغاز گردد بزرگترين نيرنگ او اين است كه پس و پشتبرهنه، رو به مردمان كند، به خدا سوگند كه ياد مرگ مرا از لعب و بازى جلوگيرى مىكند و همانا او را فراموشى از آخرت، از ياد حق باز مىدارد . همانا (عمروعاص) با معاويه بيعت نكرد مگر وقتى كه شرط نمود كه معاويه به او عطيهاى بخشد و براى ترك كردن دين رشوتى ناچيز دهد . نهجالبلاغه، خطبه 84 آقا جان! از فتنهها برايمان بگوييد . فتنهها چون روى آورند، حق و باطل به يكديگر مانند شوند و هنگامى كه پشت كنند معلوم شود كه حق كدام بود و باطل كدام . وقتى فتنهها روى آورند شناخته نشوند و هنگامى كه پشت كنند شناخته شوند و مانند چرخيدن گردباد بچرخند و به شهرى رسند و از شهرى گذرند . هان بدانيد كه ترسناكترين فتنه بر شما، از نظر من، فتنه بنىاميه است كه فتنهاى كور و تاريك است و كارش شامل همه مىگردد و فتنهاى عام است و بلاهاى آن خاص . بلا به هر آن كس كه چشم دل او بينا است و در آن فتنهها مىنگرند مىرسد، و دامنگير آن كس كه از ديدن آن فتنهها كور مىگذرد نيز مىگردد . به خدا سوگند كه پس از من بنىاميه را اربابانى ناهنجار و بد خواهيد يافت مانند شترى كهنسال و بدقلق كه با دندان بگذرد و با دستخود كوبد و با پا لگد اندازد، و نگذارد تا شيرش را بدوشند . نهجالبلاغه، خطبه 93 اى مظهر عدل، علل عوامل انحراف و هلاكت مردم چيست؟ همانا كه خداى تعالى گردنگشان روزگار را در هم نمىشكند مگر پس از مهلت دادن، و زندگانى فراخ عطا كردن، و شكستگى استخوان هيچ امتى را درست نمىكند و نمىبندد مگر پس از سختى و گرفتارى در بلاها و در مقابل آنچه از سختى و رنج كه به آن روى آورند و آنچه از كارهاى بزرگ و معتبر كه به آن پشت كنند . نه هر صاحب قلب، داناست و هر خداوند گوش شنوا و هر نظركننده بينا، پس شگفتا و چرا از خطاى اين فرقهها در اختلاف برهانهايشان بر دينشان شگفتزده نباشم و به عمل وصى كار نمىكنند و به غيب ايمان نمىآورند و در عيب مردمان عفت نمىورزند و در پوستين خلق مىافتند، به شبههها عمل مىكنند و در پى شهوتها مىروند . كار نيكو در ميانشان چيزى است كه خود نيكو دانسته باشند، و ناپسند چيزى كه خود ناپسند شناخته باشند . پناهگاهشان در دشوارىها بر خويشتن است و اعتمادشان در كارهاى ناشناخته بر انديشههاى خويش گويى هر يك پيشواى نفس خويشند . همانا آنچه را كه از نفس خويش مىگيرند به منزله پندهاى استوار و دلايل محكم مىپندارند . اى مولا و مقتداى ما، مردم به غيبت و عيبجويى عادت كردهاند . براى ترك آن چه توصيهاى داريد؟ اى بنده خدا در عيبجويى هيچ كس از گناهش، شتاب مكن، بسا كه بخشوده شده باشد، و بر نفس خويش از گناه كوچك ايمن مباش كه به آن، كيفر بينى هر يك از شما كه عيب ديگرى را مىداند بايد به جهت عيبى كه از خويشتن مىداند از غيبت كردن او باز ايستد و بايد به علت رستگارى از گناهى كه ديگرى به آن گرفتار آمده است، او را شكرانه به خود مشغول دارد . نهجالبلاغه، خطبه 199 اى مولاى عاشقان، به راستى در فرمانى به مالك اشتر، در خصوص بدگويان چه توصيهاى فرموديد؟ در قبول سخن بدگويان شتاب مكن كه سخنچين فريبنده است، اگر چه در جامه خيرخواهان درآيد . در مشورت، نه بخيل را بر خود راه ده كه تو را از احسان باز دارد و از درويشى بترساند، و نه بزدلى را، كه تو را در كار ناتوان گرداند، نه حريصى را كه آزمندى و تجاوز را در نظرت جميل نمايد، همانا كه بخل و ترس و حرص، نهادهايى است گوناگون كه سرچشمه همه بدگمانىها به خداى است . اى اولین شهيد محراب، صفات منافقين را براى شناخت هر چه بيشتر آنها در اين زمان بيان فرماييد . اى بندگان خدا، شما را به تقوا در پيشگاه خدا وصيت مىكنم و از اهل نفاق برحذر مىدارم كه آنان گمراهان گمراه كننده و لغزنده لغزاننده باشند . به رنگها رنگ مىگيرند و در افعال گوناگونند و يك قول ندارند و شما را با نيرنگ و خدعه قصد مىكنند به هر گذرگاه چشم مىدارند و دلهايشان بيمار است و چهرههايشان پاكيزه، دزدانه راه روند همچون بيمارى در كالبد، حركت كنند، وصف آنان دواء است و گفتارشان شفا و كردارشان دردى بىدوا، به فراخى و وسعتحسد مىبرند و استوار كنندگان بلايند و مردى اميد كش . در هر راه به خاك افتادهاى دارند و در هر دلى راهى و در هر غم به اراده خود به ظاهر اشكى ريزند . ستايشگرى را از يكديگر به وام مىگيرند و از يكديگر چشم پاداش دارند . اگر چيزى طلب كنند از حد خواهش تجاوز مىكنند و به التماس درمىافتند و به الحاح درمىآيند . اگر كسى را ملامت كنند بىپروا عيب او را در چشمش مىگويند و پردهدرى مىكنند، و اگر حكم دهند در حكم از ميانهروى و عدل پاى بيرون مىگذارند . در مقابل هر حقى باطلى آماده دارند، و به راه هر قايم مايلى، و براى هر زنده كشندهاى، و براى هر در كليدى و براى هر شب چراغى، به وسيله پراكندن نااميدى در دلها به طمع و غرضجويى راه مىجويند تا بازار نيرنگهاى خود را رواج دهند، و نيرنگهاى خود را چون چيزى كم مانند و گرانبها زينت مىبخشند تا بازاريابى كنند . باطل را به لباس حق مىآرايند . همانا راه را آماده كردهاند اما آن را كج و پر پيچ و خم ساختهاند تا كسى از آن نجات نيابد . اينان گروه شيطانند و نيش دوزخ سوزان . اى امام عزيز، متقين را توصيف فرمایید، آنها چه ويژگى دارند؟ تقواورزان در دنيا مردمى باشند اهل فضيلتها، گفتارشان صواب است و پرستش آنان ميانهروى، روش آنان فروتنى، از آنچه خدا براى آنان حرام كرده است چشم مىپوشند و به دانش سودمند براى خويش گوش فرا مىدارند وقتى گرفتار بلايند دل به اميد خدا مىبندند و گوئى در فراخى و آسانند، نه بىتابى مىكنند و كوچك و هنگامى كه در فراخى و آسانند از خوف الهى گوئى در بلايند نه خودستايى مىكنند و نه سركشى و اگر اجل كه خداى بر آنان نوشته و مقرر داشته است نبودى، ارواحشان از شوق ثواب و خوف عقاب در كالبدهايشان يك چشم برهم زدن قرار نگرفتى . آفريدگار در دلشان بزرگ است، و غير از حق در چشمشان كوچك، پس، آنان و بهشت، مانند كسانى هستند كه بهشت را ديده باشند و گويى در آن به ناز و نعمتسرگرماند، و آنان و دوزخ، مانند كسانى هستند كه دوزخ را ديده باشند و گويى در آن گرفتار عذابند، دلهايشان غمزده و همه از سرشان ايمنى يافته، جسدهايشان نحيف و نيازشان خفيف، روزهاى اندك زندگانى را شكيبا باشند و آسايش طولانى در پى آن روزها درآيد تجارتشان سودآور است و پروردگارشان آن را براى آنان آسان كرد . دنيا آنان را طلب كرد و آنان دنيا را نطلبيدند . آنان را به اسارت گرفت و آنان جان به فديه دادند و رها شدند . اما در شب، به وصف نماز مىايستند حالى كه جزوههاى قرآن را به تبين و ايضاح تلاوت مىكنند، نفسهاى خود را به انديشه در آن اندوهناك مىگردانند داروى بيمارى خود را از آن به دست مىآورند . يا اميرالمؤمنين چه توصيههايى در خصوص تقوى داريد؟ شما را به ترس از خدا اندرز مىدهم خدايى كه به آنچه بيم داد، پاداش كردار را آشكار ساخت و به دلايل روشن حجت آورد و شما را از دشمن ترساند كه در سينهها به پنهانى جاى گرفت و در گوشها پنهانى دميد، پس گمراه ساخت و به هلاكت در انداخت، وعده داد و به اميدى بنياد آرزومند گردانيد، و بدىهاى جرمها را زينت داد، و گناهان بزرگ را در نظر كوچك و آسان نموده تا وقتى نفس را كه شيطان قرين او شد، از درجه رشد به درجه گمراهى فرود آورد و چنان كرد كه خلاص او امكان نيافت . شيطان انكار كرد كه كسى را گمراه كرده باشد و ناسزايى آراسته باشد، و چيزى را كه در نظر او بىمقدار جلوه داده بودند بزرگ مىشمرد و از آن چه ايمنى داده بود برحذر داشت . نهجالبلاغه، خطبه161 اى پيشواى دو عالم، جامعه امروز گرفتار خشكسالى و كمى رحمتهاى الهى شده است . چگونه رحمت الهى را به دست آوريم؟ هان بدانيد، زمينى كه شما را در برگرفته است و حمل مىكند و آسمانى كه بر بالاى سر شماست فرمانبران پروردگار شمايند . از روى دلسوزى به شما يا به سبب تقرب جستن به شما يا به علت اينكه از شما توقع خير داشته باشند بركات خود را به شما نمىبخشند، بلكه فرمان رفته است كه سود شما باشند و فرمان پذيرفتهاند و براى حدود مصالح شما برپاى داشته شدهاند، پس برخاستهاند . خداى; بندگان خود را كه به كارهاى ناشايست دست مىآلايند با كاستن ميوهها و حبس كردن بركات، و در فرو بستن به گنجينههاى خيرات مىآزمايد تا توبه كنند; و آنكه مىخواهد از مرتكبشدن گناهان باز ايستد، و پند گيرنده پند گيرد و زجر پذيرنده منزجر گردد . همانا كه خداى سبحان طلب آمرزش را سبب فرود آمدن روزى و رحمتبه خلق قرار دارد . خداى سبحان در كلمات بزرگوار خود مىفرمايد: (از پروردگار آمرزش طلبيد كه او آمرزگار است; تا از آسمان بر شما باران بباراند و شما را با اموال و فرزندان مدد فرستد و شما را بهشتها بيافريند و رودبارها قرار دهد). پس خدا بر آنكس رحمت آورد كه به توبه روى كند و ازگناه دستشويد و بر مرگ پيشى گيرد . نهجالبلاغه، خطبه115 و 143 اى مولاى متقيان، چگونه عافيت و آمرزش طلب كنيم؟ بار خدايا! آنچه كه تو از من به آن آگاهترى بر من ببخشاى، اگر من باز مرتكب آن كار گردم تو باز بر من ببخشاى، بار خدايا! از پيمانى كه در دل با تو بستم و به آن وفا نكردهام بر من ببخشاى . بار خدايا! آنچه را كه با آن، به زبان به تو نزديكى جستم سپس دل به آن مخالفت ورزيد بر من ببخشاى . بار خدايا! از گناهى كه با اشارتهاى گوشه چشم و با گفتارهاى بىجا و خواهشهاى دل و لغزشهاى زبان از من سرزده استبر من ببخشاى . سرور و مولاى من، اى اميرالمؤمنين! در پايان براى حسن ختام اگر صحبت و يا پيامى داريد بفرماييد؟ ما اكثر العبر و اقل الاعتبار پندها چه بسيار و پند گرفتن چه اندك
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
اي بيقراري از غمت كار دل ما داغ فراقت همچــــــــو شمع محفل مـــــــــــــا اندوه هجرت جان مارا شعله ور كرد چون آتشي ســـــــــــــــوزان به قلب ما اثر كرد آيينه دلها ز هجرانت شكسته شــــــــرح فراقت بر دل مـــــــــــــا نقش بسته تا كه بيايي يك جهان محتاج ياري است در نهر غم يك چشمه اشك از ديده جاري است پس كي ز رويت دلبرا پرده گشايي پس كي نگــــــــــــارا بر دو عالم رخ نمـــــــــايي اي نازنين دلدار مه رو ناز بس كن يك دم بيـــــا در گوش جــــــــــان بانگ جرس كن آقا جـــــــان ! بيچــــــارگي مــــــارا درياب
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
درباره پروتكلهاى دانشوران ارشد يهود كه متن آنها در ادامه خواهد آمد ، توضيحات زير ضرورى است: 1- واژه « پروتكل » معانى مختلفى دارد ازجمله: پيشنويس قرارداد، معاهده و يا سند رسمى كه بين دو يا چند دولت امضاء مىشود اما در اينجا به مفهوم تصميمات و فرمولهايى است كه از سوى جمعى از متفكران، استراتژيستها و خاخامهاى يهودى به منظور تسخير عالم طراحى شده است. به نوشته محقق برجسته و مبارز فلسطينى، عويج نويهض،« پروتكلها برنامهاى است كه سرمايه داران و اقتصاددانان [و متفكران و علماى] يهود براى ويران كردن بناى مسيحيت، قلمرو پاپ و دست آخر اسلام، آن را تنظيم كرده اند. يهوديان صهيونيست معتقدند كه بعد از اين ويرانى كه به گفته اصحاب پروتكلها طى صد سال انجام خواهد شد آنها بر جهان استيلا خواهند يافت و سلطنتى يهودى - داودى برقرار خواهند كرد كه با تدابير و امكانات خود به يهوديان با آن كه اقليتى ناچيز هستند امكان خواهد داد تابر تمام جهان مستبدانه حكومت كنند و هيچ دينى، نه مسيحيت و نه اسلام، در كنار آيين يهودى - داودى باقى نخواهد ماند» 2- متن پروتكلها به منظور قرائت در چند جلسه كنفرانس براى بحث و تصميمگيرى و تاييد نهايى آماده شده بود كه پليس مخفى تزار روس به كنفرانس مزبور كه به رياست تئودرهرتزل در شهر بال سوئيس برگزار شده بود( سال 1897 ميلادى هجوم آورد و اوراق آنها را به تاراج برد.) 3- پروتكلها در سال 1905 ميلادى توسط نويسندهاى روسى به نام سرگئى نيلوس( از روحانيون و علماى مسيحى( از زبان عبرى )و يا فرانسوى) به زبان روسى ترجمه شد و در سال 1906 وارد كتابخانه بريتيش ميوزيوم لندن شد. 4- ويكتورمارسدن، روزنامه نگار بريتانيايى كه همزمان با انقلاب بلشويكى براى روزنامه انگليسى مورنينگ پست در روسيه كار مىكرد، اين پروتكلها را در سال 1917 به زبان انگليسى ترجمه كرد. 5- هنرى فورد (بنيانگذار شركت اتومبيلسازى فورد آمريكا) پروتكلها را در سال 1920 به صورت سلسله مقالاتى در روزنامهاى كه به خود او تعلق داشت، به چاپ رساند. هدف او اين بود كه ملت آمريكا را از خطر شكلگيرى امپراتورى يهود در اين كشور آگاه سازد. فورد، پروتكلهاى دانشوران صهيون را برنامه اصلى يهود براى تسلط بر جهان مىدانست و هشدار داد كه يهود به حكومت آمريكا اكتفا نكرده و درصدد برپايى حكومت جهانى است. هنرى فورد در گفتگويى كه در روز هفدهم فوريه 1921 در « نيويورك ورلد» به چاپ رسيد، دعوى خود را عليه « پروتكلهاى صهيون» چنين بيان كرد:« تنها نكته اى كه علاقمندم درباره پروتكلها بگويم اين است كه آنها با آنچه درحال وقوع است، تطبيق مىكنند. از طرح پروتكلها شانزده سال مىگذرد و آنها تاكنون با شرايط جهانى منطبق بودهاند.» فورد هنگامى اين نكته را بيان داشت كه رهبران يهود و مطبوعات يهودى در آمريكا عليه او جنجال به پا كرده و فرياد اعتراض سرداده بودند. هنرى فورد پس از تحمل فشار و مشقت، كه تنها يهوديت سازمان يافته از عهده طراحى و اعمال آن برمىآيد، بالاخره ناچار شد در 30 ژوئن سال 1927 در نامهاى خطاب به« لوييس مارشال» رهبر وقت « انجمن يهوديان آمريكا»، رسماً از يهود عذرخواهى كند. البته فورد در عذرخواهى خود و نه پس از آن، هيچگاه صدق پروتكلها و تحليلهاى منتشره پيرامون آنها را تكذيب نكرد. 6- مفاد بعضى از مواد پروتكلها ظاهراً متناقض به نظر مىرسند. فىالمثل جايى توصيه به ترويج تئورى « آزادىخواهى» مىشود و در جاى ديگر گفته مىشود كه با قدرت، با هرگونه « آزادی» مخالفت خواهيم كرد. در اين مورد بايد توجه داشت كه اين دستورالعملها به دو دسته تقسيم مىشوند.يك دسته مربوط به طرحها و برنامههايى است كه يهود، قبل از برپايى حكومت جهانى خود براى نابودى كشورها و دولتها به اجرا درمىآورد و دسته ديگر مربوط به برنامه هايى است كه بعد از استقرار حكومت جهانى يهود، قرار است به اجرا درآيند. بنابراين آنجا كه سخن از ترويج « آزاديخواهى» و يا « آزادى مطبوعات» است، مربوط به برنامه هاى است كه از رهگذر آن، كشورها، دولتها و ملتها را دچار تفرقه ،بى ثباتى و از هم پاشيدگى مىكند اما آنجا كه سخن از مبارزه با « آزادى» است، مربوط به زمانى است كه حكومت جهانى يهود برپا شده و براى استقرار و صلابت خود، هرگونه صداى مخالفى را خفه مىكند. 7- نمىتوان نتيجه گرفت كه آحاد يهوديان دنيا با آنچه در پروتكلها ذكر شده است موافقت و همسويى دارند. اى بسا يهوديانى كه خود تحت ستم و استثمار سرمايه داران بزرگ يهودى و خاخامهاى همسو با اين سرمايه داران، باشند و يا از سرناآگاهى و فريب، آلت فعل آنان شده باشند كه ضرورى است اين دسته از يهوديان نيز نسبت به خطر يهوديت پيوند خورده با صهيونيزم، هشيار و بيدار شوند. ادامه دارد....
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
ای زینب (س) "ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خوره نینوا! ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد. نیمه رجب، هجران غم انگیز احیاگر حماسه های جاوید کربلا، حضرت زینب (س) را به سوگ می نشینیم. ....به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب (س) این اسطوره تاریخ را می گویم. آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند. آمده بود تا صدق و وفا را به جهانیان بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و یار برادر، سالار قافله حسینی و غم خوار اسیران باشد. آمده بود تا فریاد بلند مظلومان باشد؛ فریادی که پژواک آن هنوز هم از ورای تاریخ به گوش شنوای دل های حق جویان می رسد. اسیران بر هودجی از خون نشسته بودند. با حسین آمده بودند و بی حسین بر می گشتند و سالار قافله، زینب بود؛ هر چند خمیده و شکسته دل، ولی به پاسداری از حقیقت ایستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که "زینبم، بعد از من مبادا روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی." و زینب اکنون آرام چون شقایقی داغ دار با مصیبتی عظیم در دل همراه قافله شده بود. زینب (علیهاالسلام) در خانه رفیع امامت رشد یافته، از لبان وحی علم آموخته، و در دامان کرامت پرورش یافته بود. او لباس پاکی و تقوا پوشیده بود و به آداب و اخلاق اسلامی مزین گشته بود. زینب (س) فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت را از فاطمه، صبر و شکیبایی را از حسن و مظلومیت در عین ایستادگی را از حسین آموخته بود؛ او روح بلند و رضا بود. حضرت زینب (س) در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی، وارث پدر و مادر بود. او بیش تر شب ها را با عبادت و بندگی حضرت حق به صبح می رساند و همواره قرآن تلاوت می کرد. تهجد و شب زنده داری حضرت زینب (س) در طول حیات پربرکتش نشد؛ حتی در شب یازدهم محرم با آن همه رنج و خستگی و دیدن آن مصیبت های دلخراش هم به عبادت خدا پرداخت. حضرت سجاد (ع) می فرماید: " آن شب دیدم عمه ام بر سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است." و نیز از آن حضرت نقل شده که "عمه ام زینب با این همه مصیبت از کربلا تا شام، هیچ گاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد" و نیز روایت می کنند: "چون امام حسین (ع) برای وداع با زینب (س) آمد، فرمود: خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نکن." زینب (علیهاالسلام) در ایام کودکی، با برادرش حسین (ع) انس و الفتی عجیب داشت و در کنار برادر، آرامش می یافت و دیده از دیدارش بر نمی بست و از حضور مبارکش دور نمی شد. روزی حضرت فاطمه (س) نزد پدر رفت و عرض کرد: "پدر جان، متعجبم از محبت فراوانی که میان زینب و حسین است. این دختر چنان است که بی دیدار حسین شکیبایی ندارد." رسول خدا (ص) چون این سخن بشنید، آه دردناکی از سینه برکشید و اشک دیده بر چهره روان کرد و فرمود: "ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به کربلا خواهد رفت و به هزار گونه رنج و بلا گرفتار خواهد شد." حضرت زینب (س) تنها 56 سال امانت الهی خویش را بر دوش کشید. نقل است که در اواخر عمر آن بانوی بزرگ، در مدینه منوره قحطی پیش آمد. عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زینب (س) در شام مزرعه ای داشت و ناچار به اتفاق همسر خود در آن دیار رحل اقامت افکند. حضرت در آن سرزمین بیمار شد و در همان جا روح خود، این امانت الهی را به صاحبش باز گرداند و با جسمی خسته از فراز و نشیب زمان و رنجور از جور مردمان به دیار باقی شتافت. چشمانش را گشود و برای آخرین بار به دورترین نقطه خیره شد. در این مدت حتی یک لحظه چهره برادر از نظرش دور نمانده بود. آتش اشتیاق بیش از پیش شعله کشید و یاد برادر تمام وجودش را پر کرده بود. لحظه وصال نزدیک بود. دوباره خیمه های آتش زده و سرهای بر نیزه، چشمانش را به دریایی از غم مبدل ساخت. زینب (س) پلک ها را روی هم گذاشت و زیر لب گفت: "السلام عليک يا ابا عبدالله" و به برادر پیوست. عروج ملکوتی آن بانوی مکرمه بنا به قول مشهور در پانزدهم رجب سال 62 قمری رخ داد. اینک مزار شریفش، قبله عاشقان خاندان عصمت و طهارت در دمشق (سوریه) است.
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
مىخواهم از گذرگاه تير حادثهها بگذرم و نگاه خونبار شقايق را ببينم و به ياد غربت زينب و نالههاى رقيه سكوت شب را بشكنم . زينب جان! مىخواهم نالههاى شبانهات را در كوچه پس كوچههاى غربتشام بيابم، مىخواهم سينهى شبهاى بىكسى را بشكافم و در گوشهاى از چشمان خونبار شقايق منزل كنم و به ياد تشنگى نرگسان عاشق، برگهاى نرگسى را سيراب كنم و چهرهى سيلى خورده و پاهاى تاول زدهى نيلوفرى را مرحم باشم . زينب جان! تو از جور نامردان مدينهى خويش سوختى و من هم اسير نامردان مدينهى خويشم .
زينبم! آسمان از جور تو گريست و من چگونه سكوت اختيار كنم و قبر شش گوشهى حسينت را عاشق نباشم . من با كولهبارى از درد و التماس به كوچهى ياد تو قدم مىگذارم تا شايد نگاه تو، ياس زخمى قلبم را مرحم باشد . پذيرايم باش كه در جادهى بىكسى اميد رحمت تو، نويد بخش كوير خشكيدهى وجودم است .
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
خواهم نظري که جز خدا نشناسد جز دست خدا گره گشا نشناسد
جز عشق علي و يازده فرزندش راهي به ديار آشنا نشناسد
![]()
در سايه سار نخل ولايت خجسته باد نام خداوند نيکوترين آفريدگاران که تو را آفريد. از تو در شگفت هم نمی توانم بود که ديدن بزرگيت را، چشم کوچک من بسنده نيست: مور، چه می داند که بر ديواره ی اهرام می گذرد يا بر خشتی خام. تو، آن بلندترين هرمی که فرعونِ تخيّل می تواند ساخت و من، آن کوچکترين مور، که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت پيش از تو، هيچ اقيانوس را نمی شناختم که عمود بر زمين بايستد... پيش از تو، هيچ خدايی را نديده بودم که پاي افزاری وصله دار به پا کند و مَشکی کهنه بر دوش کشد و بردگان را برادر باشد. شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد و توفان، از خشم تو، خروش را. کلام تو، گياه را بارور می کند و از نـَفـَست گل می رويد چاه، از آن زمان که تو در آن گريستی، جوشان است. سحر ، از سپیده چشمان تو می شکوفد و شب در سياهی آن، به نماز می ايستد. هيچ ستاره نيست که وامدارِ نگاه تو نيست لبخند تو، اجازه ی زندگی است هيچ شکوفه نيست کز تبار گلخند تو نيست زمان، در خشم تو، از بيم سِترون می شود شمشيرت به قاطعيّتِ سِجيّل می شکافد و به روانی خون، از رگها می گذرد و به رسايی شعر، در مغز می نشيند و چون فرود آيد، جز با جان بر نخواهد خاست چشمی که تو را دیده ست ، چشم خداست ای ديدنی تر دری که به باغ ِ بينش ما گشوده ای هزار بار خيبری تر است مرحبا به بازوان انديشه و کردار تو شعر سپيد من، رو سياه ماند که در فضای تو، به بی وزنی افتاد هر چند، کلام از تو وزن مي گيرد ، وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمايه، گنجانم؟ تو را در کدام نقطه بايد بپايان برد؟ تو را که چون معنی نقطه مطلقی. الله اکبر آيا خدا نيز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟ فتبارک الله، تبارک الله تبارک الله احسن الخالقين خجسته باد نام خداوندکه نيکوترين آفريدگاران است و نام تو که نيکوترين آفريدگانی. سيد علی موسوی گرمارودی
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
رو به نجف نموده ام دم به دم هم به زمـــــــــــان شـــــــــــادي و روز غــم مرغ دلم زائر كويش بود بر ســـــــــــــــر پرواز بــــــــــه سويش بود دل كه به تير عاشقي هدف شد قبلـــــــــــــــه گهش به جــــــانب نجف شد كعبه به پابوس نجف فخر داشت كه اينچنيـــن جـــــــــــــدار خود را شكافت بيت خدا گشوده ديوار خود تا كه در آغــــوش كشــــــــــــــــد يار خود خدا كه عاشق جمال علي است منتظر گاه وصــــــــــــــــــال علـــي است خدا نموده جلوه در خانه اش جلوه ز روي يار جانانــــــــــــــــــــــه اش وجه خدا وجه خداي علي است هر دو جهان مست ولاي علـــــــــــي است دست يد اللهي او دست حق جان و دلش عاشـــــــــق و سر مست حق هر چه بگويد او خدا بگفته در همه جا نور علـــــــــــــــــــــــــي نهفته جمال او مظهر ذات احد گفته نبــــــــــــــــــــــــــــــي ناد عليا مدد از مددش فلك بود به گردش بپا شـــــــــــده تمــــــــــــــــــــــام آفرينش يا علي
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
چشمهاى خيس پدر نامهى دختر شهيدى براى پدرش تقديم به محراب دلم و عبادتگاه جانم . به خورشيدى كه از آسمان عمرم رو به غروب نهاد . ولى هنوز ويرانه دلم، به يادش، چون آتشكدهاى متروك است . به شمعى كه خاموش شد و شبستان دلم را براى هميشه تاريك گذاشت . پدر خوبم سلام سلامم را كه از اعماق جانم سرچشمه گرفته است، به قاصدكى خوش خبر مىسپارم تا تقديمت كند . ديشب سالگرد تولدت بود . مىشنوى! نمىتوانم باور كنم . يازده سال از روزى كه يك بسيجى زنگ خانه را فشار داد و خبر پروازت را به ما داد، مىگذرد . آرى يازده سال است، غروب پنجشنبهها، چشمها از فرط اشك ريختن سرخ مىشود و من آن زمانى كه همسن و سال رقيه سه سال بودم، بايد خودم را با اين وضع وفق مىدادم . همان وقتها كه همه مىخوابيدند و من در زير پتو آرام به يادت مىگريستم . پدر خوبم! آن وقتها در سكوت شب بر سجاده عشق دو ركعت نماز به پا مىداشتى و در خلوت تنهايىات با معبود خويش براى رسيدن به سبكبالان ديگر مىگريستى و هميشه سجادهات بوى عشق مىداد . گويى آن شبها ملائك نيز با تو مىگريستند . غمناك با خدايت درد دل مىكردى و هميشه بوى ياس مىدادى و يك لبخند آسمانى روى لبهايت مىدرخشيد . يادت هست پدر! آن وقتها كه هنوز شهد شيرين شهادت را نچشيده بودى، آن شب كه قرار بود صبح راهى جبهه نبرد شوى، چقدر گريه كردى و هيچ نگفتى و فقط گونههايت را خيس كردى و خوابيدى و من اين را از بوسهاى كه بر چشمهاى خيس بستهات زدم، فهميدم . تو آرام چشمانت را باز كرده و مرا كه از خجالتسرخ شده بودم، بوسيدى . من تو را خيلى دوست داشتم، ولى هيچ وقتبه تو نگفتم كه اندازه آسمانها دوستت دارم . پدر خوبم! دوستت دارم و دلم برايت مىتپد . به قاب عكستخيره مىشوم . اينطور نگاهم نكن; از نگاهتشرمنده مىشوم . تو مرا را به آتش مىكشى . هيچ مىدانى! ديشب تا صبح خوابم نبرد . فقط به تو فكر مىكردم . پدر! جواب سؤالم را بده . صادقانه و بىپروا، چرا ما را تنها گذاشتى؟ مگر دخترت نبودم، مگر برايت دخترى نكردم، پس چرا رفتى، دنيا بىوفا بود، تو چرا وفا نكردى؟ جوابى ندارى؟ مىدانستم، مىدانستم . . . ولى در نگاهتسخنها نهفته است . اى كاش كبوترى شوى و من غمهايم را با آوازهاى سپيدت گم كنم . اى كاش همه رؤياهايم جان مىگرفتند . اى كاش هر چه زودتر، پرواز را از تو ياد بگيرم . . . . من از اتاقها و شيروانىها گريزانم . پدر خوبم! جويبار زلال و پاك نوجوانىام، پر از صدفهاى عرفانى و معرفت توست . برايم دعا كن .
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
و اين مجنون، مجنون،مجنون نمي دانم چرا اسم اين دو جزيره را گذاشته اند مجنون. شايد چون قربانگاه عاشقترين مرداني بوده ست كه جنگ باعث شد بشناسم شان. قربانگاه ابراهيم و حميد ومهدي، كه اسم شان براي هميشه در قلبم با اسم مجنون به يادگار مانده است.پيشه شان عاشقي بود، مطمئنم، برويد از ليلي هاشان بپرسيد. برويد از ليلي ابراهيم بپرسيد. بپرسيد وقتي ابراهيم رفت خانه خدا از خدا چه خواست. بپرسيد مگر نگفت:« ژيلا را به من برسان» . بپرسيد مگر نگفت:« فقط او ميتواند مادر هر دو پسرم باشد». بپرسيد مگر نگفت:« زخم تير و تركش نمي خواهم. نمي خواهم ژيلا براي يك لحظه حتي نگران زخم هاي من باشد.» و مگر جز اين شد؟ ابراهيم به ليلي اش رسيد،هرچند سخت، هرچند دور، هرچند كوتاه. هر دو پسرش را هم به او سپرد. كه ميدانست. و زخم تير و تركش هم نخورد.تا روزهاي مجنون،كه سرش از تن... و واي از مجنون، مجنون، مجنون همان روزها بود كه باز زير لب و بلند و با فرياد به مجنون گفتم: « زنده بمان» حميد هم آن جا بود، مجنون و در محاصره و سرخ چشم از خستگي روزهانخوابيدن،كه وقتي آرامش تيري يا تركشي ربودش، ليلي اش با لبخندِ بغض گفت: «بهتر.حالا حميدم مي تواند كمي بخوابد. و همين است. از همين آتش مي خواهم بگويم كه به جان من و هر كس كه اين لبخندبغض را ديده افتاده است. ليلي را هميشه، من و ما و ديگران، پر آب چشم ديده ايم درفراق مجنون عاشقش. اما ليلي حميد فقط مي خنديد ... فقط مي خنديد. انگار ازآرامش بخش ترين و شوخ ترين لحظه هاي عمرش مي گويد وقتي از رفتن حميدشبرامان مي گويد.حتي مي خندد و قتي مي گويد «گفتم بهتر» . شرح اين عشق ها را بايد گفت. بايد گفت هر كس كه رفته است لب مرز جنگيده است،مشق عاشقي ها كرده است.اول او با خودش جنگيده است، بعد با فراق دوري از ليلي اش، بعد پا در راه عشقي ديگر گذاشته است. آن ليلي ديگر. كه بهاي عشقش فقط خون است. خب بله. اشتباه من همين است. نه؛ بهاي عشق هر ليلي يي خون است.گواه هم البته دارم. خوني كه مصطفي به عشق غاده ريخته است، يا ابراهيم براي ژيلا، يا حميدبراي فاطمه،يا مجنون براي ليلي. مهدي هم البته هست. كه بايد بعد از حميد بماند بشنود: «او رفته به عراق پناهنده شده ست.» يا خودش هم برود بگذارد ديگران بشنوند: «كاش مهدي توبه كرده باشد، وگرنه شهادتش ... » يا دوستي بيايد بگويد: «حميد ماهي بود كه خورشيد مهدي نگذاشت او زياد ديده شود.» از آنها گفتن و نوشتن، از بعد از ديدن واگويه ي ديگران، هميشه آرزوي من بوده است، تا اين كه پيش آمد ؛ اشك ها خب، گفتن ندارد، بي اختيار مي آمد وقتي نه حميد برگشت نه مهدي، آن هم در مجنون، مجنون، مجنون... چه رازها در خود داري، مجنون، كه روايت راويانت به رنگيني رنگهاي رنگين كمان است. سهم من از اين قوس قزح فقط پر رنگ تر كردن لحظه هاي كم رنگ مجنون بوده است، با قلم موي قلمم، بي دست بردن در تپش هاي مستند ... تا باز بعد ازبوده است، با قلم موي قلمم، بي دست بردن در تپش هاي مستند ... تا باز بعد از سالها ... .
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
تمرين تزكيه فضيلتها و ثواب هايى كه براى روزه دارى در ماه رجب ذكر شده آنقدر زياد و قابل عنايت مىباشد كه غفلت از آن با خسرانى مبين توام است، ابن بابويه (شيخ صدوق) به سند معتبر از سالم روايت كرده كه گفت: به محضر امام صادق (ع) مشرف شدم در حالى كه چند روز به اواخر ماه رجب مانده بود، چون نظر آن حضرت بر من افتاد، فرمودند: آيا در اين ماه روزه گرفتهاى؟ عرض كردم: نه، فرمودند آنقدر ثواب را از دست دادهاى كه اندازهاش را جز خداوند نمىداند همانا اين ماهى است كه خداوند آن را بر ايام ديگر فضيلت داده و حرمت آن را عظيم نموده و براى روزه داران آن كرامتش را واجب گردانيده است، عرض كردم: يابن رسول الله (ص) اگر در اوقات باقى مانده روزه بدارم آيا به برخى از ثوابهاى روزه داران مىرسم؟ فرمودند: اى سالم، هر كس يك روز از آخر اين ماه را روزه بدارد خداوند او را از شدت سكرات مرگ، هراس بعد از موت و از عذاب قبر مصون گرداند، و كسى كه دو روز آخر رجب را صائم باشد بر صراط به سهولت عبور كند و آن فردى كه سه روز از آخر اين ماه را روزه بدارد از وحشت روز قيامت و از هول و هراس آن روز ايمن گردد و مجوز بيزارى از آتش دوزخ را به وى بدهند . حضرت امام كاظم (ع) فرمودهاند: هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بدارد آتش جهنم از او فاصله مىگيرد و هر كس سه روز آن را روزه بگيرد بهشتبر او واجب مىشود . و در روايتى ديگر از رسول اكرم (ص) نقل شده كه هر كس تمامى روزهاى رجب را روزه بدارد سروش آسمانى چنين مژدهاش مىدهد: بنده خدا گذشته هايت همه بخشوده شد، اينك كار خويش را از نو شروع كن . . . در فرازى از اين روايت آمده است كه از آن حضرت پرسيدند اگر كسى به هر عذر پذيرفتهاى نتواند آن را روزه دارد از چه راهى مىتواند به چنين پاداشى دستيابد؟ فرمود: اگر به جاى هر روزه نانى صدقه دهد به همين پاداش بلكه بيش از آن خواهد رسيد، ثوابى كه اگر همه آسمانيان و اهل زمين براى اندازهگيرى آن اجتماع كنند حتى يك دهم آن را نمىتوانند احصى كنند . متفكر شهيد آية الله مطهرى خاطر نشان نموده است: يادم است در ماه مبارك رجب در سال 1321 ه . ش - كه تابستان بود و به اصفهان رفته بوديم - مىرفتيم به درس آقاى حاج آقا رحيم ارباب . . . كه از بزرگان هستند من اين ذكر را اول بار از اين مرد شنيدم (ذكرى كه در سطور بالا آن را درج كرديم)، مىديدم كه خيلى كند صحبت مىكند و ا ذكار را بالخصوص خيلى با تانى و حضور قلب مىگويد . . . مىديدم اين مرد مرتب اينها را مىگفت، چون پيرمرد بود و نمىتوانست روزه بگيرد آن را با اين (ذكر) جبران مىكرد و باز يادم نمىرود كه در همان سالها روز بيست و پنجم رجب بود . . . ما در مدرسه نيماورد اصفهان بوديم، بعد از ظهر بود، خوابيده بوديم، از خواب كه بيدار شديم يك وقت صداى مرحوم حاج ميرزا على آقا شيرازى را شنيدم، ما در آن مدرسه غريبه بوديم، به عنوان تابستان رفته بوديم ولى طلبههاى آن مدرسه به دفعات از ايشان خواهش كرده بودند، آمده بود براى طلبهها موعظه مىكرد و بعد هم ذكر مصيبت، حديث دارد كه در قيامت فرياد مىكشند: «اين الرجبيون» رجبيون كجايند! اين مرد با همان آهنگى كه داشت و با آن حال و روحى كه داشت اين تعبير را به كار برد: آن وقتى كه بگويند: اين الرجبيون و ما در پيشگاه پروردگار شرمسار باشيم در ماه رجب هيچ چيز نداشته باشيم و اصلا جزء رجبيون شمرده نشويم، چه خواهيم كرد؟ غرض اين است: اين ماه، ماه استغفار و عبادت و روزه است و اين سنتها در ميان ما به كلى دارد فراموش مىشود، ماه رجب مىآيد بزرگهايمان [متوجه نمىشوند] تا چه رسد به بچهها كم كم اگر به بچهها بگوئيم ماههاى قمرى را از محرم تا ذى الحجه بشمار نمىتوانند، اصلا فراموش مىكنند كه چنين ماههايى هم وجود داشتها است، ولى به هر حال تكليف هرگز از ما ساقط نمىشود . از اعمال مهم و ارزشمند ماه رجب خواندن اذكار و ادعيهاى است كه از سوى معصومين روايت گرديده است . به پيروى از امام سجاد (ع) در همه اين ماه در سجدهها خواندن دعاى: عظم الذنب من عبدك فليحسن العفو من عندك تاكيد شده است و نيز هر صبح و شام پس از هر نماز خواندن دعاى: يا من ارجوه لكل خير . . . توصيه گرديده است فضيلت زيارت خانه خدا و زيارت قبور اهل بيت (ع) خصوصا زيارت حضرت امامرضا (ع) در ماه رجب بسيار زياد است . شيخ مفيد گفته است: عمره رجبيه فضيلتبسيارى دارد و در فضائل آن روايات فراوان وارد شده است، امام صادق (ع) فرمودند: عمره بر مردم واجب است مثل حج و افضل عمره، عمره رجب است . هم چنين خواندن زيارت امام حسين (ع) در آغاز و ميان اين ماه توصيه شده است در چند روايت نيز بيان شده كه زيارت امام رضا (ع) در ماه رجب مىباشد . دعاى رجبيه از جمله ادعيه كوتاه و مختصر، اما عميق و پرمعناست كه از ناحيه مقدسه امام مهدى (عج) صادر شده است امام عصر در آغاز توقيع شريف خطاب به ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد - نايب خاص آن حضرت - دستور فرمودند كه شيعه در هر روز از ايام ماه رجب اين دعا را بخواند زيارت رجبيه نيز از ناحيه مقدسه حضرت حجة بن حسن عسكرى صادر شده و شيخ طوسى از ابوالقاسم حسين بن روح - نايب خاص حضرت مهدى (عج) - روايت كرده كه فرمود زيارت كن در مشهد هر امامى كه باشى آن پيشوا را در ماه رجب به اين زيارت .
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
عروج معنوى نماز راستين و نيز باطن اين عبادت به روح آدمى صعود مىدهد چنانچه در منابع روايى نماز معراج مؤمن معرفى شده است اما بجا آوردن اين فريضه در ماه رجب ترقى معنوى آدمى را مضاعف مىسازد و موجب مىشود كه او با موفقيت افزونترى از نردبان آسمان بالا رود و با عرشيان و قدسيان مانوس گردد، رسول اكرم (ص) فرمود: هر كس در ماه رجب شصت ركعت نماز به جاى آورد، هر شب دو ركعت و در هر ركعتيك بار حمد و سه بار قل يا ايها الكافرون و يك بار قل هو الله احد را بخواند و پس از سلام دستها را بالا ببرد و دعايى را كه سفارش شده زمزمه كند . پس از اقامه اين نمازها سزاوار است كه تا وقت فرارسيدن نماز شب به امورى بپردازد كه با حال روحى او انطباق داشته باشد و آن گاه نماز شب به جاى آورد و پس از ركعت هشتم به سجده رود و در اين حال دعايى را كه در كتاب اقبال الاعمال به نقل از امام معصوم (ع) آمده بخواند و از مضامين آن غافل نماند و پس از نماز وتر نيز دعايى را كه در ماخذ ياد شده درج شده زمزمه كند . سيد بن طاووس در كتاب معروف خود، اقبال الاعمال، از رسول اكرم (ص) روايت كرده كه آن حضرت فرمودهاند هر كه در ماه رجب يك روز روزه بدارد و چهار ركعت نماز گزارد و درركعت اول صد مرتبه آيةالكرسى و در ركعت دوم دويست مرتبه قل هو الله احد، مرگش فرا نخواهد رسيد تا آن كه جاى خود را در بهشت مشاهده كند و يا برايش اين جايگاه رفيع را ببينند .
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
فرازهاى فضيلت شب اول ماه رجب بسيار شريف است و از حضرت رسول اكرم (ص) روايتشده كه هر كه درك كند اين ماه را، و در اول، وسط و آخر آن غسل كند، از گناهان بيرون مىآيد، زيارت حضرت امام حسين (ع) هم توصيه شده و نيز اقامه بيست ركعت نماز، بعد از نماز مغرب به ترتيبى كه در كتب ادعيه ذكر شده نيز مورد تاكيد قرار گرفته و شيخ طوسى در «مصباح المتهجد» روايت كرده است از ابوالبخترى وهب بن وهب از امام صادق (ع) از جدش حضرت على (ع) كه آن امام را خوش مىآمد كه خود را در چهار شب در حال احياء نگه دارد كه يكى از آن شبها، اولين شب رجب بود، خواندن دعاهاى ويژه به هنگام ديدن ماه رجب چيزى است كه درباره آن سفارش شده است، بجاست كه سالك طريق حق در اين دعا شعبان و رمضان را هم به ياد آورد و از خداوند بخواهد تا او را آمادگى و توانايى بدهد تا آن دو ماه را به شايستگى پذيرا شود و حق آنها را ادا كند . روزه گرفتن در اولين روز اين ماه نيز ثواب بسيارى دارد و روايتشده كه حضرت نوح (ع) در اين روز به كشتى سوار گرديد و دستور داد كسانى كه با او همراهند روزه بگيرند، علاوه بر آن به جاى آوردن نماز سلمان و خواندن دعاهايى ويژه كه در كتاب «اقبال الاعمال» آمده است، از مهمترين اعمال اين روز است . اگر نخستين شب رجب، شب جمعه باشد «ليلة الرغائب» نام دارد كه سزاوار است اعمال آن به جاى آورده شود، از مصطفاى پيامبران حضرت محمد (ص) روايتشده كه آن حضرت فرمودند از نخستين شب جمعه رجب غافل نمانيد كه فرشتگان آن را ليلةالرغائب ناميدهاند، آنگاه كه يك سوم اين شب سير مىشود ملائكه در كعبه و اطرافش اجتماع مىكنند در اين حال خداوند بدانان فرمايد: فرشتگان من چه خواستهاى داريد؟ جواب مىدهند: تقاضاى ما اين است كه بر روزه داران رجب ببخشايى، خداوند مىفرمايد: بخشيدم . رجب طلايهدار انس و محبتبا خداى يكتاست و حضرت امام محمد باقر (ع) طليعه آن ماه خجسته، آفتاب دين ودانش از مطلع رجب جان افسردگان خاكى را گرمى روحانى مىافزايد، كيست كه با ماه رجب انسى داشته باشد و پنجمين فروغ امامت را نشناسد و كيست كه امام رجب را اقتدا كرده باشد و ماه امام را درنيافته باشد، در روز جمعه نخستين روز ماه رجب سال 57 هجرى كودكى در مدينه ديده به جهان گشود كه او را محمد ناميدند و ابوجعفر كنيه و باقرالعلوم لقبش بود و به هنگام تولد او هالهاى از شكوه و عظمت اين نوزاد نورانى را فرا گرفت . در روز سوم رجب سال 254 هجرى حضرت امام هادى (ع) پس از 33 سال مجاهدت علمى و فرهنگى و صيانت از ديانت در حالى كه 41 سال و چند ماه از عمر بابركتش مىگذشتبا دسيسه معتز عباسى توسط سم به شهادت رسيد و پس از آن كه امام عسكرى (ع) بر پدر خود نماز گذارد پيكر پاك آن حضرت در خانهاش در سامرا دفن گرديد كه بارگاه مباركشان در نهايتبلندپايگى و درخشندگى تا امروز به آسمان فخر مىفروشد . نسيم صبح جمعه دهم رجب سال 195 هجرى مىوزد و مشعلى دوباره در راهبرى عاشقان ولايت گشوده مىشود، حياتى سراسر بخشش و كرامت جهان را در بر مىگيرد و جوادالائمه آن چراغ عالمافروز تقوا و احسان بر عرصه جهان قدم مىنهد، گويى كه تمام كائنات به اين وجود ملكوتى حسرت مىبرند و ملائكه براى تماشاى سيماى سرشار از معنويت او صف بستهاند، جلوهاى از اشراق انوار هدايتبر طالبان كمال پرتو افشانى مىكند چه اين كه نورى از درون نورى ديگر پديد آمده است و توسط آن منازل معرفت الهى گشوده مىشود حضرت امام رضا (ع) خطاب به شيعيان پس از ولادت فرزندشان فرمودند: خداوند فرزندى نصيبم كرد كه همچون موسى بن عمران شكافنده درياهاست و مادرشان به سان مادر عيسى پاك و مقدس است ولى او به ظلم كشته مىشود، به طورى كه فرشتگان آسمان بر او مىگريند و خداوند بر دشمن او و هر كس كه به وى ستم نمايد غضب مىكند و به عذاب اليم گرفتار مىنمايد . مستحب است در شب سيزدهم رجب انسان دو ركعت نماز بخواند كه در هر ركعت آن حمد يك مرتبه و سوره ياسين و تبارك الملك و توحيد بخواند . روز جمعه سيزدهم رجب، سال سى بعد از حادثه عامالفيل فاطمه بنت اسد در خانه كعبه فرزندى را به دنيا آورد كه عرشيان و قدسيان از اين بابت در موجى از شعف و شادى فرو رفتند و اهل زمين در حيرت قرار گرفته، نوزادى كه شيوه ولادتش نقطه عطفى در سير تاريخى بشر پديد آورد و خداوند در آن حد برايش اعتبار قائل گرديد كه در حريم مطهر خود او را پاك به دنيا آورد ولياقت آن را داشت كه از خدا نيز نامى گيرد و «على» ناميده مىشود . شان و شكوه و حق و حقوق هر روز با ميزان ظهور الطاف و عنايات الهى در آن سنجيده مىشود و در سيزده رجب با ولادت حضرت على (ع) لطف الهى در پايهاى تجلى كرده كه به راستى توصيف آن بلكه درك و دريافت آن از توان ما بيرون است زيرا ولايت آن بزرگوار ركن ايمان بلكه روح ايمان است، پس بجاست كه شيعيان روز تولد آن پيشواى پرهيزگاران و تقسيم كننده بهشت و دوزخ و پناه محرومان را عيد بزرگ خود بشمارند و بالاترين شان و شكوه را براى آن قائل شوند و خداوند را در برابر چنين نعمتى سپاس گويند . خوشا به حال كسانى كه در چنين ايام پربركتى در كنار كعبه يعنى زادگاه حضرت على (ع) به انجام مراسم عمره توفيق يابند و در زادروز مولود كعبه به نشانه ارج نهادن بر پايمردى قهرمان توحيد، پروانه وار بر گرد سمبل توحيد طواف كنند . روز سيزدهم رجب نخستين روز از «ايام البيض» است كه تا روز پانزدهم ادامه دارد و چون ماه از آغاز تا پايان اين ايام به درستى مىدرخشد بدين عنوان شهرت يافته است . ثواب بسيارى براى روزهدارى در ايام البيض وارد شده و اگر كسى بخواهد عمل ام داوود را به جاى آورد بايد اين روز را صائم باشد، اعتكاف در اين سه روز فضيلت دارد و رسول اكرم (ص) فرمودهاند: هر كس از روى ايمان و براى رسيدن به ثواب معتكف شود، گناهانش آمرزيده مىگردد . در كتاب «اقبال الاعمال» آمده استحضرت آدم از خداوند پرسيد خدايا محبوبترين روزها و گرامىترين زمانها نزد تو كدامند؟ خداوند به وى وحى كرد: محبوبترين روزها نزد من پانزدهم رجب است، اى آدم در اين روز بكوش تا با قربانى كردن، ميهمانى دادن، روزه داشتن، نيايش كردن، بخشش خواستن و لا اله الا الله گفتن به من تقرب جويى، چنين تقدير كردهام كه فرزندى از احفاد تو را به پيامبرى برانگيزم و روز نيمه رجب را به او و امتش اختصاص دهم كه در آن روز چيزى از من نخواهند جز آن كه بدانان ببخشم . . . حال كه نيمه رجب چنين شكوهى دارد بر سالك عاقل است كه به خود آيد و چنين فرصتخوبى را براى درمان گناهان گذشتهاش و براى جبران اوقات از دست رفتهاش غنيمتبشمرد و آن را به آسانى از دست ندهد و بكوشد تا با اخلاص در يك روز خرابىهاى عمر را بازسازد . خواندن دعاى استفتاح (عمل ام داوود) با همه شطر و شرطهايش، زيارت امام حسين، به جاى آوردن چهار ركعت نمازى كه حضرت امير (ع) در اين روز به جاى مىآورد و پس از آن خواندن دعاى يا مذل كل جبار و سپس نيازهاى خود را از خدا خواستن، به جاى آوردن نيمه دوم نماز سلمان، صلوات بر پيامبر اكرم (ص) فرستادن، روز مذكور را با توسل به اولياى الهى به پايان بردن از جمله اعمال اين زمان است . ناگفته نماند كه 15 رجب آغاز مهاجرت مسلمانان مكه به حبشه در سال پنجم بعثت است و در همين روز بود كه قبله مسلمانان از بيتالمقدس به جانب بيت الله الحرام و خانه كعبه تغيير يافت . در 15 رجب سال 62 هجرى حضرت زينب كبرى (س) رحلتيافت همان بانويى كه استوار و مقاوم به دفاع از حق و تهاجم به ستم پرداخت و ناروايى امويان را افشا نمود و با تازيانه كلماتش در دل كارگزاران يزيد هراس افكند، كوله بار اسارت را بر دوش كشيد و كاروانى را كه لطف خدا بدرقه آن بود از شهرى به شهرى ديگر هدايت كرد و در صيانت از نهضت عاشورا كوشيد بانويى كه به هيچ ذلتى تن نداد و نمونه آشكارى از انسانيت و پرهيزگارى گشت و در رسانيدن پيام امام سوم كوتاهى نكرد . در روز 25 رجب سال 183 ه . ق هفتمين فروغ امامت توسط هارون - خليفه عباسى - به شهادت رسيد و بدين گونه فروغى فروزان پس از سالهاى متمادى تحمل حبس و شكنجه و فشارهاى سياسى و مجاهدتهاى ارزشمند در مسير انسان سازى جامعه اسلامى، عبد صالحى با چنگال انسان فاجرى در بارگاه قدس و ملكوت آرام گرفت . شب و روز بيست و هفتم رجب يكى از شبها و روزهاى بسيار ارجمند و بلكه ارزشمندترين شب و روز سال در كتاب «اقبال الاعمال» از امام جواد روايتشده است كه آن حضرت فرمود: در رجب شبى است كه براى مردم از هر چه آفتاب بر آن تابيده بهتر است و آن شب بيست و هفتم اين ماه است كه فرداى آن روز بعثت پيامبر روى داد و به جاى آوردن اعمال ويژه آن پاداش برابر شصتسال عبادت دارد . در روز 27 رجب نفخهاى آسمانى همراز روحى گشته كه با عالم ملكوت انس دارد، ستارهاى كه با طلوعش آتشكدهها را به دست فنا سپرد و كنگرههاى كاخ استبداد كسرى را فرو ريخت، اينك پيام رسالت را نجوا مىكند راهى از نور در امتداد آسمان تا زمين مكه و افق تا افق فرشتگان صف در صف ايستادهاند و غار حرا در هالهاى از نور با خورشيدى در ميان، جبرئيل آرام بر زمين گام مىگذارد، نبض زمان تند مىزند، شب مىگريزد و چلچراغ دستى به استقبال مىگشايد . سرانجام روز موعود فرارسيد و وعدههاى الهى تحقق يافت، بعثت پيامبر اسلام همچون آذرخشى كوير منحط و خفقان گرفته انسانيت را پرتو افشانى نمود و طليعه وحى با فرمان قاطع «اقرا» نمودار گشت و موجى از نور الوهيت در غار حرا برخاست و جام جان پيامبراكرم (ص) را لبريز از معنويت و روانش را از انوار معرفت مبتهج نمود . در كتب ادعيه اعمالى از قبيل روزه دارى، غسل كردن، زيارت حضرت رسول (ص) و حضرت على (ع) و به جاى آوردن دوازده ركعت نماز قبل از ظهر، خواندن دعاى: «يا من امر بالعفو و التجاوز . . .» توسل به معصومين براى اين روز ذكر شده است كه به جاى آوردن آن ثوابى عظيم دارد . در آخرين روز ماه رجب ضرورت دارد كه سالك طريق عبوديت اعمال و عبادات يك ماهه خودش را به خداى واگذارد و عذرخواهانه زبان به پوزش بگشايد و از پيشگاه پيامبران و امامان توسل جويد و آنان را شفيع خويش سازد و نيمه سوم نماز سلمان را به جاى آورد .
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
(در فضيلت ماه رجب) اگرچه اجزاء زمان همانند يكديگرند، خداوند متعال برخى امور يكسان را از طريق اعطاى حرمت و قداست افزونترى به آنها، از ويژگى خاصى برخوردار ساخته كه ديگر امور از اين خصوصيتبىبهرهاند، امتياز دادن به پارهاى از ماهها به لحاظ برخوردارى اين ايام از حرمتى بيشتر، از آن جهت است كه خداوند متعال حرمت را در اين اوقات سخت تر و ناخوشايندتر از هتك حرمت در ساير ماهها مقدر فرموده كه عصيان در برابر حق و ارتكاب گناه در چنين ايامى مجازاتى شديدتر در پى داشته و اعمال حسنه در آنها پاداشى دو چندان را براى صاحبش به ارمغان مىآورد، برخى مؤمنان و وارستگان به درك و حرمت نهادن چنين اوقاتى شائقند و سعى بر آن دارند كه از طريق ذكر، عبادت و دعا اين مقطع از زمان را احيا كرده و در واقع يك تمايل درونى براى برخوردارى از فضائل چنين لحظاتى گرانبها را در خود احساس مىنمايند و به شكوفايى آن مبادرت مىورزند، وقتى خداوند متعال خواستار آن است كه با بنده خود از در دوستى و عاطفه درآيد او را در اوقات و فرصت هاى پرفضيلتبا اعمالى برتر، والا و شايسته مشغول مىنمايد بنابراين آن كه آهنگ دريافت مهر الهى را در اعماق قلب خويش مىپروراند ضرورت دارد تمام توان خويش را به كار گيرد تا در چنين اوقات فروزانى در غفلتبه سر نبرد چرا كه چنان اوقات شريفى موسم خيرات و سوداگرىهايى است كه منافع فراوانى را براى او به دنبال مىآورد، در غير اين صورت از پيروزى و رستگارى محروم مىماند و از قافله پرهيزگاران فاصله مىگيرد . رشته رحمت هفتمين ماه از سال هجرى قمرى رجب نام دارد كه نبايد فضيلت آن را به بوته فراموشى سپرد زيرا در ميان ماههاى دوازدهگانه تنها و بدون ائتلاف با ماههاى ديگر از حرمت و قداستبرخوردار مىباشد، در واقع چهار ماه در قرآن كريم با تعبير «حرم» يعنى برخوردار از حرمتياد شده است كه يكى از آنها فرد است كه رجب نام دارد و در آن قتال و كشتار حرام مىباشد . رسول اكرم (ص) فرمودهاند: «رجب ماه بزرگ خداست و هيچ ماهى در حرمت و فضيلتبه پايه آن نمىرسد و قتال با كافران در اين ماه حرام است، آگاه باشيد كه رجب ماه پروردگار است و شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است و اگر كسى در ماه رجب حتى يك روز روزه بدارد خدا را از خود خشنود ساخته و خشم الهى از او دور مىگردد .» امام هفتم (ع) فرمودهاند: رجب نام نهرى است در بهشت كه از شير، سفيدتر و از عسل، شيرينتر است; هر كس يك روز از آن را روزه بدارد خداوند از آن نهر به او بياشامد . از امام صادق (ع) نقل شده كه حضرت محمد (ص) فرمود: رجب ماه استغفار امت من است، پس در اين ماه طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را «اصب» مىگويند زيرا كه رحمتخداوند در اين ماه بر امت من بسيار ريخته مىشود پس بسيار بگوئيد استغفر الله و اسئله التوبة. اعراب وقتى كه درياها مواج مىشد، رودها جارى مىگرديد و درختان رشد و نمو مىكرد مىگفتند موسم رجب است و آن را تعظيم مىنمودند و طى آن از جنگ و خونريزى اجتناب مىنمودند و «رجبته ترجيبا» به معناى بزرگداشت مىباشد و اين ماه را به «مضر» اضافه مىكردند و مىگفتند: «رجب مضر» زيرا قبيله «مضر» بيش از ساير قبايل به اين ماه حرمت مىنهادند . در روايات منقول از پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت (ع) نام هايى براى «رجب» ذكر شده است از جمله آنها «رجب الفرد الاصب» مىباشد، زيرا در اين ماه رحمت الهى همچون بارانى كه از آسمان مىآيد بر بندگانش فرو مىريزد، به اين ماه «اصم» هم گفتهاند زيرا از نظر فضيلت كمتر ماهى به آن مىرسد و حتى در زمان جاهليت مورد تعظيم و احترام اعراب بوده و حرمت آن را نگه مىداشتهاند . رجب به «شهر الاستغفار» هم معروف است زيرا در اين زمان عباد خداوند با طلب آمرزش و مغفرت از سيئات فاصله مىگيرند و به رحمت الهى نزديك مىشوند و در واقع در اين جويبار روح و روان خويش را از هرگونه آلودگى منزه ساخته و رذائل و خباثتها را از قلب خود مىزدايند، در برخى منابع روايى اين ماه را «شهر اميرالمؤمنين (ع)» ناميدهاند يعنى ماه ولايت زيرا در سيزدهم رجب ولادت آن امام متقين و پيشواى پرهيزگاران روى داده است همچنان كه شعبان را ماه رسول خدا (ص) و رمضان را ماه خدا گفتهاند، رجب را «حبل الهى» نيز ناميدهاند، زيرا ريسمان رحمت الهى و لطف ربوبى براى بندگان از عالم ملكوت آويخته مىشود تا هر كس بخواهد توسط آن به مقام قرب راهى يابد، از خاتم رسولان روايتشده است: خداوند را در آسمان هفتم فرشتهاى به نام «داعى» است، هرگاه ماه رجب فرا برسد در تمامى ليالى آن از آغاز تا بامداد اين ملك چنين ندا مىدهد: ذاكران، مطيعان، مستغفران، توبه جويان، مژده، مژده، بشارت، بشارت، من مانوس با كسى هستم كه با من همنشين شود و مطيع كسى هستم كه از من پيروى كند، بخشنده آنم كه از من طلب بخشش كند، ماه من است و بنده، بنده من و رحمت، رحمت من است، هر كس مرا در اين ماه بخواند او را اجابت مىكنم و هر فردى كه از من چيزى بخواهد خواستهاش را برآورده مىنمايم، هر كس از من راه بخواهد، هدايتش مىنمايم، اين ماه را رشته پيوند ميان خود و بندگانم قرار دادهام، هر كه بدان دستيازد، به من رسد . اوقات مراقبت ماه رجب حاوى ارزشهايى معنوى و فوايد ملكوتى است كه متاسفانه به تدريجسنتحسنه توجه به قداست ايام سال در نزد مردم كم مىشود و رو به تحليل مىرود، در گذشته در زندگى مردم و بخصوص اهل ايمان و تقوا اين آداب روحانى جارى و سارى بود و كودكان و فرزندان با انس نسبتبه چنين مواقعى تربيت مىشدند و طراوت و عطر اذكار و عبادات و مراسم معنوى ماه رجب با رگ و پوستخانوادهها عجين مىگشت، اصولا اين كه دارد ماه رجب فرا مىرسد مشخص بود، گويى به استقبال آن مىرفتند و براى چنين موسمى لحظه شمارى مىكردند، براى رؤيت ماه در شب اول مىكوشيدند و اهل محل با شادمانى ضمن احوالپرسى عادى تاكيد مىكردند ماه رجب آمد، اعمالش را بجا آوريد . در واقع ماه رجب و شعبان مقدمات و پيش درآمدهاى ماه مبارك رمضان هستند . استاد شهيد آية الله مرتضى مطهرى ذيل تفسير سوره ملك مىگويد: «ما كه بچه بوديم در منزل خود ما - من از هفت و هشتسالگى كاملا يادم است - اصلا اين كه ماه رجب دارد مىآيد مشخص بود، مىگفتند يك هفته به ماه رجب مانده . . . سه روز مانده، امشب احتمالا اول ماه رجب استبرويم براى استهلال در مسجد كه جمع مىشدند همه صحبتها از آمدن ماه رجب بود . . . من از بچگى اين را مىديدم، مرحوم ابوى ما و مرحوم والده ما غير از اول و آخر ماه رجب و غير از ايام البيض، نجشنبهها و جمعهها روزه بودند و بلكه مرحوم ابوى ما در بعضى از سالها دو ماه رجب و شعبان را پيوسته روزه مىگرفتند و به ماه مبارك رمضان متصل مىكردند . . . اصلا اين ماه، ماه استغفار و توبه وعبادت است . . .» پوينده طريق بندگى و سالك راه ملكوت و رهسپار وادى معرفت و چشم انتظار بهار طاعت و مشتاق دعا و مناجات و مسئلت كه شير روز و زاهدى در دل ظلمت است و با اقليم توحيد آشنايى دارد و از جام محبت و دلدادگى جرعه هايى جانبخش نوشيده و طالب قرب، كرامت، تعالي و فضيلت مىباشد گاه رسيدن پربركتسال همچون رجب، شعبان و رمضان همچون انسان هايى تشنه و مشتاق در انتظار گمشده آشناى خود در اين مواقع بسر مىبرد تا از آب گوارا و نوشين حيات و معنويتسيراب شده و روح و روان خود را جانى نوين و طيب و طاهر ببخشد و با نظافتخانه دل و آراستن درون، خود را براى ميهمانى خدا و درك ليلةالقدر ماه مبارك مهيا كند . آنان كه در وادى مراقبه و شهود در محضر خداى متعال گام برمىدارند چه خوب قدر چنين ايامى را مىدانند و بسيار سختتر و هوشيارتر و جدىتر از دنياطلبان كه به دنبال آن هستند تا مبادا سودى فانى و متاعى ارزانى از اين نشئه از دستشان بيرون رود، مراقبند تا نكند نفعى باقى و تجارتى راقى براى آخرت، از كفشان ربوده گردد كه زيان و نقصان را در اين مىبينند از اين روست كه حضرت امام خمينى در چنين مناسبت هايى عنايت افزونترى به خلوت و انس با خداى بىهمتا و دورى از اغيار و كثرت اين ديار نشان مىدادند . بر كسى كه مىخواهد به تصفيه درون بپردازد لازم است كه براى دستيابى به خرسندى خداوند تمامى توش و توان خود را به كار گيرد و براى خالص نمودن اعمال و احوال خويش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندى، در ايام ماه رجب مبادرت ورزد كه اگر بندهاى به اندك عملى به اين شيوه و با اين خصوصيات توفيق يابد او را كفايت مىكند زيرا پاداشى كه پروردگار براى عمل ناب و عارى از آلودگى خودخواهى و شرك و نفاق، در نظر گرفته از حساب و شماره بيرون است .
+  .: واله ی اهل بیت ( علیهم السّلام ) :.
|
|
|
||||||